WEBVTT

00:01.960 --> 00:03.837
‫ضبط می‌کنیم.

00:05.130 --> 00:06.923
‫اینجا چه قشنگه.

00:08.800 --> 00:11.052
‫با لنز واید خفن به نظر میاد.

00:13.471 --> 00:15.140
‫صدا ضبط کن.

00:15.724 --> 00:17.642
‫- ضبط می‌شه.
‫- آماده، سِت.

00:19.769 --> 00:21.980
‫خیلی‌خب، همه بریم موقعیت اصلی.

00:22.522 --> 00:25.608
‫[اکتبر سال ۲۰۲۱]
‫[صحنه فیلمبرداری راست - سانتافه، نیومکزیکو]

00:25.692 --> 00:27.819
‫آره، موفق باشی. عالی می‌شه.

00:27.902 --> 00:29.821
‫این شاید خیلی طولانی باشه، مگه نه؟

00:29.904 --> 00:33.241
‫پس اون‌ها باید...

00:33.783 --> 00:36.286
‫[دوست: سلام! امیدوارم اوضاع
‫آروم شده باشه و به خوبی پیش بره.]

00:36.494 --> 00:39.706
‫[هالینا: همه چیز شلوغ و درهم می‌گذره
‫ولی چیزهای خوبی ضبط کردیم...]

00:39.748 --> 00:41.541
‫جوئل برای پذیرایی مختصر رفته.

00:41.624 --> 00:43.126
‫[امیدوارم که در نهایت فیلم خوبی بشه.]

00:48.715 --> 00:50.008
‫اوه، خدا.

01:05.815 --> 01:08.693
‫آتش‌نشانی و اورژانس سانتافه،
‫موقعیت مورد اضطراری کجاست؟

01:08.777 --> 01:12.697
‫دو نفر داریم که به طور اتفاقی
‫در صحنه فیلمبرداری تیر خوردن.

01:12.781 --> 01:14.365
‫به کمک فوری احتیاج داریم.

01:23.208 --> 01:25.794
‫سانتافه، یک خانم از ناحیه سینه تیر خورده،

01:25.877 --> 01:27.629
‫یک مرد از ناحیه شکم تیر خورده.

01:27.712 --> 01:29.964
‫درخواست هلی‌کوپتر داریم.

01:33.885 --> 01:36.679
‫بازیگری که در صحنه فیلمبرداری
‫شلیک کرد، الک بالدوین بود.

01:36.763 --> 01:38.473
‫- الک بالدوین؟
‫- بله، آقا.

01:38.556 --> 01:41.518
‫هلی‌کوپتر رسید.

01:43.478 --> 01:45.688
‫شلیک گلوله زیر بازوی راست،

01:45.772 --> 01:47.273
‫از درون بدن رد شده
‫و از پشت چپ بیرون رفته.

01:47.357 --> 01:49.109
‫می‌شه این رو واسم برگردونی، جناب؟

01:49.192 --> 01:51.027
‫- گرفتمش.
‫- گرفتی؟

01:51.402 --> 01:52.779
‫حالش خوب می‌شه؟

01:52.862 --> 01:54.531
‫نمی‌دونم. من... من...

01:54.614 --> 01:56.199
‫اصلا نمی‌دونم که...

01:56.282 --> 01:58.409
‫چه خبر شده، چه اتفاقی افتاده.
‫هیچی نمی‌دونم.

01:58.493 --> 01:59.994
‫می‌شه به خاطر ما برین اون طرف؟

02:00.078 --> 02:01.746
‫باید همه رو جمع کنین،
‫اسامی همه رو بگیریم.

02:01.830 --> 02:03.289
‫همه کسایی که در صحنه بودن، باشه؟

02:03.373 --> 02:05.250
‫در اون لحظه چند نفر تو اتاق بودن؟

02:07.168 --> 02:09.712
‫باید بگم شش نفر؟ شاید هفت نفر.

02:09.796 --> 02:11.548
‫جوئل حالش خوبه.

02:11.631 --> 02:14.384
‫حالش خوبه؟ هالینا چطوره؟

02:14.467 --> 02:15.635
‫یه خرده وضعیتش بدتره.

02:18.721 --> 02:19.848
‫ولی به شونه خورده بود؟

02:19.931 --> 02:20.974
‫واسه جوئل؟

02:21.057 --> 02:22.725
‫هالینا چی؟ به کجاش خورده؟

02:22.809 --> 02:25.395
‫واسه اون به نظر میاد...
‫که از بدنش رد شده،

02:25.478 --> 02:27.814
‫از زیر بغل راست وارد شده...

02:28.231 --> 02:31.484
‫و نقطه خروجی، پشت کتف چپش بوده.

02:31.568 --> 02:32.819
‫اوه خدای من.

02:32.902 --> 02:34.070
‫پس از درون بدنش رد شده؟

02:34.154 --> 02:35.613
‫آره... رد شده.

02:36.447 --> 02:38.074
‫پس...

02:38.158 --> 02:39.242
‫تهدیدکننده حیات هست.

02:39.868 --> 02:41.286
‫تفنگ واقعی بوده؟

02:41.661 --> 02:42.745
‫کالیبر ۴۵ بوده.

02:42.829 --> 02:44.289
‫اون شلیک کرده و شلیک کرده.

02:44.372 --> 02:46.958
‫تفنگ رو از ناظر سلاح گرفته
‫که الان تو ماشین منه.

02:48.209 --> 02:49.794
‫خیلی‌خب، اسم کاملت چیه؟

02:50.920 --> 02:52.505
‫هانا.

02:52.589 --> 02:54.424
‫ه-ا-ن-ا.

02:54.966 --> 02:56.426
‫گوتیرز.

02:57.135 --> 02:58.803
‫کجا مشغول به کار هستی؟

02:59.345 --> 03:00.722
‫فیلم «راست».

03:01.431 --> 03:03.308
‫بیاین بریم، دنبالم بیاین.
‫باید سریع برم جای ماشینم.

03:03.391 --> 03:04.767
‫- باشه.
‫- فقط کنجکاوم...

03:04.851 --> 03:06.186
‫چرا اون دستگیر می‌شه؟

03:06.269 --> 03:10.356
‫ایشون هم به تفنگ تقلبی دست زده بود.

03:13.276 --> 03:16.112
‫حالتون چطوره، جناب؟
‫امم، خب اونطور که من فهمیدم،

03:16.196 --> 03:17.572
‫شما تو اتاق بودین که خانم...

03:17.655 --> 03:19.657
‫- وقتی یک نفر تیر خورد؟
‫- تفنگ دست من بود، آره.

03:19.741 --> 03:22.160
‫تاریخ تولد برای اطلاعات پزشکی می‌خوایم.

03:22.243 --> 03:23.661
‫آره، تاریخ تولد و اطلاعات اجتماعی.

03:23.745 --> 03:25.747
‫- هاچینسون؟
‫- اه، هالینا هاچینز.

03:27.165 --> 03:30.877
‫[دنیس: سلام هالینا، الان اخبار رو دیدم که
‫یک نفر در صحنه شما تیر خورده، حقیقت داره؟]

03:32.212 --> 03:34.255
‫[مایکل: سلام! فقط گفتم ازت خبر بگیرم.]

03:34.297 --> 03:35.632
‫[حالت خوبه؟]

03:36.216 --> 03:37.675
‫[آدام: الان درباره حادثه شنیدم،
‫به فکرت هستم...]

03:37.717 --> 03:39.302
‫[الان اخبار رو دیدم.
‫امیدوارم حالت خوب باشه.]

03:39.344 --> 03:40.762
‫[اولیا: جواب بده و بگو که زنده‌ای]

03:40.803 --> 03:41.930
‫[حالت خوبه؟]

03:41.971 --> 03:44.057
‫[تریس: دوستت دارم.
‫لطفا حالت خوب باشه.]

03:47.727 --> 03:51.231
‫بازیگر، الک بالدوین
‫در حین فیلمبرداری فیلم جدیدش...

03:51.314 --> 03:53.858
‫یک تیر کشنده شلیک کرد.

03:53.942 --> 03:55.944
‫مدیر فیلمبرداری فیلم...

03:56.027 --> 03:59.822
‫هالینا هاچینز امروز
‫از جراحات وارده فوت کرد.

03:59.906 --> 04:03.743
‫قربانی دوم، کارگردان فیلم، جوئل سوزا،

04:03.826 --> 04:05.495
‫در سانتافه تحت درمان است.

04:05.536 --> 04:07.247
‫[جوئل سوزا پس از جراحات وارده،
‫از بیمارستان مرخص شد.]

04:07.247 --> 04:10.583
‫سه نفر وجود داشتن که اگه اون روز
‫کارشون رو درست انجام می‌دادن،

04:10.667 --> 04:12.418
‫این مصیبت هیچوقت اتفاق نمیفتاد.

04:12.502 --> 04:16.089
‫این اتفاق باعث دگرگون شدن
‫صنعت فیلم در سراسر دنیا شده است.

04:16.172 --> 04:18.466
‫هر چقدر این نمایش‌های عمومی بزرگ باشن،

04:18.549 --> 04:20.260
‫بازم جان یکی از افراد خودشون رو گرفتن.

04:20.343 --> 04:24.681
‫حوادثی از این دست،
‫هیچوقت نباید اتفاق بیفتن.

04:24.764 --> 04:29.143
‫اون گلوله از بدنش رد شد
‫و بعد به من اصابت کرد.

04:30.186 --> 04:32.605
‫چیز افتضاحیه که با یک نفر دیگه سهیم باشی.

04:33.731 --> 04:36.401
‫باید بدونم که چطور این اتفاق افتاد.

04:39.487 --> 04:41.572
‫چرا دیگه اینجا پیش ما نیست؟

04:44.867 --> 04:49.872
(ارائه ای از وبسایت دوستی ها)

05:02.260 --> 05:06.264
‫[سانتافه، نیومکزیکو]

05:07.515 --> 05:08.891
‫[ریچل میسون، کارگردان مستند]

05:08.933 --> 05:11.394
‫خورشید مثل همین الان می‌درخشید.

05:12.687 --> 05:16.274
‫درست از همینجا اون رو
‫سوار هلی‌کوپتر کردن...

05:16.357 --> 05:19.986
‫و درست در همین زمان‌ها...

05:20.069 --> 05:22.155
‫در آسمان فوت کرد.

05:26.159 --> 05:29.704
‫[ویدئوی شخصی هالینا]

05:29.787 --> 05:35.001
‫آخرین باری که دیدمش،
‫با بچه‌هامون به کوهپیمایی رفته بودیم.

05:35.084 --> 05:37.253
‫- جونا!
‫- من و هالینا با هم دوست بودیم.

05:37.337 --> 05:39.005
‫موفق شدیم!

05:39.088 --> 05:41.341
‫جفتمون فیلمساز و مادر بودیم.

05:43.968 --> 05:47.013
‫اومد سانتافه تا یک فیلم بسازه...

05:50.516 --> 05:52.435
‫و هیچوقت برنگشت.

05:57.357 --> 06:00.109
‫بعد از اینکه هالینا مُرد،
‫شوهرش مت...

06:00.193 --> 06:03.154
‫از من خواست که یک فیلم
‫در مورد زندگیش بسازم.

06:04.280 --> 06:06.783
‫ولی با خودم گفتم اگه نفهمم که...

06:06.866 --> 06:09.994
‫اون چطور مُرد، نمی‌تونم فیلمی بسازم.

06:18.336 --> 06:20.463
‫همگی آماده هستین؟
‫ضبط می‌کنیم.

06:20.546 --> 06:23.466
‫می‌شه از اول شروع کنیم؟
‫می‌شه برای من زمینه‌چینی کنی؟

06:23.549 --> 06:24.801
‫آره.

06:26.969 --> 06:30.014
‫الک در اون زمان مثل سرلوحه زمانه بود.

06:30.098 --> 06:32.183
‫به هر دلیلی، از نوشته‌ی من خوشش اومده بود.

06:32.266 --> 06:34.519
‫گفت، «اوه، خب، بیا یک کاری با هم بکنیم».

06:34.602 --> 06:37.146
‫گفتم،‌ «خب، من دوتا ایده دارم.
‫یک فیلم پلیسی و یک فیلم وسترن».

06:37.230 --> 06:39.399
‫اونم گفت، «اوه، تا حالا وسترن بازی نکردم.
‫بیا فیلم وسترن بسازیم».

06:39.482 --> 06:40.650
‫به همین سادگی.

06:40.691 --> 06:43.027
‫[الک بالدوین تهیه‌کننده و بازیگر فیلم
‫وسترن راست خواهد بود]

06:43.027 --> 06:44.237
‫[جوئل سوزا کارگردانی می‌کند]

06:44.237 --> 06:48.783
‫من نیروهای خودم رو استخدام می‌کنم.
‫فیلمبردار هم یکی از اون‌هاست.

06:48.866 --> 06:51.327
‫یک فهرستی از فیلمبردارهایی دارم
‫که دوست دارم باهاشون کار کنم.

06:51.411 --> 06:53.079
‫من چیزی ببینم می‌گم،
‫«اوه، این خوبه»...

06:53.121 --> 06:54.705
‫فقط می‌دونین، یادداشت می‌کنم و...

06:54.705 --> 06:56.999
‫«اوه، این یکی از ۱۰ فیلمبردار برتره
‫که باید کارهاش رو دید».

06:57.125 --> 06:59.335
‫[ستاره‌های نوظهور فیلمبرداری ۲۰۱۹]

06:59.377 --> 07:02.672
‫[هالینا هاچینز]

07:02.880 --> 07:06.634
‫یک ماه قبل از اینکه بره دیدمش
‫و خیلی هیجان‌زده بود...

07:06.717 --> 07:10.221
‫که می‌خواد بره این فیلم رو
‫در نیومکزیکو فیلمبرداری کنه...

07:10.263 --> 07:12.306
‫و من خیلی واسه‌ش خوشحال بودم.
‫[اولیا، دوست هالینا]

07:14.934 --> 07:17.186
‫من و هالینا تا موقعی که هر دو...

07:17.270 --> 07:19.730
‫به نیومکزیکو رسیدیم،
‫حضوری همدیگه رو ندیده بودیم.

07:21.774 --> 07:23.484
‫[سپتامبر ۲۰۲۱]

07:23.568 --> 07:27.113
‫[پیش‌تولید فیلم راست - سانتافه نیومکزیکو]

07:27.363 --> 07:28.948
‫اوه، جوئل... این رو ببین.

07:29.031 --> 07:32.034
‫اگه اینجوری شروع کنیم، یه جورایی خالیه
‫و می‌تونی بیاریش این طرف؟

07:32.118 --> 07:34.078
‫- آره، اینجا میاد.
‫- آره، یه جورایی.

07:34.162 --> 07:35.329
‫آره، میاد پایین.

07:35.413 --> 07:37.623
‫برای اکتشاف محل رفته بودیم
‫و فقط خودم و خودش بودیم.

07:37.707 --> 07:41.878
‫اه، اگه دلت بخواد، فانتوم می‌تونه...
‫می‌تونه از اینجا پایین بیاد.

07:41.961 --> 07:44.213
‫وقتی کارگردان رو می‌بینی،
‫بحث و گفتگو رو شروع می‌کنی...

07:44.297 --> 07:47.467
‫و هر ایده، وقتی اون یک چیزی می‌گه،
‫فورا ۱۰ تا ایده به ذهن آدم میاد.

07:47.550 --> 07:50.803
‫- برای شات قدیمی «خط باریک سرخ».
‫- آها.

07:50.887 --> 07:53.097
‫با هم حرف می‌زدیم و حرف می‌زدیم.

07:53.181 --> 07:55.850
‫از اون اولین جرقه خوشم میاد.

07:55.933 --> 07:57.894
‫وقتی یک فیلمبردار رو استخدام می‌کنی، سخته.

07:57.977 --> 08:01.063
‫دلت نمی‌خواد کسی رو بیاری
‫که همیشه باهاش بحث کنی.

08:01.147 --> 08:03.858
‫یک فرآیند مشارکتی می‌خوای.

08:03.941 --> 08:07.445
‫من یک آدم روراست هستم،
‫پس ترجیح می‌دم با کسایی کار کنم...

08:07.528 --> 08:09.989
‫که صریح باشن و اون چیزی
‫که بهش فکر می‌کنن رو بگن.

08:10.865 --> 08:14.952
‫کل روزها، هر روز در رفت و آمد مکرر
‫به سمت دفتر بودیم.

08:15.036 --> 08:16.787
‫می‌دونین، باید تیم خودش رو پیدا می‌کرد.

08:16.829 --> 08:19.499
‫[هالینا: سلام. من یک فیلم وسترن
‫با الک بالدوین در منطقه سانتافه...]

08:19.540 --> 08:22.293
‫[از ۶ اکتبر تا ۴ نوامبر ضبط می‌کنم.
‫دنبال تیم دکور و وسایل صحنه‌ام.]

08:22.502 --> 08:26.172
‫[سلام. می‌خواستم ببینم در حال حاضر داخل
‫شهر یک جرثقیل بوم‌تلسکوپی دارین یا نه.]

08:26.422 --> 08:28.424
‫آماده‌سازی همیشه بخش محبوب منه.

08:28.508 --> 08:30.968
‫بعد به اولین روز فیلمبرداری می‌رسیم...

08:31.969 --> 08:33.387
‫انگار این فیلم سینمایی هست.

08:35.139 --> 08:36.849
‫انگار یک فیلمنامه داری که خودت نوشتی.

08:36.933 --> 08:39.560
‫تو تنها کسی در دنیا بودی
‫که بهش اهمیت می‌دادی.

08:39.644 --> 08:42.647
‫بعد کم کم این رو به دست مردم می‌دی.

08:42.730 --> 08:45.858
‫حالا فیلم همه‌ی این افراد شده.
‫یک نسخه بهتر ازش داری...

08:45.942 --> 08:48.236
‫چون همه خودشون رو درگیر اون می‌کنن.

08:55.910 --> 08:57.995
‫خیلی‌خب، ریس.

08:58.079 --> 09:00.998
‫وارد شدن به صحنه فیلمبرداری
‫یک فیلم وسترن، خیلی باحاله.

09:01.749 --> 09:04.126
‫انگار وارد یک ماشین زمان شده باشی.
‫[تریس: بخش لباس]

09:08.506 --> 09:12.260
‫باد شدید، آتش‌سوزی بزرگ،
‫انفجارهای بزرگ، تیراندازی‌های شدید.

09:15.721 --> 09:17.306
‫- ووهوو!
‫- آره!

09:17.390 --> 09:22.019
‫برای من این افزایش هیجان‌انگیز
‫حرفه و رویای من بود...

09:22.103 --> 09:24.272
‫و چیزهایی بود که دلم می‌خواست.

09:24.355 --> 09:26.649
‫می‌دونم که هالینا همین وضعیت رو داشت.

09:28.025 --> 09:31.529
‫این زن رو دیدم، فقط...

09:31.612 --> 09:33.030
‫این، این، این، اون.

09:33.114 --> 09:34.615
‫با خودم گفتم، صحنه رو می‌گردونه.

09:34.699 --> 09:36.534
‫دستیار اول کارگردانه؟ چیکار می‌کنه؟

09:36.617 --> 09:38.744
‫از قضا مشخص شد که فیلمبرداره.

09:39.745 --> 09:42.915
‫مدیر فیلمبرداری، فیلمنامه رو می‌گیره...

09:42.999 --> 09:47.003
‫و کلمات رو به زبان بصری تبدیل می‌کنه...

09:47.086 --> 09:50.881
‫که سفر احساسی برای مخاطب ارائه می‌ده.

09:51.841 --> 09:56.137
‫فیلم‌های هالینا به طور طبیعی
‫خیلی زیبا هستن.

09:56.220 --> 10:00.891
‫فیلم‌هایی که هالینا روشون کار می‌کرد،
‫[کریگ، مدیر برنامه‌های هالینا]

10:00.975 --> 10:01.642
‫کوچک بودن، فیلم‌های مستقل کوچک،
‫فیلم‌های کوتاه،

10:01.642 --> 10:05.688
‫فیلم‌های کم بودجه با پول کم،
‫وقت کم و خدمه کم.

10:10.026 --> 10:12.320
‫فکر کنم برای هالینا،
‫سبک وسترن چیزی بود که...

10:12.403 --> 10:14.697
‫تا حالا انجام نداده بود ولی
‫خیلی دلش می‌خواست انجام بده.

10:17.283 --> 10:20.995
‫[یکی از بهترین بخش‌های فیلمبرداری
‫فیلم وسترن، وجود همچین صبح‌هایی هست!]

10:21.370 --> 10:22.538
‫- شصت بالا.
‫- شصت بالا.

10:22.622 --> 10:24.040
‫ووهوو!

10:24.123 --> 10:25.207
‫شصت بالا.

10:28.502 --> 10:30.296
‫خیلی‌خب، برگردین سر کار.
‫برگردین سر کار.

10:33.674 --> 10:35.843
‫دستیار اول کارگردان در صحنه،

10:35.926 --> 10:39.388
‫گمونم اگه می‌خواستین اون رو
‫با یک کار دیگه برابر کنین،

10:39.472 --> 10:43.309
‫خیلی شبیه یک سرکارگر...

10:43.392 --> 10:45.519
‫در کارگاه ساختمانی می‌مونه.

10:45.603 --> 10:48.731
‫«امروز می‌خوایم این کارها رو بکنیم.
‫اینجوری قراره انجامشون بدیم.

10:48.814 --> 10:51.400
‫این زمان می‌خوایم انجامشون بدیم».
‫[دیو، دستیار اول کارگردان]

10:51.484 --> 10:53.194
‫و اه...

10:55.488 --> 10:57.281
‫یکی از مسئولیت‌های دستیار اول کارگردان...

10:57.365 --> 10:59.825
‫هماهنگ‌کننده ایمنی هست.

10:59.909 --> 11:01.452
‫از نظر ایمنی، فکر می‌کردی...

11:01.535 --> 11:03.704
‫چه چیزهایی ممکنه ضروری باشه؟

11:04.997 --> 11:07.041
‫خب، مسلما با تفنگ سر و کار داشتیم.

11:08.125 --> 11:10.002
‫اون اولویت اصلی برای ایمنی بود.

11:10.086 --> 11:12.546
‫شروع می‌کنیم! سه، دو، یک!

11:14.715 --> 11:17.426
‫اولین روزم با لباس کامل شخصیت...

11:17.510 --> 11:20.012
‫ از اتاق گریم بیرون اومدم
‫و الک در اردوگاه بود...

11:20.096 --> 11:21.389
‫و اونم لباس خودش رو پوشیده بود.

11:22.390 --> 11:27.561
‫بعد یک دختری اومد سمت ما
‫و گفتگوی ما رو قطع کرد.

11:27.645 --> 11:30.856
‫یک دستش پر از اسلحه بود،

11:30.940 --> 11:32.817
‫فقط با عجله وارد شد.

11:32.900 --> 11:34.777
‫با خودم گفتم، این اصلا ایمن نیست...

11:34.860 --> 11:37.780
‫که با کلی اسلحه تو دستت،

11:37.863 --> 11:39.615
‫در اردوگاه راه بری.

11:39.699 --> 11:42.576
‫یعنی اجازه ورود سلاح داده شده؟
‫چرا این کار رو می‌کنی؟

11:44.036 --> 11:47.415
‫الک هم یه خرده به نظر... می‌دونین...

11:48.290 --> 11:49.583
‫«چیکار داره می‌کنه؟»

11:49.667 --> 11:52.795
‫بعد فهمیدم که اون ناظر سلاح هست.
‫با خودم گفتم «وای».

11:52.837 --> 11:55.840
‫[ناظر سلاح در صحنه فیلمبرداری
‫مسئول استفاده ایمن...]

11:55.965 --> 11:58.634
‫[از تمام سلاح‌های گرم،
‫تسلیحات و مهمات است.]

11:58.843 --> 12:01.470
‫می‌دونستم که کم تجربه بود.

12:01.554 --> 12:05.307
‫باید بگم که این یکی احتمالا
‫بیشتر مورد استفاده قرار گرفته.

12:05.433 --> 12:07.977
‫ولی نگرانی من در مورد
‫کمبود تجربه‌ش با دونستن...

12:08.060 --> 12:10.771
‫این موضوع که پدرش تل رید بود،
‫کاهش پیدا کرد.

12:10.855 --> 12:13.607
‫سریع‌ترین تفنگ در غرب.

12:13.691 --> 12:16.110
‫من تل رید، هفت‌تیرکش قهرمان جهان هستم.

12:16.193 --> 12:19.196
‫هر بازیگری که شما می‌بینی
‫اسلحه رو می‌چرخونه...

12:19.280 --> 12:23.075
‫و خیلی قشنگ انجام می‌ده،
‫توسط تل رید آموزش دیده.

12:26.537 --> 12:28.706
‫من اساسا در طول سال‌ها...

12:28.789 --> 12:33.335
‫از پدرم یاد گرفتم که چطور
‫یک ناظر سلاح باشم.

12:33.377 --> 12:35.379
‫[صدای هانا، ناظر سلاح]

12:37.214 --> 12:40.968
‫به عنوان ناظر سلاح،
‫من وظیفه داشتم که...

12:41.051 --> 12:43.554
‫هر روز سلاح‌ها رو چک کنم.

12:43.637 --> 12:46.891
‫من وظیفه داشتم که
‫سلاح‌ها رو تمیز کنم...

12:46.974 --> 12:50.561
‫و موظف به آموزش بازیگران هم بودم.

12:50.644 --> 12:52.062
‫خیلی‌خب، پس...

12:52.354 --> 12:54.190
‫فقط محض اطلاعت، اون‌ها تمیز هستن.

12:54.273 --> 12:57.485
‫من روز یازدهم، دوشنبه رسیدم...
‫[صدای الک، بازیگر]

12:57.568 --> 12:59.695
‫همون شب با هالینا و جوئل شام خوردم.

13:00.780 --> 13:03.491
‫اه، سه‌شنبه با مربی حیوانات
‫و اسب‌ها برای تمرین رفتم.

13:03.574 --> 13:06.535
‫من اسب‌سواری کردم و بعد با هانا رید...

13:06.619 --> 13:10.414
‫در روز سه‌شنبه دوازدهم،
‫تمرین ایمنی اسلحه انجام دادم.

13:10.498 --> 13:13.918
‫من و الک، جای کلیسا همدیگه رو دیدیم...

13:14.001 --> 13:18.380
‫و گفتم، «قراره مرور کنیم که
‫چطور تموم سلاح‌ها رو شلیک کنی،

13:18.464 --> 13:21.091
‫چطور پُرشون کنی، چطور اون‌ها رو غلاف کنی».

13:21.175 --> 13:25.513
‫ما رفتیم بیرون و شروع به تمرین
‫با اسلحه‌های خالی کردیم.

13:26.722 --> 13:31.727
‫[گلوله مشقی یک گلوله تقلبی است که
‫زمان شلیک، صدای بلندی ایجاد می‌کند.]

13:32.978 --> 13:36.565
‫جایی که الک از کلیسا بیرون میاد
‫و بنگ-بنگ، بنگ-بنگ، شلیک می‌کنه.

13:47.243 --> 13:50.079
‫الک از بیرون انگار وارد...

13:50.162 --> 13:53.666
‫یک فیلم مستقل وسترن بودجه کم می‌شه.

13:53.749 --> 13:56.544
‫این حس رو داشتم که اون
‫به یک اندازه هیجان‌زده بود...

13:56.627 --> 13:59.255
‫که اونجاست و در مورد داستان و کاری
‫که انجام می‌دادیم، هیجان داشت.

14:00.673 --> 14:04.760
‫بخشی از نسل ستاره‌های سینمایی
‫قدیمی هالیوود هست.

14:05.803 --> 14:08.639
‫آره، یک جاذبه‌ای وجود داره
‫که الک در صحنه حضور داشته باشه.

14:08.722 --> 14:10.474
‫آماده و اکشن!

14:22.653 --> 14:24.363
‫یکی دیگه، یکی دیگه، یکی دیگه.

14:24.446 --> 14:26.282
‫قضیه لگد تفنگ رو فراموش کردم.
‫نه، نه، فورا، فورا.

14:26.365 --> 14:27.575
‫- بیاین دوباره پرش کنیم.
‫- خیلی‌خب.

14:27.658 --> 14:32.204
‫وقتی که الک به صحنه اومد،
‫اوضاع کم کم غیرعادی به نظر می‌رسید،

14:32.288 --> 14:34.206
‫ولی اینجور نبود که...
‫اون کار اشتباهی انجام بده.

14:34.290 --> 14:37.126
‫یک بازیگر با اون مقام و عنوان تهیه‌کننده.

14:37.209 --> 14:39.211
‫یه جورایی... اضطراب‌آور بود.

14:39.295 --> 14:43.757
‫می‌دونین، انگار سرعت صحنه فیلمبرداری
‫یه خرده سریع‌تر شده بود.

14:43.841 --> 14:45.926
‫- کارها سریع‌تر انجام می‌شد.
‫- تصویر پایین.

14:46.010 --> 14:48.262
‫یک تغییر هم‌آهنگی در صحنه بود.

14:48.345 --> 14:52.016
‫هر صحنه فیلمبرداری مستقل که تا حالا
‫توش حضور داشتم، وقت کافی نداریم...

14:52.099 --> 14:54.101
‫و پول کافی نداریم.

14:54.184 --> 14:57.313
‫یک جور معماست که بفهمی
‫چطور فیلم رو بسازی.

14:57.396 --> 15:00.482
‫همیشه در برابر اون بی‌نظمی کار می‌کنی.

15:00.566 --> 15:02.860
‫همیشه در برابر هرج و مرج کار می‌کنی.

15:02.943 --> 15:05.529
‫برنامه‌ریزی فشرده، افتضاحه. سخت بود.

15:05.905 --> 15:08.449
‫[جوئل: باید برنامه رو تغییر بدیم چون
‫غیرممکنه امروز صحنه ۱۲۵ را تمام کنیم.]

15:08.449 --> 15:10.326
‫کارگردان خیلی درگیر قضیه است.

15:10.367 --> 15:11.368
‫[امروز خیلی خیلی سخت می‌شه.]

15:11.410 --> 15:12.953
‫[هالینا: چیزهای قشنگی می‌گیریم،
‫ولی نمایش خیلی سخته.]

15:12.995 --> 15:16.665
‫وقتی در صحنه فیلمبرداری کار می‌کنی،
‫معمولا روزی ۱۲ ساعت کار می‌کنی.

15:16.749 --> 15:19.293
‫یک درکی وجود داره که...
‫قراره جهنم باشه.

15:19.376 --> 15:21.712
‫- اکشن زمینه صحنه.
‫- برگشت به موقعیت اصلی.

15:27.635 --> 15:29.929
‫با استیسی از گریم کار داشتم، اون...

15:30.012 --> 15:33.515
‫با انواع مشکلات روبرو شدیم
‫که اکثرا سر پول بود،

15:33.599 --> 15:35.935
‫پول تولید، چطور پول این رو بدیم،
‫[مت، تکنسین نور]

15:36.018 --> 15:37.603
‫چطور پول اون رو بدیم.

15:37.686 --> 15:40.189
‫باید بین چیزی که می‌تونستیم بگیریم
‫در برابر چیزی که احتیاج داشتیم...

15:40.272 --> 15:43.859
‫در برابر چیزی که میخوایم در برابر چطور کاری
‫کنیم این جواب بده، تعادل برقرار می‌کردیم.

15:43.943 --> 15:45.527
‫روی همه رفته، خوب کار کردیم.

15:46.946 --> 15:49.698
‫شما در شرایط دیوونه‌وار،
‫ساعات دیوونه‌وار کار می‌کردی...

15:49.782 --> 15:52.493
‫و کارهای دیوونه‌وار می‌کردی.

15:52.576 --> 15:55.371
‫ولی خیلی خوش می‌گذشت.

15:56.914 --> 15:59.249
‫درست تا موقعی که دیگه خوش نگذشت.

16:03.128 --> 16:04.546
‫[بیست و یک اکتبر ۲۰۲۱]

16:04.588 --> 16:07.132
‫[دوازدهمین روز تولید فیلم راست]

16:08.592 --> 16:11.637
‫من... می‌دونین در صحنه بودم...

16:11.720 --> 16:15.599
‫و می‌تونستی بیسیم‌ها و مردم رو ببینی.
‫[جاش، بازیگر]

16:15.683 --> 16:18.018
‫با خودم گفتم، «چه خبر شده؟»

16:19.061 --> 16:22.523
‫یادم میاد هالینا رو دیدم و
‫خوشحال به نظر نمیومد.

16:23.440 --> 16:24.733
‫اون همیشه خوشحال به نظر میومد.

16:26.735 --> 16:30.823
‫من پرسیدم «چی شده؟»
‫و اون گفت «گروه من رفت».

16:31.573 --> 16:33.367
‫[جوئل: لِین الان استعفا داد]

16:33.867 --> 16:37.079
‫[هالینا: دیدم. اون‌ها حتی زحمت نکشیدن
‫به کسی از گروه فیلمبرداری زنگ بزنن.]

16:37.204 --> 16:39.790
‫[جوئل: خبر نداری کدوم
‫دستیارهای فیلمبرداری قراره بیان؟]

16:40.124 --> 16:41.333
‫[هالینا: نه.]

16:41.542 --> 16:44.545
‫[جوئل: گمونم پس هر چی بخواد بشه، می‌شه.]

16:46.338 --> 16:48.716
‫خب، لِین دستیار اول فیلمبردار «راست» بود.

16:50.843 --> 16:53.137
‫لین مسئول اتفاقات روزمره بود،

16:53.220 --> 16:55.723
‫مطمئن بشه که بخش ما
‫بدون مشکل پیش بره.

16:55.806 --> 16:58.684
‫هر مشکلی که ممکن بود باهاش
‫روبرو بشیم، مسئولیتش با اون بود.

17:00.394 --> 17:03.647
‫خیلی از مشکلاتی که ما داشتیم،
‫لین کم کم برای تهیه‌کنندگان مطرح کرد،

17:03.731 --> 17:05.024
‫«هی، قراره این مسئله رو حل کنیم؟».

17:05.107 --> 17:07.735
‫حس می‌کردیم بهمون احترام نمیذارن
‫یا مراقبت نمی‌کنن و...

17:07.818 --> 17:10.404
‫انگار هیچکس هیچ اهمیتی به ما نمی‌دادن.

17:11.905 --> 17:13.532
‫بین تولید و تیم فیلمبرداری...

17:13.615 --> 17:15.868
‫همیشه ناهماهنگی وجود داشت.

17:15.951 --> 17:18.871
‫یه جورایی انگار شروع خوبی با هم نداشتن.

17:18.954 --> 17:23.167
‫عده زیادی از تیم تولید می‌دونست
‫که بخش فیلمبرداری...

17:23.250 --> 17:25.753
‫گمونم می‌شه گفت یه جورایی
‫بیشترین شکایت و نارضایتی رو داشتن.

17:27.421 --> 17:30.758
‫تیم فیلمبرداری حکم ابرهای تیره
‫صحنه فیلمبرداری ما رو داشت.

17:31.759 --> 17:34.553
‫گستاخ بودن. از همه بد می‌گفتن.

17:34.636 --> 17:36.388
‫اون‌ها تصمیم گرفتن روزی دست از کار بکشن...

17:36.472 --> 17:39.058
‫که ما بزرگ‌ترین تیراندازی
‫از کل نمایش رو قرار بود بگیریم.

17:39.141 --> 17:40.934
‫تیم فیلمبرداری مثلا... نمی‌دونم،

17:41.018 --> 17:43.479
‫از ۹ یا ۱۱ نفر یا همچین چیزی
‫به ۲ یا ۳ نفر رسید.

17:45.564 --> 17:47.483
‫بابت اتفاق افتاده عصبانی نبود.

17:47.566 --> 17:49.359
‫بابتش ناراحت شده بود.

17:49.443 --> 17:53.280
‫اینکه هالینا چقدر سریع تونست
‫تغییر مسیر بده، تحسین‌برانگیز بود.

17:53.363 --> 17:55.657
‫آره، همینطوره. خب، همین رو می‌گم.

17:55.741 --> 17:58.452
‫بعضی وقت‌ها شاید مجبور باشیم
‫راه‌حل‌های ساده‌ای پیدا کنیم، می‌دونی؟

17:59.578 --> 18:01.705
‫[دفتر تولید: فقط پیام دادم
‫ببینم حالت خوبه یا نه.]

18:01.789 --> 18:02.790
‫اوهوم.

18:02.831 --> 18:03.791
‫[خوبم. ممنون!]

18:03.791 --> 18:04.875
‫اوهوم.

18:04.917 --> 18:06.919
‫[امروز فقط یک دوربین داریم،
‫ولی با همون کار می‌کنیم.]

18:07.002 --> 18:10.089
‫من دیو هالز و هالینا رو به گوشه‌ای بردم...

18:10.172 --> 18:13.675
‫و گفتم، «ببینین، نمی‌تونیم
‫امروز رو تموم کنیم،

18:13.759 --> 18:15.219
‫پس بیاین این کار رو بکنیم.

18:15.969 --> 18:19.098
‫یک صحنه روبروی ماست.
‫قراره مشغول کار بشیم...

18:19.181 --> 18:21.850
‫و برای مسائل فردا،
‫همون فردا نگران می‌شیم».

18:23.060 --> 18:25.062
‫ما درباره این قضیه
‫از خود بیخود نشده بودیم.

18:25.145 --> 18:28.941
‫قبولش کردیم، همینی که هست
‫و یه راهی پیدا می‌کنیم.

18:33.570 --> 18:36.490
‫خب موقع ناهار، بهم نگاه کرد...

18:36.573 --> 18:38.826
‫و گفت «باید یه دورهمی بیرون بریم».

18:39.827 --> 18:42.871
‫منم گفتم «حتما، بیا امشب بریم بیرون».

18:42.955 --> 18:45.165
‫بعد دستش رو دراز کرد
‫و دستم رو گرفت و فشار داد...

18:45.249 --> 18:48.127
‫و گفت «خیلی‌خب، همین کار رو بکنیم».

18:48.210 --> 18:51.797
‫بعد اون سوار ون شد و
‫این آخرین باری بود که دیدمش.

18:51.880 --> 18:52.881
‫پس...

18:59.680 --> 19:03.058
‫خب بعد از ناهار به صحنه برگشتیم.

19:03.142 --> 19:04.768
‫اممم، برای یک صحنه آماده می‌شدیم...

19:04.852 --> 19:08.063
‫و الک بالدوین روی نیمکت کلیسا نشسته بود.

19:13.443 --> 19:16.238
‫هالینا، بهم گفت که آماده است...

19:16.321 --> 19:19.658
‫و من با بیسیم گفتم «دوربین آماده است»...

19:19.741 --> 19:22.286
‫و بعد کل صحنه به جریان افتاد.

19:23.495 --> 19:26.707
‫دیو هالز درخواست تفنگ کرد.

19:26.790 --> 19:29.418
‫من تفنگش رو باز کردم و بعدش...

19:29.501 --> 19:32.045
‫یک برس برداشتم و تمیزش کردم.

19:32.129 --> 19:35.174
‫بعد تفنگ رو با آخرین تیر مصنوعی پر کردم.

19:37.259 --> 19:43.265
‫[تیر مصنوعی درست شبیه یک گلوله واقعی است
‫اما نمی‌توان آن را شلیک کرد.]

19:45.475 --> 19:48.729
‫الک بالدوین وارد صحنه شد،
‫روی نیمکت کلیسا نشست.

19:48.812 --> 19:51.356
‫هانا، ناظر سلاح، سمت چپم ظاهر شد...

19:51.440 --> 19:53.400
‫و گفت «بیاین اسلحه رو چک کنیم».

19:53.483 --> 19:57.571
‫و گفت «اسلحه رو با تیر مصنوعی پر کردم».

19:58.947 --> 20:02.993
‫بعد گردونه تفنگ رو به طور کامل چرخوندم.

20:03.076 --> 20:06.955
‫چیزهایی رو دیدم که به نظر می‌رسید
‫تیرهای مصنوعی بودن.

20:08.373 --> 20:12.127
‫هالینا سمت راست فیلمبردار
‫در سمت چپ من وایستاده بود.

20:14.213 --> 20:16.673
‫می‌گفت «آره، همینجا. چه حسی داره؟»

20:16.757 --> 20:18.258
‫منم گفتم، «می‌خوای من رو ببینی
‫تفنگ رو مسلح می‌کنم؟»

20:18.342 --> 20:20.177
‫اونم گفت «خب، به پایین بچرخون
‫و یه جورایی فریب بده،

20:20.260 --> 20:22.471
‫تا بتونم انگشت شستت رو ببینم.
‫خوبه، خوشم اومد».

20:22.554 --> 20:25.307
‫در ۹۹ درصد اوقات یک چادر هست...

20:25.390 --> 20:27.434
‫که چندتا مانیتور ویدئویی داره...

20:27.517 --> 20:28.936
‫و نمای دوربین رو نشون می‌دن.

20:29.019 --> 20:32.481
‫به طور معمول، کارگردان و مدیر فیلمبرداری،

20:32.564 --> 20:35.025
‫در چادر ویدئویی وایمیستن
‫تا دقیقا اون شاتی که...

20:35.108 --> 20:36.610
‫در فیلم ضبط می‌شه رو ببینن.

20:36.693 --> 20:39.238
‫می‌دونین، در فاصله ۶ تا ۹ متری هستن.

20:39.321 --> 20:43.659
‫خب، اون روز فیلمبردارها اعتصاب کرده بودن.

20:43.742 --> 20:47.579
‫اون روز چادر ویدئویی نداشتیم
‫و به خاطر همون...

20:47.663 --> 20:50.582
‫هالینا و جوئل رو...

20:52.125 --> 20:53.460
‫جلوی دوربین گذاشتن.

20:53.543 --> 20:55.295
‫نشونه‌گیری می‌کردیم
‫و من رو راهنمایی می‌کرد.

20:55.379 --> 20:58.423
‫در نهایت گفتم، «حالا می‌خوای ببینی
‫که من چخماق رو عقب می‌کشم؟»

20:58.507 --> 21:03.637
‫راستش به این شکل داشت
‫به اون شات نگاه می‌کرد...

21:04.638 --> 21:07.099
‫می‌دونین، به فیلمبردار می‌گفت
‫که می‌خواست چیکار کنه.

21:07.182 --> 21:10.185
‫پس تنها چیزی که بین خودش
‫و تفنگ بود، دست‌هاش بود؟

21:10.269 --> 21:12.437
‫آره. آره.

21:12.521 --> 21:17.192
‫می‌دونم که برگشتم داخل
‫و پشت شونه بودم...

21:17.276 --> 21:19.903
‫و سعی می‌کردم از پشت شونه‌ش
‫یه نگاهی بندازم.

21:24.950 --> 21:26.660
‫صداش مثل انفجار بود.

21:26.743 --> 21:29.871
‫صدا و دود... خیلی بلند بود.

21:29.955 --> 21:33.292
‫اولین کاری که کردم، سرم رو برگردوندم
‫و گفتم «اوه، پسر».

21:33.375 --> 21:34.543
‫اوه ، خدای من. لعنت!

21:34.626 --> 21:37.129
‫«حالا قراره سر هانا داد بکشن».

21:37.212 --> 21:38.213
‫حالشون خوبه؟

21:38.297 --> 21:40.132
‫گفتم، «صبر کنین، صدای تفنگ بود؟»

21:40.215 --> 21:43.677
‫دیو گفت، «آره، صدای تفنگ بود».

21:43.760 --> 21:47.389
‫فریاد زدم «اوه خدای من. جوئل، خیلی متاسفم».

21:48.265 --> 21:50.058
‫اگه کسی در صحنه بود...

21:50.142 --> 21:51.935
‫و قرار بود به سینه‌ش تیر بخوره...

21:52.019 --> 21:53.729
‫من یک دکمه داشتم...

21:53.812 --> 21:57.316
‫و اون شارژر کوچک رو می‌زدم که
‫بهش می‌گن فشفشه...

21:57.399 --> 21:59.026
‫و بعد همه جا خون می‌پاشید.

21:59.109 --> 22:03.280
‫در اولین فکر، به دستم روی دکمه نگاه کردم...

22:03.363 --> 22:06.825
‫و با خودم گفتم،
‫«چرا آخه واسه اون فشفشه زدیم؟»

22:08.035 --> 22:09.536
‫این اولین فکری بود که به ذهنم رسید.

22:09.619 --> 22:11.830
‫این رو دیدم و پایین رو نگاه کردم...

22:11.913 --> 22:13.999
‫و دکمه‌ای در کار نبود.

22:14.082 --> 22:17.127
‫اون موقع با خودم گفتم،
‫«اوه خدای من، تیر خورد».

22:18.295 --> 22:19.880
‫می‌دونین، من گفتم «چی شده؟»

22:19.963 --> 22:22.966
‫بعد یک نفر گفت...
‫«تفنگ شلیک شد. هالینا تیر خورد».

22:23.050 --> 22:25.010
‫بنابراین مستقیم رفتم سمت اون...
‫[صدای شریل، بهیار]

22:25.093 --> 22:27.179
‫تا بفهمم چه خبر شده.

22:27.262 --> 22:31.266
‫گفتم، «مت رو بگین بیاد، چون
‫مت قبلا تجربه پزشکی داشته».

22:32.392 --> 22:35.020
‫من یک سرباز جنگی و
‫همینطور نیروی امدادی...

22:35.103 --> 22:36.938
‫و همینطور افسر پلیس سابق هستم.

22:37.022 --> 22:41.485
‫بهیار به جوئل اشاره کرد و
‫منم به جوئل رسیدگی کردم.

22:41.568 --> 22:45.280
‫جوئل برگشت عقب و کتش رو در آورد...

22:45.364 --> 22:49.326
‫به دور و بر نگاه می‌کرد و می‌پرسید
‫«من خونریزی دارم؟»

22:49.409 --> 22:52.120
‫یه جورایی یادم میاد...

22:52.204 --> 22:54.915
‫حس می‌کردم یک نفر با چوب بیسبال
‫به شونه‌ام زده باشه.

22:54.998 --> 22:56.500
‫نمی‌تونستم خودم رو تکون بدم.

22:57.793 --> 23:00.462
‫من این طرفی دراز کشیده بودم
‫و هالینا اون طرفی دراز کشیده بود.

23:01.588 --> 23:05.258
‫یادم میاد که نزدیک به یک دقیقه
‫به چشم‌های هم زل زده بودیم.

23:11.932 --> 23:14.476
‫من چرخیدم و فقط...
‫سریع دویدم سمت هالینا...

23:14.559 --> 23:16.895
‫و روی زمین دراز کشیده بود...

23:16.978 --> 23:19.231
‫و پشتش به پایه‌ی سیار بود.

23:19.314 --> 23:21.608
‫می‌دونین گفتم «حالت خوبه؟»

23:21.691 --> 23:24.111
‫بهم نگاه کرد و گفت
‫«نمی‌تونم پاهام رو حس کنم».

23:31.952 --> 23:35.330
‫من در بخش شرقی شهرستان
‫سانتافه گشت می‌زدم.

23:36.331 --> 23:40.085
‫مرکز اعلام کرد که یک تیرندازی تصادفی
‫در «بونانزا کریک» اتفاق افتاده.

23:40.168 --> 23:42.170
‫انگار بهیاران جلوی دروازه هستن.

23:42.254 --> 23:45.424
‫بهشون بگو که من...
‫می‌تونن ما رو دنبال کنن.

23:45.507 --> 23:48.802
‫گفتن دو قربانی با زخم ناشی
‫از شلیک اسلحه، زخمی شدن،

23:48.885 --> 23:50.303
‫یک مرد و یک زن.

23:51.346 --> 23:56.184
‫دور و بر رو نگاه کردم
‫و هرج و مرج کامل دیدم.

23:56.268 --> 23:58.103
‫باید بدونم کی اینجا مسئوله.

23:58.186 --> 24:00.730
‫همه همین الان دست از کار بکشن.

24:00.814 --> 24:02.399
‫- اینجا صحنه‌ی جرم هست.
‫- بله.

24:02.482 --> 24:04.192
‫خیلی‌خب، هیچکس هیچ کاری نکنه...

24:04.276 --> 24:05.694
‫و می‌خوام فیلم محفوظ بشه.

24:07.154 --> 24:09.906
‫وحشتناک بود. وحشتناک.

24:10.907 --> 24:13.201
‫وظیفه‌ی من این بود که
‫صحنه رو محفوظ نگه دارم.

24:13.285 --> 24:16.746
‫اه، مسئله دوم این بود که
‫بفهمم تفنگ کجاست.

24:17.664 --> 24:19.833
‫یعنی تفنگ دست اون شخص هست؟
‫می‌خواد دوباره شلیک کنه؟

24:19.916 --> 24:21.293
‫من... واقعا نمی‌دونستم.

24:21.376 --> 24:23.128
‫- شما مسئول هستی، خانم؟
‫- بله، منم.

24:23.211 --> 24:24.921
‫باید همین الان بدونم تفنگ کجاست.

24:25.005 --> 24:27.174
‫آره. داداش؟ داداش؟

24:27.257 --> 24:29.009
‫ناظر سلاح، باید بدونم تفنگ‌ها کجان.

24:29.092 --> 24:30.302
‫- همینجاست.
‫- برو بیارشون.

24:30.385 --> 24:31.595
‫همینجاست.

24:31.678 --> 24:33.597
‫سلام، من اینجام.

24:33.680 --> 24:35.307
‫از کجا بدونم که همین تفنگه؟

24:35.390 --> 24:37.309
‫- همین تفنگه.
‫- باشه.

24:39.019 --> 24:40.729
‫- همراه من بیا.
‫- باشه.

24:46.234 --> 24:47.611
‫اون گلوله‌هایی که بهت دادم رو داری؟

24:47.694 --> 24:49.029
‫- چی؟ نه.
‫- اون... اون...

24:49.112 --> 24:50.864
‫- تو گاری هستن.
‫- واقعا؟

24:50.947 --> 24:52.991
‫- نمی‌دونم. اون‌ها رو ندیدم.
‫- خب، اون‌ها رو به کی دادی؟

24:53.074 --> 24:55.368
‫- به خودت پس دادم.
‫- من...

24:55.452 --> 24:57.245
‫من... می‌رم بیارمشون.

24:57.329 --> 24:58.955
‫این گلوله‌ها هستن؟

24:59.039 --> 25:03.084
‫پس، خیلی‌خب...

25:03.168 --> 25:05.545
‫- گلوله‌ها اینجان.
‫- باید... خیلی‌خب، نه.

25:05.629 --> 25:07.756
‫خب، کاملا مطمئنم که این خودشه.

25:07.839 --> 25:10.592
‫من... این... خودشه.

25:10.675 --> 25:13.011
‫و من... باشه. ببخشید.

25:13.094 --> 25:14.471
‫- مشکلی نیست، آروم باش.
‫- ببخشید.

25:14.554 --> 25:15.847
‫- فقط ریلکس باش.
‫- خیلی می‌ترسم. ببخشید.

25:15.931 --> 25:17.516
‫نه، مشکلی نیست. فقط آروم باش.

25:17.599 --> 25:19.518
‫خب، این جعبه‌ایه که ازشون بیرون آوردم.

25:19.601 --> 25:21.019
‫خیلی‌خب. بذار همونجا باشه.

25:21.102 --> 25:23.522
‫فقط بذارشون همینجا، باشه؟

25:23.605 --> 25:26.358
‫- آروم باش. فقط ازت می‌خوام...
‫- خیلی متاسفم.

25:26.441 --> 25:29.819
‫ازت می‌خوام خونسرد باشی.
‫آروم باش، خیلی‌خب؟

25:32.697 --> 25:34.824
‫می‌دونم که همه چیز
‫در صحنه فیلمبرداری، تقلبیه.

25:34.908 --> 25:38.286
‫ولی به محض اینکه رسیدیم اونجا،
‫همه چیز واقعی بود.

25:40.455 --> 25:41.665
‫حالت خوبه؟

25:41.748 --> 25:44.084
‫- نه، راستش خوب نیستم.
‫- باشه، آره.

25:45.085 --> 25:47.462
‫اممم، اتفاقات دیوونه‌واری افتادن.

25:47.546 --> 25:52.300
‫خب، امم، از شما و خانم گوتیرز می‌خوایم...

25:52.384 --> 25:54.970
‫در دفتر کلانتر شهرستان سانتافه
‫به سوالات جواب بدین.

25:55.053 --> 25:58.056
‫نمی‌دونم این خون مظنون یا خون واقعی‌ایه؟

25:58.139 --> 25:59.808
‫- اوه، این جعلیه. آره.
‫- جعلیه، باشه.

25:59.891 --> 26:02.477
‫اممم، الان می‌خوایم بریم
‫با خانم گوتیرز حرف بزنیم،

26:02.561 --> 26:04.271
‫چون می‌خوایم همین اطلاعات رو درخواست کنیم.

26:04.354 --> 26:06.064
‫اون کیه؟

26:06.314 --> 26:09.067
‫- اه، متخصص ناظر سلاح.
‫- باشه.

26:10.026 --> 26:13.238
‫اممم، اون یه خرده شوکه شده، پس...

26:20.287 --> 26:22.539
‫خیلی‌ها شوکه شده بودن.
‫اساسا از کار افتاده بودن.

26:22.622 --> 26:24.457
‫کم کم عملکرد درست رو از دست می‌دی.

26:26.793 --> 26:29.796
‫- حالت خوبه؟
‫- نه!

26:31.798 --> 26:34.509
‫در صندلی عقب ماشین،
‫اون نفسش بند اومده بود.

26:34.593 --> 26:38.888
‫به عنوان یک شخص،
‫می‌دونم یا کار اشتباهی انجام داده...

26:38.972 --> 26:41.600
‫یا اجازه داده که اتفاقی بیفته.

26:42.601 --> 26:44.352
‫می‌دونین، امم...

26:44.436 --> 26:47.731
‫ناباوری وجود داشت...

26:49.024 --> 26:50.150
‫«چی؟»

26:52.569 --> 26:55.196
‫بعد در نهایت... پس از چند ساعت...

26:55.280 --> 26:58.241
‫ما رو سمت یک چادر بزرگ بردن...

26:58.325 --> 27:01.661
‫که اونجا غذا می‌خوردیم و گفتن...

27:01.745 --> 27:03.997
‫شما صدای هلی‌کوپترها
‫بالای سرمون رو می‌شنوین.

27:04.080 --> 27:06.625
‫اممم، به رسم احترام،

27:06.708 --> 27:09.961
‫برای اینکه بتونیم یک تحقیقات
‫جامع و کامل انجام بدیم،

27:10.045 --> 27:14.215
‫ازتون درخواست همکاری دارم که
‫با هیچکدوم از رسانه‌ها حرف نزنین،

27:14.299 --> 27:18.845
‫بگین تحقیقات در حال جریانه،
‫نظری ندارم و به راه خودتون ادامه بدین.

27:19.846 --> 27:22.307
‫خبرنگارهای سمج هر دو
‫دروازه رو مسدود کرده بودن.

27:22.390 --> 27:25.894
‫نمی‌تونستیم بریم بیرون و
‫هلی‌کوپترهای خبری بالای سرمون بودن...

27:25.977 --> 27:28.396
‫و یه جورایی فقط گیر افتاده بودیم.

27:28.480 --> 27:32.275
‫واقعا از میزان هیچ چیز خبر نداشتیم،

27:32.359 --> 27:35.654
‫چون می‌دونین، چرا آخه انتظار داشته باشی...

27:35.737 --> 27:38.448
‫که اتفاقی در اون حد بد،
‫تو صحنه فیلمبرداری پیش بیاد؟

27:38.531 --> 27:40.241
‫هیچوقت نباید در اون حد باشه.

27:42.869 --> 27:45.705
‫بعدش... یک بهیار اومد اونجا.

27:45.789 --> 27:47.957
‫اون گفت «هالینا حالش خوب می‌شه».

27:49.501 --> 27:52.295
‫آره اون گفت «حالش خوب می‌شه».

27:52.379 --> 27:55.215
‫من... به همون چسبیدم...

27:57.092 --> 28:01.429
‫و به اون اعتماد کردم و نحوه‌ی گفتن
‫اون مرد، احساس کردم که...

28:03.223 --> 28:04.808
‫اون موقع خیلی احساس بهتری کردم.

28:09.604 --> 28:12.857
‫هانا به دفتر کلانتری برده شد...

28:12.941 --> 28:15.193
‫تا ازش بازجویی کنن...

28:15.276 --> 28:17.779
‫همینطور الک و خودم.

28:20.156 --> 28:21.991
‫حق داری که سکوت کنی.

28:22.075 --> 28:24.160
‫هر حرفی که بزنی، ممکنه علیه تو...

28:24.244 --> 28:26.287
‫در دادگاه یا دادرسی استفاده بشه.

28:26.371 --> 28:27.997
‫شما حق دارین قبل از اظهار نظر...

28:28.081 --> 28:31.084
‫یا پاسخ به هر سوالی،
‫با یک وکیل مشورت کنین.

28:32.794 --> 28:35.755
‫خیلی‌خب، فقط یک مصاحبه است
‫در مورد اتفاقی که امروز افتاد.

28:35.839 --> 28:38.883
‫- چند سالته؟
‫- بیست و چهار.

28:45.306 --> 28:49.769
‫خب، می‌تونی بهمون بگی
‫که امروز چه اتفاقی افتاد؟

28:49.853 --> 28:51.312
‫من...

28:53.982 --> 28:56.359
‫این یک صحنه از کلیساست.

28:56.443 --> 28:59.529
‫شما وارد می‌شی، آشفتگی زیادی وجود داره،
‫نیمکت‌ها چپه شدن.

28:59.612 --> 29:02.198
‫من اینجا نشسته بودم
‫و دوربین اینجا بود...

29:02.282 --> 29:04.033
‫و اون اینجا بود و جوئل اینجا بود.

29:04.117 --> 29:05.910
‫منظورتون از «اون» هالیناست؟

29:05.994 --> 29:07.203
‫- هالینا.
‫- باشه.

29:07.287 --> 29:09.539
‫یک شات خیلی نزدیک بود...

29:09.622 --> 29:12.917
‫که اون تفنگش رو از غلاف بیرون میاره.

29:14.627 --> 29:17.297
‫هیچ... من برنامه تیراندازی نشنیدم.

29:17.380 --> 29:21.718
‫هیچ احتیاجی وجود نداشت که
‫تیر مشقی داخلش بذارن یا کاری کنن.

29:21.801 --> 29:25.930
‫فقط یک شات نزدیک بود که
‫تفنگ رو بیرون بیاره و اینجوری کنه.

29:26.014 --> 29:30.143
‫خب، من قبل از ناهار
‫با پنج گلوله مصنوعی...

29:30.226 --> 29:33.438
‫پُرش کردم و یک گلوله جا نمی‌گرفت.

29:33.521 --> 29:37.817
‫پس وقتی از ناهار برگشتیم،
‫تمیزکننده کوچک رو برداشتم.

29:37.901 --> 29:40.737
‫خیلی سریع تمیزش کردم و
‫یک تیر مصنوعی دیگه گذاشتم.

29:40.820 --> 29:42.989
‫اون هر دفعه لوله تفنگ رو تمیز می‌کنه...

29:43.072 --> 29:46.284
‫و چک می‌کنه که گلوله‌ها، همه تزئینی باشن.

29:47.035 --> 29:50.789
‫در حالی که پُر می‌کردی، تو...
‫هر بار چک می‌کردی؟

29:50.872 --> 29:52.791
‫- آره.
‫- هر گلوله؟

29:52.874 --> 29:54.042
‫آره.

29:54.125 --> 29:55.502
‫این بار هم انجامش دادی؟

29:55.585 --> 29:57.587
‫- آره انجام دادم.
‫- باشه.

29:57.670 --> 29:59.714
‫اون تفنگ رو به من داد.
‫فرض کردم کارش رو درست انجام داده.

29:59.798 --> 30:01.883
‫دو هفته قبل درست انجام داده بود.
‫اون رو توی غلاف میذارم.

30:10.809 --> 30:13.770
‫فرض می‌کنی که یک تفنگ سرد داری،
‫مشکلی نیست.

30:13.853 --> 30:16.105
‫- درست.
‫- دوباره می‌گم، یک تفنگ سردی که...

30:16.189 --> 30:18.441
‫هر بار در طول دو هفته گذشته
‫از تفنگ استفاده کردیم،

30:18.525 --> 30:20.068
‫هیچ مشکلی نداشتیم. هیچوقت.

30:27.367 --> 30:30.578
‫برای تمرین یواش بیرون میاوردم.

30:30.662 --> 30:32.956
‫چیزی ضبط نمی‌کردیم. آروم بیرون آوردم...

30:33.873 --> 30:35.792
‫به محض اینکه مسلح کردم، بنگ!

30:35.875 --> 30:37.919
‫از جام پریدم، چون یعنی مسلما...

30:38.002 --> 30:39.712
‫اصلا انتظار نداری...

30:39.796 --> 30:41.172
‫- که همچین اتفاقی بیفته.
‫- اوهوم.

30:41.256 --> 30:43.800
‫چیزی که من کنجکاوم بدونم اینه
‫که چه بلایی سر اون گلوله اومد...

30:43.883 --> 30:46.094
‫که از درون بدن هالینا رد شد
‫و به شونه جوئل خورد.

30:46.177 --> 30:48.805
‫می‌خوام بدونم بخش شما
‫آماده است که بره بفهمه...

30:48.888 --> 30:50.807
‫بعد از جراحی چه چیزی از شونه‌ش بیرون میاد.

30:50.890 --> 30:54.394
‫- گلوله‌ی واقعی بود؟
‫- راستش ما پیگیر همین موضوع هستیم.

30:54.477 --> 30:56.855
‫اون یک گلوله... چون من...
‫وگرنه اصلا با عقل جور در نمیاد.

30:56.938 --> 30:58.356
‫- آره.
‫- به دست هالینا خورد،

30:58.439 --> 31:00.108
‫از شونه‌ش بیرون اومد
‫و داخل شونه جوئل رفت.

31:00.191 --> 31:02.777
‫الان پای تلفن بهم گفت،
‫با جوئل حرف زدم.

31:02.861 --> 31:04.988
‫گفت «اون‌ها اشعه ایکس رو
‫بهم نشون دادن و شکل این...

31:05.071 --> 31:07.323
‫چیزی که تو شونه‌م هست،
‫به شکل یک گلوله است».

31:07.407 --> 31:08.783
‫تو بیمارستان همه‌ش بهم می‌گفتن،

31:08.867 --> 31:10.493
‫«یک گلوله تو بدنته،
‫یک گلوله تو بدنته».

31:10.577 --> 31:13.162
‫منم می‌گم، «نخیر. اشتباه می‌کنین،
‫من درست می‌گم».

31:13.204 --> 31:13.830
‫[اتاق بیمارستان جوئل]

31:13.872 --> 31:16.082
‫چون من همه‌ش اصرار می‌کردم
‫که غیرممکنه گلوله باشه،

31:16.165 --> 31:17.625
‫چون فیلم‌ها اینجوری کار نمی‌کنن.

31:19.752 --> 31:22.213
‫این یک گلوله بزرگه، مرد.

31:22.338 --> 31:24.090
‫اونقدر از دست من خسته شدن
‫که مخالفت می‌کردم،

31:24.173 --> 31:25.633
‫در یک مقطع اشعه ایکس رو بهم نشون دادن.

31:25.717 --> 31:28.136
‫انگار بگن «ساکت شو، این گلوله است».

31:28.219 --> 31:30.054
‫حتی اون موقع هم می‌گفتم «نه».

31:30.138 --> 31:33.433
‫چون این... جعلی به نظر میومد.
‫اشعه ایکس اینجوری بود که...

31:33.516 --> 31:35.226
‫«این یک گلوله وسط اشعه ایکس هست».

31:35.310 --> 31:40.356
‫اونقدر بی‌سابقه و غیرمعموله
‫که نمی‌تونه واقعی باشه.

31:40.440 --> 31:43.610
‫- اه، می‌تونم بهتون نشون بدم.
‫- چی؟

31:43.693 --> 31:45.778
‫- چیزی که داخل شونه‌ش بوده، ما...
‫- بیرون آوردنش؟

31:46.654 --> 31:47.697
‫یک گلوله است.

31:50.366 --> 31:52.535
‫گلوله فیلمی نیست. این یک گلوله است.

31:52.619 --> 31:54.662
‫- یک گلوله است، آره.
‫- چطور می‌شه؟

31:54.746 --> 31:56.873
‫یک نفر گلوله واقعی تو تفنگ گذاشته.

31:58.207 --> 32:00.209
‫نه تنها با یک تفنگ داغ تمرین می‌کردم،

32:00.293 --> 32:02.962
‫بلکه با یک تفنگ که داخلش
‫گلوله بوده، تمرین می‌کردم.

32:03.046 --> 32:05.798
‫اگه این از شونه‌ش بیرون اومده باشه،
‫این وحشتناک‌ترین چیزیه که...

32:05.882 --> 32:07.216
‫تا حالا تو عمرم شنیدم.

32:07.300 --> 32:09.510
‫زبانم قاصره.

32:12.263 --> 32:14.807
‫ما داشتیم فیلمبرداری می‌کردیم،
‫همه چیز خوب پیش می‌رفت.

32:14.891 --> 32:16.809
‫جوئل دوست منه.

32:16.893 --> 32:19.062
‫- من یکی از تهیه‌کننده‌های این فیلم هستم.
‫- اوهوم.

32:19.145 --> 32:21.773
‫سه ساله که با همدیگه
‫این فیلم رو می‌سازیم.

32:21.856 --> 32:23.691
‫زن و شش‌تا بچه‌ام رو تو نیویورک گذاشتم...

32:23.775 --> 32:25.568
‫تا یک ماه بیام اینجا
‫و این فیلم رو ضبط کنیم،

32:25.652 --> 32:28.363
‫بعد من کسی‌ام که امروز تفنگی رو
‫شلیک کرد که یک گلوله واقعی داشت...

32:28.363 --> 32:31.074
‫از داخل بدن اون زن رد شده
‫و به داخل بدن اون رفته.

32:32.533 --> 32:34.494
‫من باید بدونم، چطور این اتفاق افتاد؟

32:35.495 --> 32:37.705
‫اون گلوله از کجا اومده؟

32:37.789 --> 32:39.332
‫از کجا آخه... اون...

32:39.415 --> 32:41.626
‫بهم گفته بودن که هیچ
‫گلوله واقعی در وسایل ما نیست.

32:41.709 --> 32:44.128
‫این فقط...

32:44.212 --> 32:47.173
‫می‌دونین، هیچ توضیحی وجود نداره
‫که جواب سوالتون رو بده،

32:47.256 --> 32:49.550
‫این... می‌دونین، خیلی در موردش مصمم هستم.

32:49.634 --> 32:52.845
‫مطلقا هیچ دلیلی وجود نداره...

32:52.929 --> 32:56.683
‫که اصلا مهمات واقعی و جنگی...

32:58.393 --> 33:00.061
‫در صحنه فیلمبرداری داشته باشیم.

33:00.144 --> 33:03.147
‫به همین خاطر برای ما هم گیج‌کننده است.

33:03.231 --> 33:05.483
‫مغز آدم آخه...

33:08.027 --> 33:12.615
‫نمی‌تونه این واقعیت رو قبول کنه
‫که مهمات واقعی...

33:12.699 --> 33:13.992
‫در صحنه فیلمبرداری وجود داشته.

33:15.702 --> 33:19.080
‫- من با این قضیه شوکه شدم.
‫- اوهوم.

33:19.163 --> 33:22.000
‫اممم، اصلا نمی‌تونم تصور کنم
‫که چطور این اتفاق افتاده.

33:24.127 --> 33:25.294
‫نمی‌دونم.

33:26.295 --> 33:27.880
‫ای کاش بیشتر چک می‌کردم.

33:32.385 --> 33:35.013
‫خبر خیلی ناگواری برای شما دارم.

33:35.096 --> 33:37.432
‫- چی؟
‫- امم، ایشون زنده نموند.

33:37.515 --> 33:38.516
‫نه!

33:40.393 --> 33:41.394
‫آره.

33:43.855 --> 33:45.690
‫خب، جوئل هنوز در بیمارستانه...

33:46.691 --> 33:51.154
‫ولی اون شخص دیگه زنده نموند.

33:58.494 --> 33:59.495
‫متاسفم.

34:06.586 --> 34:08.504
‫نمی‌خواستم که شما بیرون از اینجا...

34:10.548 --> 34:11.799
‫این خبر رو بشنوی.

34:17.764 --> 34:19.390
‫افتضاحی قضیه اینجا بود...

34:20.850 --> 34:23.853
‫قبل از اینکه...
‫ما پلیس تو صحنه داشتیم...

34:24.812 --> 34:27.523
‫و افراد تیم تولید در بیمارستان بودن.

34:27.607 --> 34:31.319
‫قبل از اینکه ما چیز رسمی
‫در مورد اینکه اون فوت کرده بشنویم،

34:31.402 --> 34:32.737
‫تو فضای آنلاین پخش شد.

34:33.946 --> 34:37.658
‫یکی گفت... «اون مُرد».

34:39.994 --> 34:41.621
‫اون... چی؟ من با خودم گفتم «نه، نه».

34:41.704 --> 34:43.915
‫می‌دونی گفت، «برو تو این وبسایت».
‫منم انگار...

34:45.041 --> 34:47.043
‫این... نمی‌تونه درست باشه.

34:47.293 --> 34:50.588
‫[الک بالدوین در سر صحنه فیلمبرداری راست،
‫فیلمبردار را به ضرب گلوله به قتل رساند...]

34:50.630 --> 34:51.672
‫[و کارگردان را مجروح کرد.]

34:51.672 --> 34:53.299
‫[مدیر فیلمبرداری راست، هالینا هاچینز...]

34:53.299 --> 34:54.842
‫[پس از شلیک اسلحه جعلی فوت کرد.]

34:54.884 --> 34:56.552
‫[مدیر فیلمبرداری راست، هالینا هاچینز مُرد.]

34:56.594 --> 34:58.513
‫[فیلمبردار هالینا هاچینز
‫در سن ۴۲ سالگی فوت کرد]

34:58.513 --> 35:00.890
‫یهویی کم کم گروه‌هایی از افراد رو دیدم...

35:00.973 --> 35:03.768
‫که اون‌ها... خبر رو خوندن،
‫مردم رو می‌دیدم...

35:03.851 --> 35:05.686
‫گروه‌هایی از افراد رو دیدم
‫که به گریه افتادن.

35:13.111 --> 35:14.695
‫سعی می‌کنی امید داشته باشی.

35:15.863 --> 35:17.240
‫و اممم...

35:17.323 --> 35:20.034
‫بدترین نتیجه ممکن برای اون روز بود.

35:21.786 --> 35:22.912
‫من به گریه افتادم.

35:24.038 --> 35:25.039
‫فقط...

35:30.503 --> 35:33.214
‫[هیچ کلمه‌ای برای بیان شوک و اندوه من
‫در مورد حادثه غم انگیزی که...]

35:33.214 --> 35:36.342
‫[جان هالینا هاچینز، همسر، مادر و همکار
‫بسیار تحسین شده ما را گرفت، وجود ندارد.]

35:36.384 --> 35:37.760
‫[من به طور کامل با تحقیقات پلیس برای...]

35:37.802 --> 35:39.512
‫وقتی الک بالاخره اومد...

35:39.554 --> 35:41.139
‫[رسیدگی به چگونگی وقوع
‫این فاجعه همکاری می‌کنم.]

35:42.473 --> 35:45.101
‫تا حالا اون چهره رو ندیده بودم.

35:47.395 --> 35:49.272
‫انگار دل و روده‌ش رو بیرون کشیده باشن.

35:52.316 --> 35:54.610
‫و اون می‌گفت، «من... من... من...

35:54.694 --> 35:56.821
‫نمی‌دونم چی شد، من... من...»

35:56.904 --> 35:59.323
‫در اون مقطع همه می‌گفتن چی؟

35:59.407 --> 36:02.326
‫چرا آخه توش گلوله بوده؟
‫این... چطور، چطور، چطور؟

36:03.035 --> 36:07.456
‫اون شب تا حالا توی عمرم
‫همچین لحظه‌ای رو تجربه نکردم که...

36:08.916 --> 36:12.378
‫اونجا دراز کشیده بودم و این...
‫می‌دونین، زخم شونه رو داشتم...

36:12.461 --> 36:16.299
‫و یه جورایی... من...
‫یادم میاد اون شب فکر می‌کردم...

36:16.382 --> 36:18.092
‫انگار...

36:18.176 --> 36:22.054
‫من فقط... نمی‌خواستم...
‫امیدوار بودم که فردا صبحش بیدار نشم.

36:22.138 --> 36:25.349
‫هیچ علتی نداشت، فقط
‫خیلی داغون شده بودم...

36:26.642 --> 36:29.520
‫که با خودم گفتم شاید الان موقعیت خوبیه...

36:29.604 --> 36:31.564
‫که همه چیز متوقف بشه، می‌دونین؟

36:32.398 --> 36:34.233
‫بعد فردا صبحش بیدار شدم.

36:36.777 --> 36:39.155
‫با خبر ناگوار مرگبار صحنه
‫فیلمبرداری شروع می‌کنیم.

36:39.238 --> 36:42.033
‫- الک بالدوین یک اسلحه تقلبی شلیک کرد.
‫- از یک اسلحه تقلبی شلیک کرد.

36:42.116 --> 36:44.243
‫- تیراندازی تصادفی.
‫- از اسلحه تقلبی شلیک کرد.

36:44.327 --> 36:46.287
‫امشب ساخت فیلم متوقف شده...

36:46.370 --> 36:48.206
‫و تحقیقات در حال انجام است.

36:48.247 --> 36:49.498
‫[چطور اسلحه گرم به دستش رسیده]

36:49.498 --> 36:50.875
‫[وحشت اسلحه بالدوین: آیا قتل بود؟]

36:51.125 --> 36:52.835
‫من از نیومکزیکو به سمت خونه می‌رفتم...

36:52.919 --> 36:54.879
‫و یهو تلفنم منفجر شد...

36:54.962 --> 36:57.089
‫گزارشگرها و خبرنگارها زنگ می‌زدن.

36:57.173 --> 36:58.883
‫شوهرم بهم زنگ زد و گفت،

36:58.966 --> 37:01.510
‫«هلی‌کوپتر بالای خونه‌ی ماست.
‫چه خبر شده؟»

37:01.594 --> 37:03.888
‫تا حالا همچین چیزی تجربه نکرده بودم،
‫وحشتناک بود.

37:04.055 --> 37:05.890
‫چه کسی رو برای تیراندازی مقصر می‌دونی، الک؟

37:05.973 --> 37:08.392
‫چیزی که مردم از این قضیه می‌خواستن،
‫سرگرمی بود.

37:08.476 --> 37:11.354
‫شوهر زن فوت کرده، وظیفه‌ی دلخراش...

37:11.437 --> 37:13.981
‫جابجایی وسایل فیلمبردار...

37:14.065 --> 37:17.276
‫از صحنه فیلم به خانه ساحلی خود
‫در ونیز، کالیفرنیا رو بر عهده داشت.

37:18.277 --> 37:20.154
‫[هالینا با اشتیاق و بینش خود به همه ما
‫الهام بخشید و میراث او آنقدر...]

37:20.196 --> 37:22.156
‫[معنادار است که نمی‌توان آن را
‫در کلمات گنجاند. فقدان ما عمیق است...]

37:22.198 --> 37:24.158
‫[از رسانه‌ها می‌خواهیم در حین غم و اندوه،
‫به حریم خصوصی خانواده من احترام بگذارند.]

37:24.200 --> 37:26.327
‫[ما از همه برای به اشتراک‌گذاری تصاویر
‫و داستان‌های زندگی او تشکر می‌کنیم.]

37:28.871 --> 37:31.540
‫وقتی اومدم خونه، می‌دونین،
‫مردم یه جورایی تو بوته‌ها قایم شده بودن.

37:33.793 --> 37:36.212
‫می‌خواستن یک عکس از کسی بگیرن
‫که الک بالدوین بهش شلیک کرده بود.

37:36.295 --> 37:37.672
‫همین رو می‌خواستن.

37:37.755 --> 37:41.008
‫سلام، هانا، من یک خبرنگارم.

37:41.092 --> 37:42.677
‫چی... هانا، نظری نداری؟

37:47.765 --> 37:52.561
‫خیلی سورئاله که سی‌ان‌ان رو بگیری
‫و قیافه خودت رو ببینی.

37:52.645 --> 37:54.522
‫حالا می‌دونم فرد دیگری که...

37:54.605 --> 37:57.942
‫در مرکز تحقیقات قرار داره،
‫دستیار کارگردان، دیو هالز هست.

37:58.025 --> 38:00.069
‫منتظریم که ازش خبردار بشیم.

38:00.152 --> 38:03.155
‫انگار همه سازمان‌های مطبوعاتی در دنیا...

38:03.239 --> 38:05.283
‫می‌خواستن با من حرف بزنن.

38:05.366 --> 38:08.244
‫بعد قضایای شبکه‌های اجتماعی منفجر شد.

38:08.286 --> 38:11.289
‫[این داستان انواع چرخش‌های عجیب را داشت
‫علاوه بر اینکه به طرز باورنکردنی تراژیکه.]

38:11.330 --> 38:12.873
‫دیوونه‌وار بود.

38:12.915 --> 38:15.001
‫[بیاین ببینیم که الک بالدوین
‫تقصیرها رو گردن تفنگ بندازه.]

38:15.001 --> 38:16.877
‫بازرسان در تلاش هستند تا مشخص کنند...

38:16.961 --> 38:20.339
‫که چرا یک اسلحه تقلبی پُر از گلوله،
‫به دست بازیگر...

38:20.423 --> 38:22.383
‫الک بالدوین رسیده است.

38:23.801 --> 38:25.761
‫هم‌اکنون کلانتر، ایدن مندوزا...

38:25.845 --> 38:28.472
‫و دادستان بخش، مری کارمک-التویس
‫به ما ملحق شدند.

38:28.556 --> 38:30.933
‫کلانتر بدیهیه که هنوز
‫تحقیقات در جریان هست،

38:31.017 --> 38:35.521
‫ولی می‌تونی به ما بگی که چطور
‫یک گلوله واقعی وارد تفنگ شده...

38:35.604 --> 38:38.149
‫و اینکه چقدر... چقدر شما و اف‌بی‌آی
‫در مشخص کردن اینکه...

38:38.232 --> 38:39.817
‫دقیقا چه اتفاقی افتاده، نزدیک شدین؟

38:39.900 --> 38:43.029
‫اه، این سوال خیلی سختی هست...

38:43.112 --> 38:45.781
‫که چطور یک گلوله واقعی
‫سر از هفت‌تیری در بیاره...

38:45.865 --> 38:48.367
‫که آقای بالدوین شلیک کرد.

38:48.451 --> 38:50.661
‫دفتر کلانتری، در حال تشکیل...

38:50.745 --> 38:52.621
‫یک پرونده تحقیقات جنایی بود.

38:52.705 --> 38:55.333
‫ما اظهارات سه نفر رو ثبت کردیم،

38:55.416 --> 38:59.211
‫آقای بالدوین، آقای هالز و خانم گوتیرز.

39:00.338 --> 39:02.757
‫باید بگم که احتمالا خیلی محدود بود.

39:02.840 --> 39:04.925
‫غیرممکنه این موضوع فقط
‫به سه نفر محدود بشه. این...

39:05.009 --> 39:08.512
‫نمی‌تونین فرهنگی داشته باشین
‫که از یک کارمند سطح پایین،

39:08.596 --> 39:11.182
‫یک بازیگر و یک عضو مدیریت،
‫ناشی شده باشه،

39:11.265 --> 39:13.642
‫در حالی که دست‌های بیشتری در کار بودن.

39:13.684 --> 39:18.773
‫[اداره بهداشت و ایمنی در محل کار
‫شهر نیومکزیکو (مخفف اوشا)...]

39:18.814 --> 39:23.569
‫[تحقیقات خود را در مورد مسائل محل کار
‫در صحنه فیلمبرداری «راست» آغاز کرد.]

39:23.652 --> 39:27.698
‫هر کارگری در آمریکا حق داره
‫یک محل کار امن داشته باشه...

39:27.782 --> 39:31.786
‫و هدف «اوشا»، اجرای این حق و حقوق است.

39:31.869 --> 39:32.995
‫در نهایت،

39:33.079 --> 39:35.331
‫کاری که می‌خوام بکنم اینه که...

39:35.414 --> 39:36.957
‫از محل رخداد این حادثه، عکس بگیرم.

39:37.041 --> 39:38.042
‫باشه.

39:40.086 --> 39:43.464
‫فیلم دقیقا در قالب سنتی
‫اوشا قرار نمی‌گیره...

39:43.547 --> 39:46.634
‫که اینجا یک کارخونه باشه یا
‫این یک کارگاه ساختمونی باشه.

39:46.717 --> 39:49.553
‫من احتمالا همون اولش ده‌ها سوال داشتم.

39:50.471 --> 39:52.431
‫در طول مدتی که در تیم تولید بودید،
‫[اوشا با ۱۴ نفر]

39:52.431 --> 39:54.225
‫چه حسی داشتید؟
‫[از بازیگران و عوامل مصاحبه کرد]

39:54.225 --> 39:57.269
‫نگرش در صحنه فیلمبرداری،
‫راستش عوامل ساخت خیلی خوبی داشتیم.

39:57.353 --> 39:59.021
‫خیلی حرفه‌ای هستن.

39:59.105 --> 40:01.899
‫یعنی همه چیز خیلی قابل کنترل بود.
‫انگار می‌تونستم اداره‌ش کنم.

40:01.982 --> 40:06.654
‫ارزیابی من برای این محل کار
‫این بود که یک فرهنگ خوب داره.

40:06.737 --> 40:12.201
‫اما در زمینه‌ای که خوب نبود،
‫جنبه‌ی ایمنی کار بود.

40:12.284 --> 40:16.122
‫به آخرین خبرها از صحنه فیلمبرداری کشنده
‫با حضور الک بالدوین رسیدیم.

40:16.205 --> 40:18.374
‫تا لحظاتی دیگر، به طور اختصاصی...

40:18.457 --> 40:21.293
‫با دستیار اول فیلمبرداری سابق
‫فیلم «راست» حرف می‌زنیم...

40:21.377 --> 40:25.339
‫که یک روز قبل از تیراندازی، تا حدودی
‫به خاطر ادعاهای مربوط به ایمنی، استعفا داد.

40:25.423 --> 40:27.842
‫لین، ممنون که امروز صبح به ما ملحق شدی.

40:27.925 --> 40:30.094
‫تو در واقع در روز تیراندازی
‫در صحنه حاضر نبودی.

40:30.177 --> 40:32.138
‫یک روز قبل از اون،
‫به دلایل مختلف همچون...

40:32.138 --> 40:33.806
‫نگرانی‌هایی در مورد ایمنی استعفا دادی.

40:33.973 --> 40:36.434
‫دقیقا بگو اون نگرانی‌های ایمنی چی بودن.

40:38.686 --> 40:42.648
‫خب، چیزی که من در نامه استعفای خودم
‫نوشته بودم، سیاست‌های ضعیف کووید...

40:42.731 --> 40:45.568
‫و به طور خاص ایمنی اسلحه،
‫کمبود تمرینات...

40:45.651 --> 40:49.864
‫می‌دونین، کمبود آماده‌سازی عوامل
‫برای کاری که هر روز انجام می‌دادیم، بود.

40:49.947 --> 40:53.451
‫چرا احساس کردی که باید خیلی سریع...

40:53.534 --> 40:55.411
‫بعد از اون اتفاق به طور علنی حرف بزنی؟

40:56.120 --> 40:57.788
‫اووه، من حتی نمی‌خواستم حرف بزنم.

41:00.833 --> 41:03.127
‫من احساس می‌کردم که اصلا...

41:03.210 --> 41:05.504
‫به در امان بودن عوامل ساخت،
‫اهمیتی نمی‌دادن.

41:05.588 --> 41:08.549
‫می‌خواستیم این مشکلات رو حل کنن.

41:08.632 --> 41:12.720
‫خیلی سریع حس می‌شد
‫اگه چیزی تغییر نکنه،

41:12.803 --> 41:14.096
‫یک نفر قراره صدمه ببینه.

41:14.138 --> 41:18.684
‫[موضوع دومی که می‌خوام در رابطه با ایمنی
‫مطرح کنم، به سلاح‌ها مربوط می‌شه.]

41:18.726 --> 41:21.270
‫[اغلب چیزها خیلی سرسری اجرا می‌شن.]

41:21.312 --> 41:23.731
‫از طریق مصاحبه‌هامون،
‫تونستیم مشخص کنیم...

41:23.814 --> 41:26.400
‫که هیچکس در صحنه فیلمبرداری،
‫به طور تفریحی شلیک نمی‌کنه.

41:26.484 --> 41:30.404
‫ولی همه از یکی دو بار
‫شلیک اشتباه اسلحه گفتن.

41:32.323 --> 41:35.201
‫ما داخل کابین صحنه بودیم،

41:35.284 --> 41:38.120
‫من اونجا وایستاده بودم،
‫برای تیراندازی آماده می‌شدیم...

41:38.454 --> 41:42.374
‫و سلاح گرم در دست بدلکار شلیک شد.

41:42.458 --> 41:44.126
‫یادم میاد گفت «اوه!»

41:44.210 --> 41:45.211
‫و بقیه هم...

41:45.294 --> 41:47.796
‫بقیه مبهوت شده بودن.

41:47.880 --> 41:50.799
‫می‌دونین، اینکه چطور سلاح‌های گرم
‫در صحنه اداره می‌شدن،

41:50.883 --> 41:52.384
‫کم کم واقعا من رو آزار می‌داد...

41:52.468 --> 41:54.136
‫و اینکه چطور مردم تفنگ به دست می‌گرفتن...

41:54.220 --> 41:57.097
‫و می‌دونین، سلاح‌های گرم
‫سمت افراد نشونه گرفته می‌شد.

41:57.181 --> 41:59.808
‫اممم، می‌دونین، فکر کنم...
‫فکر می‌کنم همه چیز در ۱۶ اکتبر...

41:59.892 --> 42:03.062
‫به نقطه حاد رسید، وقتی که...
‫دو شلیک سهل‌انگاری داشتیم.

42:03.187 --> 42:06.190
‫[شلیک سهل‌انگاری زمانی است
‫که یک سلاح گرم...]

42:06.190 --> 42:09.151
‫[یا جلوه‌های ویژه
‫به طور غیرمنتظره‌ای اجرا شوند.]

42:09.193 --> 42:11.529
‫اولین شلیک اشتباه اسلحه...

42:11.612 --> 42:13.948
‫باید یک زنگ خطر فوری باشه.

42:14.031 --> 42:16.450
‫«کار رو متوقف کنین،
‫بیاین بفهمیم چی شده».

42:16.534 --> 42:18.786
‫اممم، لازم نیست کسی به خاطرش
‫کارش رو از دست بده.

42:18.869 --> 42:22.373
‫پایان دنیا نرسیده، ولی نباید نادیده بگیریش.

42:22.915 --> 42:26.168
‫اندکی کوتاه بعد از اولین مورد،

42:26.252 --> 42:28.462
‫دومین شلیک سهل‌انگاری اتفاق افتاد.

42:28.546 --> 42:30.214
‫وقتی دومین شلیک سهل‌انگاری پیش اومد،

42:30.297 --> 42:32.216
‫همون لحظه به تهیه‌کننده‌ها پیام دادم.

42:33.509 --> 42:36.929
‫[لین: حالا ۳ مورد شلیک تصادفی داشتیم.]

42:36.971 --> 42:39.640
‫[این فوق‌العاده ناامن هست.]

42:40.516 --> 42:44.853
‫اون‌ها شکایتش رو خوندن و...
‫«ممنون بابت وقتی که گذاشتی.

42:45.771 --> 42:49.441
‫اممم، یادداشت‌برداری می‌کنیم».
‫هیچ اتفاقی اصلا نیفتاد.

42:49.525 --> 42:52.486
‫دیو هالز نمی‌دونه که باید
‫در مورد یک حادثه تحقیق کنه.

42:52.570 --> 42:55.698
‫به عنوان هماهنگ‌کننده ایمنی،
‫بعد از اولین شلیک اشتباه،

42:55.781 --> 42:58.367
‫مطمئنا این مسئله‌ای بود
‫که باید بررسی می‌شد.

42:58.450 --> 43:01.412
‫- شما بررسی کردی که چه اتفاقی افتاد؟
‫- نه بررسی نکردم.

43:02.413 --> 43:04.915
‫حتی هانا گفت که به نظرش عجیب بود...

43:04.999 --> 43:07.459
‫هیچکس اصلا ازش سوال نپرسید.

43:08.377 --> 43:11.505
‫کسی اصلا چیزی بهت گفت؟

43:11.589 --> 43:13.674
‫- نه و این...
‫- با سارا حرف زدن...

43:13.757 --> 43:15.843
‫- یا همچین کاری؟
‫- مسخره بودنش همینجاست.

43:15.926 --> 43:19.888
‫اممم، من کاملا انتظار داشتم
‫که بعد از اون اتفاق اخراج بشم.

43:19.972 --> 43:22.975
‫اگه با کسی حرف زدن یا اگه کسی
‫در موردش با تیم تولید حرف زد،

43:23.058 --> 43:24.852
‫به من چیزی فرستاده نشد.

43:26.103 --> 43:29.315
‫انتظار داری کسایی که مسئول تولید هستن،

43:29.398 --> 43:32.359
‫تهیه‌کننده‌ها... یعنی بزرگ‌ترهای جمع،

43:32.443 --> 43:35.195
‫مثل بزرگ‌ترهای جمع رفتار کنن
‫و جلوی یه سری موارد خاص رو بگیرن...

43:35.279 --> 43:39.199
‫و جلوی مشکلات ایمنی رو بگیرن،
‫ولی این اتفاق هیچوقت نیفتاد.

43:40.200 --> 43:42.119
‫سعی کردی هالینا رو متقاعد کنی...

43:42.202 --> 43:44.705
‫که اونجا واسه‌ش امن نیست؟

43:44.788 --> 43:47.374
‫من... بابت امنیتش نگران بودم،
‫ولی من... من...

43:49.001 --> 43:51.253
‫فرصت نکردم... من... من بهش نگفتم.

43:51.337 --> 43:52.963
‫می‌دونین، نرفتم پیشش و بگم...

43:53.047 --> 43:56.175
‫«باید از اینجا بری، اینجا امن نیست».
‫می‌دونین؟

43:56.258 --> 43:57.635
‫و... باید می‌گفتم.

44:02.806 --> 44:06.018
‫روزی که ما استعفا دادیم،
‫یه جورایی تلخ و شیرین بود،

44:06.060 --> 44:07.770
‫چون از حقوق خودمون دفاع می‌کردیم.

44:07.770 --> 44:10.356
‫انگار به این تهیه‌کننده‌ها نشون می‌دادیم...
‫[جوناس، گروه فیلمبرداری]

44:10.356 --> 44:12.650
‫«ما دیگه مزخرفات شما رو تحمل نمی‌کنیم.
‫ما دیگه کاری نداریم».

44:14.985 --> 44:18.614
‫ولی بعد لحظه‌ای که هالینا اومد،

44:18.697 --> 44:21.742
‫انگار... قلب همه‌مون از کار افتاد،

44:21.825 --> 44:23.869
‫چون شوکه شده بود.

44:23.952 --> 44:25.746
‫نمی‌فهمید چه خبر شده.

44:25.829 --> 44:28.666
‫می‌گفت «چه خبر شده؟»
‫ما گفتیم، «ما... داریم می‌ریم».

44:28.749 --> 44:30.542
‫یعنی دیگه کاری نداریم...

44:31.502 --> 44:33.671
‫اون گفت «نمی‌فهمم. حس می‌کنم...

44:33.754 --> 44:36.465
‫انگار دارم بهترین دوست‌هام رو
‫از دست می‌دم و...»

44:41.845 --> 44:44.556
‫انتظار داشتم که ما می‌ریم بیرون...

44:44.640 --> 44:47.476
‫و بعد یک روز کارها رو تعطیل می‌کنن
‫و به مسائل ایمنی رسیدگی می‌کنن.

44:48.894 --> 44:51.605
‫من... خیلی تعجب می‌کردم
‫اگه می‌خواستن کار رو ادامه بدن.

44:56.652 --> 44:58.445
‫من شنیدم که...

44:59.822 --> 45:04.076
‫مانیتورش کار نمی‌کرده و مجبور شده...

45:05.494 --> 45:08.831
‫قاب رو از استدی‌کم ببینه و با خودم گفتم،
‫اگه من اونجا بودم...

45:10.040 --> 45:12.668
‫می‌تونستم مانیتورش رو از موقعیت
‫خطر دور کنم، می‌تونستم...

45:13.794 --> 45:16.964
‫می‌دونین، همیشه مطمئن می‌شدم
‫که خطری تهدیدش نکنه.

45:17.047 --> 45:19.299
‫مثلا هر موقعی که
‫یک اسلحه نشونه گرفته می‌شد،

45:19.383 --> 45:22.386
‫مطمئن می‌شدم که اون مانیتور امن باشه.

45:22.469 --> 45:24.263
‫پاتریک، از این طرف برو.

45:24.346 --> 45:25.973
‫صدا خوبه. سرعت.

45:26.598 --> 45:28.976
‫چرا استعفا نداد؟

45:29.059 --> 45:31.979
‫حدس می‌زنم... می‌دونین،
‫فقط می‌تونم حدس بزنم...

45:32.062 --> 45:34.565
‫اممم، ارتباط خیلی خوبی با جوئل داشت.

45:34.648 --> 45:37.735
‫خیلی هیجان داشت که
‫یک فیلم وسترن بسازه.

45:37.818 --> 45:41.321
‫و من... می‌دونین،
‫به عنوان فیلمساز، به عنوان هنرمند،

45:41.405 --> 45:43.574
‫می‌دونین، وقتی شما همچین
‫فرصت‌هایی گیرتون میاد،

45:43.657 --> 45:45.701
‫خیلی سخته که به نوعی ازش دور بشی.

45:45.784 --> 45:48.579
‫ما همه خلاق هستیم، همه هنرمندیم
‫و می‌خوایم هنر خودمون رو بسازیم.

45:48.662 --> 45:51.123
‫می‌دونین، بعضی اوقات
‫همین ما رو نسبت به...

45:51.206 --> 45:54.376
‫دیوونگی‌های اطرافش، کور می‌کنه.
‫می‌دونین چی می‌گم؟

45:54.460 --> 45:56.086
‫می‌دونین، ما با قلم مو هنر نمی‌سازیم.

45:56.170 --> 45:58.756
‫ما با مواد منفجره و باروت، هنر می‌سازیم.

45:58.797 --> 46:00.966
‫[گروه فیلمبرداری قبل از تیراندازی مرگبار،
‫ابراز شکایت کرده بود]

46:00.966 --> 46:03.010
‫[صحنه فیلم الک بالدوین قبلا
‫شلیک تصادفی اسلحه داشته]

46:03.051 --> 46:04.762
‫[من مسئول لوازم صحنه‌ام
‫و همه‌جا زنگ خطر می‌بینم]

46:04.803 --> 46:06.180
‫[کنترل تفنگ در راست،
‫بی‌تجربه، نابالغ و سرسری بود.]

46:06.221 --> 46:09.224
‫همه در صحنه فیلمبرداری تجربه
‫شخصی خودشون رو با این قضیه گذروندن.

46:09.308 --> 46:11.477
‫لین در مورد تجربه خودش حرف زد...

46:11.560 --> 46:13.645
‫رسانه‌ها یه جورایی اون رو برداشتن
‫و پیش بردن.

46:13.729 --> 46:16.815
‫یه جورایی تبدیل به تنها چیز
‫در نگاه رسانه‌ها تبدیل شد.

46:16.899 --> 46:17.983
‫هیچکدوم دقیق نبودن.

46:18.066 --> 46:20.152
‫جایی که نیمی از اعضای بخش فیلمبرداری،

46:20.235 --> 46:21.779
‫از صحنه فیلمبرداری سانتافه رفتن...

46:21.862 --> 46:24.531
‫به علاوه گفته شده سلاح‌هایی وجود داشته
‫که به طور اتفاقی شلیک شدن...

46:24.615 --> 46:27.951
‫که در برخی زمینه‌ها،
‫کارها رو سرسری انجام دادن.

46:28.035 --> 46:30.287
‫به نظرم در این صحنه فیلمبرداری،
‫قطعا سرسری انجام شده.

46:30.329 --> 46:32.623
‫[چطور می‌شه یک دختر ۲۴ ساله،
‫مسئول چنین کار مهمی باشه؟]

46:32.706 --> 46:35.751
‫در واقعیت، یک چیز خیلی پیچیده بود.

46:37.127 --> 46:38.879
‫این روزها، هر کسی یک عقیده‌ای داره...

46:38.962 --> 46:42.883
‫و می‌تونی به صورت آنلاین مطرح کنی
‫و هیچ عواقبی هم واست نداشته باشه...

46:42.966 --> 46:46.929
‫و هیچوقت به مردمی که درد می‌کشن،
‫فکر نکنی.

46:46.970 --> 46:48.597
‫[حقایق رو نمی‌دونم. شاید تقصیر اون نیست.]

46:48.722 --> 46:51.099
‫[ولی طرف به مشکل کنترل خشم
‫و کمبود خویشتن‌داری معروفه.]

46:51.183 --> 46:52.392
‫[یک جامعه‌ستیز بی‌وجدان]

46:52.476 --> 46:54.061
‫[چطور می‌شه اتفاقی به دو نفر شلیک کنی؟]

46:54.186 --> 46:57.022
‫اتهامات خودشون در مورد
‫الک بالدوین رو مطرح کردن.

46:57.105 --> 46:59.566
‫چرا اون خانم رو کشتی؟

46:59.650 --> 47:01.860
‫اون خانم رو کشتی و زندان نرفتی؟

47:01.944 --> 47:04.696
‫دستگاه مطبوعات اینجوری کار می‌کنه.

47:04.780 --> 47:07.115
‫اون یک کم عقله. یک کله خرابه.

47:07.199 --> 47:11.537
‫معمولا وقتی یک نفر مثل این وجود داشته باشه،

47:11.620 --> 47:15.290
‫می‌دونی، از نظر من،
‫اون یه ارتباطی با قضیه داره.

47:15.374 --> 47:18.377
‫دو واقعیت وجود دارن، خیلی‌خب؟

47:18.460 --> 47:20.712
‫اون‌ها به طور موازی وجود دارن
‫و زیاد همدیگه رو قطع نمی‌کنن.

47:20.796 --> 47:24.466
‫یک واقعیتی که دنیا برای این موقعیت داره...

47:24.550 --> 47:26.844
‫و این واقعیتی که می‌دونی چی شده،

47:26.927 --> 47:30.264
‫چون توش حضور داری و گذروندی
‫و اون‌ها همیشه یکسان نیستن.

47:30.305 --> 47:31.515
‫[چقدر این الک بالدوین احمقه.]

47:31.557 --> 47:34.059
‫[این همه فیلم بازی کرده،
‫باید بدونه چطور اسلحه به دست بگیره.]

47:34.059 --> 47:36.979
‫در مورد داستان «راست» صحبت کردی؟

47:37.062 --> 47:40.482
‫داستانش در مورد عجله در قضاوت هست.

47:40.566 --> 47:43.110
‫«حتما تقصیر یک نفر هست».

47:43.193 --> 47:47.447
‫فکر کردم می‌خوای بگی
‫«درباره یک تیراندازی تصادفی هست».

47:47.739 --> 47:50.492
‫[داستان فیلمی که آقای بالدوین
‫توش تیراندازی می‌کرد...]

47:50.576 --> 47:53.161
‫[مربوط به یک قتل تصادفی
‫و عواقب بعد از اون هست.]

47:53.287 --> 47:56.623
‫بخش عمده‌ای از فیلم در مورد
‫یک تیراندازی تصادفی...

47:56.707 --> 47:58.083
‫و پیامدهای بعد از اون هست.

47:58.250 --> 48:00.210
‫[الک بالدوین اون زن رو به قتل رسوند،
‫صاف و ساده.]

48:00.210 --> 48:02.129
‫[شاید از عمد نبوده
‫ولی ۱۰۰ درصد تقصیر اون بوده.]

48:02.170 --> 48:03.630
‫[باید دستگیر بشه و به زندان بره.]

48:03.881 --> 48:05.382
‫یک زندگی عادی داری می‌گذرونی و...

48:05.465 --> 48:07.134
‫بعد یه نفر تو رو میندازه وسط مخلوط‌کن.

48:08.427 --> 48:11.346
‫حالا یه جورایی تو این مخلوط‌کن
‫چرخ می‌زنی و هیچی با عقل جور در نمیاد.

48:12.514 --> 48:13.932
‫بچه‌هام تو ماشین دارن گریه می‌کنن.

48:14.016 --> 48:15.392
‫چون شماها دنبالشون می‌کنین...

48:15.475 --> 48:17.269
‫- و اون‌ها می‌دونن.
‫- من فقط از سر حسن نیت...

48:17.352 --> 48:19.062
‫اومدم باهاتون حرف بزنم.
‫من اجازه ندارم...

48:19.146 --> 48:20.981
‫در مورد تحقیقات نظر بدم.
‫هر روز با پلیس حرف می‌زنم.

48:21.064 --> 48:22.274
‫- متاسفم.
‫- به غیر از این‌ها...

48:22.357 --> 48:24.484
‫- چه سوالات دیگه‌ای دارین؟
‫- شما با...

48:24.568 --> 48:25.944
‫اه... اممم...

48:26.028 --> 48:27.571
‫اسمش رو الان فراموش کردم.

48:27.654 --> 48:29.156
‫- ولی با خونواده‌ش دیدار کردی...
‫- هالینا.

48:29.239 --> 48:30.699
‫- آره، شوهرش رو دیدم.
‫- اسمش هالیناست.

48:30.782 --> 48:32.034
‫اگه اینقدر وقت صرف کردین
‫که منتظر ما باشین،

48:32.117 --> 48:33.368
‫- باید اسمش رو بدونین.
‫- اسمش رو نمی‌دونی؟

48:33.452 --> 48:34.953
‫- اسمش هالیناست.
‫- بی‌خیال. هالینا هاچینز.

48:35.037 --> 48:37.915
‫من شوهرش، متیو و پسرش رو دیدم،
‫بله، درسته.

48:37.998 --> 48:39.541
‫فقط از بین رفت.

48:40.208 --> 48:43.712
‫فقط یه جنون زشت دورش بود.

48:45.213 --> 48:48.342
‫یه جورایی خیلی سریع هالینا رو حذف کردن.

48:51.386 --> 48:53.722
‫[شرم بر همه رسانه‌های خبری که
‫اون رو یک زن در کنار اسم...]

48:53.764 --> 48:55.724
‫[الک بالدوین در تیتر اخبار صدا می‌زنن.]

48:55.766 --> 48:56.975
‫[اون قربانیه. اسمش رو بگین.]

48:57.309 --> 49:00.854
‫[چطوره شما تیترتون رو به «بازیگری به طور
‫تصادفی هالینا هاچینز را کشت»...]

49:00.854 --> 49:02.606
‫[تغییر بدین و حداقل اون رو
‫در آگهی ترحیم خودش، نقش اول کنین.]

49:06.276 --> 49:08.862
‫تو در مراسم یادبود بودی؟
‫اونجا شاید با هم آشنا شدیم، نه؟

49:08.946 --> 49:10.697
‫- آره.
‫- برای تو چطور بود؟

49:10.781 --> 49:14.284
‫خب، اونجا بودن راستش خیلی...

49:14.368 --> 49:17.829
‫خیلی تهذیب‌کننده و فوق‌العاده بود،
‫چون اولین باری بود که...

49:17.913 --> 49:20.374
‫دور تا دورم رو کسایی گرفته بودن
‫که اون رو خیلی خوب می‌شناختن.

49:22.000 --> 49:23.502
‫من شخصا شجاعت،

49:24.544 --> 49:26.713
‫هنرمندی و سرسختیش رو تحسین می‌کنم...

49:28.131 --> 49:31.677
‫یک مورد که خیلی فوق‌العاده بود،
‫این بود که برای اولین بار...

49:31.760 --> 49:34.054
‫فرصت کردم مت رو از نزدیک ببینم.

49:35.055 --> 49:38.266
‫جالب بود، چون من یه جورایی
‫داغون شده بودم...

49:38.350 --> 49:41.144
‫و مت عاقلانه فکر می‌کرد...

49:41.311 --> 49:45.148
‫و بهم گفت «درست می‌شه».

49:45.232 --> 49:47.609
‫اگه الان اینجا بود، شکایت می‌کرد...

49:47.693 --> 49:51.029
‫که قرار نبود به خاطر شخصیتش،
‫بلکه به خاطر...

49:51.113 --> 49:52.698
‫هنرش مشهور بشه.

49:56.910 --> 49:57.911
‫اکشن!

50:05.419 --> 50:06.420
‫وقتی دوران بچگی...

50:06.503 --> 50:07.504
‫در مدار شمالگان،

50:07.796 --> 50:09.172
‫در یک پایگاه نظامی بزرگ می‌شدم...

50:09.256 --> 50:11.174
‫و کار خاصی نمی‌تونستم بکنم...

50:12.175 --> 50:13.760
‫من اکثر اوقات...

50:13.844 --> 50:16.430
‫کتاب می‌خوندم و فیلم می‌دیدم.

50:17.556 --> 50:21.977
‫ما هر دو از کشورهای مختلف
‫به لس آنجلس اومدیم...

50:22.060 --> 50:24.771
‫تا در «موسسه فیلم آمریکا»
‫در رشته فیلمبرداری تحصیل کنیم.

50:24.855 --> 50:30.110
‫برای یک خانم خیلی مرسوم نیست
‫که در این رشته تحصیل کنه.

50:30.193 --> 50:32.279
‫[در تمام مدت حضورم در صنعت، تنها با دو مدیر
‫فیلمبرداری خانم کار کردم. هالینا هاچینز...]

50:32.320 --> 50:34.281
‫[یک ستاره نوظهور در ابتدای راه بود که
‫بدون شک به حرفه‌ای فوق‌العاده تبدیل می‌شد.]

50:34.364 --> 50:36.074
‫بس کن! عالیه. خوبه، آره.

50:36.116 --> 50:37.743
‫[این موقعیت واقعا شوکه‌کننده است.]

50:39.119 --> 50:40.328
‫من به آمریکا رفتم...

50:40.412 --> 50:42.873
‫چون خیلی به سینما علاقه داشتم...

50:44.666 --> 50:46.168
‫و می‌خواستم...

50:46.251 --> 50:47.794
‫پله‌های ترقی رو طی کنم...

50:47.878 --> 50:49.671
‫و تا جایی که می‌تونم، پیش برم.

50:50.505 --> 50:53.633
‫برای من مثل یک الگو بود.

50:55.927 --> 50:57.721
‫با خودم می‌گفتم «می‌خوام مثل اون بشم.

50:57.804 --> 51:02.017
‫می‌خوام یک فیلمبردار موفق
‫با خونواده و بچه بشم».

51:05.562 --> 51:06.605
‫اوه.

51:06.688 --> 51:09.191
‫هر چه بیشتر در مورد فرهنگ
‫این صحنه فیلمبرداری می‌فهمم،

51:09.274 --> 51:12.694
‫این سوال که «رئیس اینجا کیه»،
‫چیزی بود که مدام از خودمون می‌پرسیم.

51:14.905 --> 51:18.492
‫در این مورد، تعداد زیادی تهیه‌کننده داریم.

51:19.618 --> 51:21.828
‫زیردست‌های مستقیم اون‌ها،
‫گابریل پیکل و...

51:21.912 --> 51:25.248
‫رو والترز و همینطور دیو هالز بودن.

51:26.583 --> 51:28.376
‫همه اون‌ها در محیط کار،
‫صاحب اختیار بودن.

51:28.460 --> 51:30.545
‫همه تصمیم می‌گرفتن.

51:30.629 --> 51:32.964
‫اون‌ها هانا گوتیرز-رید رو استخدام کردن.

51:34.716 --> 51:36.802
‫اسم من هانا گوتیرز هست.

51:36.885 --> 51:38.386
‫اسم کاملم هانا گوتیرز-رید هست.

51:39.888 --> 51:43.058
‫و چطور شد در نهایت در صحنه
‫فیلم «راست» مشغول به کار شدی؟

51:43.141 --> 51:46.228
‫تو درخواست دادی؟ چون... به نظر میاد
‫که واسه این کار درخواست نداده بودی.

51:47.312 --> 51:48.814
‫اه، نه راستش.

51:48.897 --> 51:52.192
‫اممم، خیلی چیزها در صنعت فیلم
‫به صورت توصیه شفاهی هست.

51:52.275 --> 51:56.321
‫رو والترز اشاره کرد که
‫وقتشون داره تموم می‌شه...

51:56.404 --> 52:00.450
‫و اه، دو ناظر سلاح در آخرین لحظه
‫زیر قولشون زدن...

52:00.534 --> 52:05.080
‫و نمی‌تونستن ناظر سلاح دیگه‌ای
‫در البوکرکی پیدا کنن.

52:05.163 --> 52:09.251
‫به همین خاطر در نهایت من رو انتخاب کردن.

52:09.334 --> 52:11.586
‫احساس می‌کردی که وقت و منابع کافی...

52:11.670 --> 52:13.421
‫برای انجام وظایف ناظر سلاح داری؟

52:14.422 --> 52:17.634
‫اممم، تقریبا می‌شه اصلا.

52:17.717 --> 52:22.013
‫بگذریم، خب اساسا...

52:22.097 --> 52:25.350
‫من... معمولا وقت بیشتری در صحنه دارم...

52:25.433 --> 52:28.812
‫تا روی سلاح‌ها تمرکز کنم
‫ولی به خاطر کار دومم...

52:28.895 --> 52:31.648
‫که دستیار لوازم صحنه بودم،
‫خیلی وقت‌ها...

52:31.731 --> 52:34.943
‫هانا فقط ۸ روز به عنوان ناظر سلاح کار کرد.

52:35.026 --> 52:36.570
‫این نرخ دستمزد بالاتری داشت.

52:36.653 --> 52:39.781
‫باقی اوقات دستیار لوازم صحنه بود...

52:39.865 --> 52:41.116
‫که نرخ دستمزد پایین‌تری داره.

52:42.284 --> 52:44.286
‫گابریل پیکل بهش گفته بود...

52:44.369 --> 52:47.164
‫«وقت زیادی صرف وظایف سلاح‌های گرم می‌کنی».

52:47.247 --> 52:49.875
‫[ما تو رو به عنوان ناظر سلاح
‫و دستیار لوازم صحنه استخدام کردیم.]

52:49.875 --> 52:52.502
‫[هرچند من متوجه شدم که تو بیشتر
‫روی ناظر سلاح تمرکز می‌کنی و...]

52:52.502 --> 52:54.504
‫[به اندازه کافی لوازم صحنه رو کمک نمی‌کنی.]

52:54.588 --> 52:56.214
‫«در ضمن یک سلاح گرم رو رها کرده بودی.

52:56.298 --> 52:58.341
‫باید بیشتر به سلاح‌های گرم توجه کنی».

52:59.009 --> 53:03.013
‫[ما می‌خوایم تموم سلاح‌ها هر بار که
‫استفاده می‌شن، در کنترل کامل تو باشن.]

53:04.556 --> 53:07.392
‫خب، کدوم یکی باشه؟
‫«زود باش ولی توجه هم بکن،

53:07.475 --> 53:09.644
‫ولی عجله کن و خیلی داری وقت صرف می‌کنی».

53:09.728 --> 53:11.730
‫مسلما این من رو به یک چرخه انداخت که...

53:11.813 --> 53:14.900
‫یک نفر دلش می‌خواد من
‫روی سلاح‌ها تمرکز نکنم.

53:18.945 --> 53:22.407
‫بهشون گفتم اساسا من برای
‫تمیز کردن سلاح‌ها، به زمان احتیاج دارم...

53:22.490 --> 53:26.453
‫و ما به زمان بیشتری برای آموزش
‫به خصوص برای الک احتیاج داریم.

53:26.870 --> 53:28.079
‫[هانا: هنوز باید با الک و بریدی تمرین کنم]

53:28.121 --> 53:29.873
‫[و روزها مشغول تعمیر و نگهداری سلاح‌ها باشم
‫تا برای صحنه‌های بعدی کار کنن.]

53:29.915 --> 53:32.292
‫اون‌ها یک روز برای تعمیر و نگهداری دادن،

53:32.375 --> 53:35.795
‫یعنی باید پایان هر روز،
‫سلاح‌ها رو تمیز کنی...

53:35.879 --> 53:38.131
‫تا مطمئن بشی که درست کار کنن.
‫[هانا: دیروز سلاح‌ها گیر کردن]

53:38.131 --> 53:40.050
‫گابریل هم گفت دیگه
‫روزهای تمرینی نداریم...

53:40.133 --> 53:43.053
‫و هیچوقت فرصت نکردیم که
‫آخرین روز تمرین با الک رو انجام بدیم.

53:43.094 --> 53:45.096
‫[مجری طرح: دیگه خبری از روزهای تمرین نیست.]

53:45.096 --> 53:47.307
‫[هانا: روزهای تمرین؟]

53:47.432 --> 53:49.643
‫[مجری طرح: یعنی تمرین با الک و غیره.]

53:49.851 --> 53:51.853
‫اولویت مدیریت کجاست؟

53:52.854 --> 53:55.774
‫ما همش باید تولید، تولید، تولید رو...

53:55.857 --> 53:59.694
‫بیشتر از ایمنی مردم
‫به خاطر هزینه، پیش ببریم؟

54:00.237 --> 54:01.571
‫الان در فیلم‌ها خیلی بد شده،

54:01.655 --> 54:02.656
‫به اندازه کافی پول ندارن...

54:02.739 --> 54:03.740
‫که فیلم بسازن.

54:03.823 --> 54:06.409
‫و تو این برنامه بهش توجه کردم.

54:06.493 --> 54:07.953
‫خیلی خسیس بودن...

54:08.036 --> 54:09.079
‫و از هر طریق که می‌تونستن،

54:09.162 --> 54:10.747
‫با خسیس‌بازی پیش می‌بردن...

54:10.830 --> 54:13.375
‫و به همین خاطر یک ناظر سلاح
‫زیر قیمت پیدا کردن.

54:14.042 --> 54:15.627
‫چون اون تنها کسی بود که حاضر بود...

54:15.710 --> 54:17.087
‫با اون پولی که بهش می‌دن،
‫این کار رو انجام بده.

54:17.921 --> 54:19.589
‫حالا به این وضعیت رسیدیم.

54:19.923 --> 54:23.593
‫ولی هر حادثه‌ای با یک سری
‫شکست‌ها دنبال می‌شه،

54:23.677 --> 54:26.554
‫به همین خاطر یک جریمه خود رای صادر کردیم.

54:26.638 --> 54:29.391
‫به اندازه کافی نظرات از مدیریت،
‫دانش کافی،

54:29.474 --> 54:33.979
‫هشدار کافی، شکایت‌های کافی
‫و تموم این زنگ‌های خطر وجود داشت...

54:34.062 --> 54:36.606
‫و مدیریت گفت،
‫«خب، بیاین ادامه بدیم».

54:36.690 --> 54:38.858
‫به این بی‌تفاوتی محض می‌گیم.

54:38.942 --> 54:41.903
‫هانا نشانه‌ی یک بیماری هست.

54:42.904 --> 54:44.739
‫خودش بیماری نیست.

54:45.156 --> 54:50.161
‫[نیومکزیکو به دلیل نقص عمدی ایمنی اسلحه،
‫عوامل فیلم «راست» را جریمه کرد.]

54:50.453 --> 54:55.542
‫[آن‌ها گفتند که تیم تولید هیچ اقدامی
‫در مورد شلیک‌های اشتباه قبلی انجام نداد.]

54:57.961 --> 55:01.631
‫[در فوریه ۲۰۲۳ اوشا قبول کرد با تولید راست
‫که ملزم به اعتراف تخلفی نبودند کنار بیاید.]

55:01.631 --> 55:04.509
‫[یک ماه بعد، دادستان منطقه سانتافه
‫یک دادستان ویژه را مأمور کرد...]

55:04.551 --> 55:06.928
‫[تا پرونده‌های جنایی علیه دیو،
‫هانا و الک را پیش ببرد.]

55:07.262 --> 55:11.391
‫دادستان بخش سانتافه...

55:11.474 --> 55:12.976
‫با من تماس گرفت.

55:13.059 --> 55:17.314
‫من به نوعی ملاحظات خودم در مورد...

55:17.397 --> 55:19.858
‫مناسب بودن یا نبودن پیگرد جزایی...
‫[کاری، دادستان ویژه]

55:19.941 --> 55:23.236
‫در این پرونده رو بهش اعلام کردم.

55:23.320 --> 55:27.449
‫اون گفت «فقط بذار در مورد
‫حقایق پرونده بهت بگم».

55:27.532 --> 55:28.783
‫[بازجویی دوم هانا]

55:28.825 --> 55:30.535
‫[دفتر کلانتری سانتافه]

55:30.618 --> 55:31.453
‫خب...

55:31.536 --> 55:34.247
‫مسلما همه گفتن که می‌دونی...

55:34.289 --> 55:37.417
‫هیچکس به این شک نداشته که گلوله‌های واقعی
‫در صحنه فیلمبرداری وجود داشته باشه.

55:37.500 --> 55:39.336
‫- آره.
‫- این رو همه می‌دونن.

55:39.419 --> 55:41.212
‫گلوله‌های واقعی مجاز نیستن.

55:41.296 --> 55:43.048
‫مطلقا نه...

55:43.131 --> 55:45.925
‫و به خصوص اون‌ها رو نباید به صحنه آورد...

55:46.009 --> 55:48.136
‫یا همچین کاری انجام داد.

55:48.219 --> 55:50.347
‫- درست.
‫- خب، مسئله اینه که...

55:50.430 --> 55:52.307
‫گلوله‌های واقعی دیگه...

55:52.390 --> 55:55.393
‫در مکان‌های مختلف دیگه پیدا شدن.

55:55.643 --> 55:56.644
‫واقعا؟

55:56.728 --> 55:58.063
‫تو جعبه نبودن.

55:59.105 --> 56:00.190
‫واقعا؟

56:01.066 --> 56:02.692
‫کجا پیدا شدن؟

56:04.152 --> 56:05.862
‫من عکس‌ها رو نشون می‌دم
‫چون نمی‌تونم...

56:05.945 --> 56:08.573
‫مناطق مختلف زیادی هستن و...

56:08.656 --> 56:10.742
‫می‌خوام با تو مرور کنم، باشه؟

56:10.825 --> 56:12.911
‫آره. اولین باره که می‌شنوم. وای.

56:13.411 --> 56:14.537
‫این دوتا...

56:15.038 --> 56:16.623
‫بالای گاری بودن.

56:17.165 --> 56:18.375
‫باشه.

56:18.500 --> 56:19.626
‫گلوله‌های واقعی احتمالی.

56:19.709 --> 56:21.169
‫باشه.

56:23.421 --> 56:25.924
‫دوتا از این سه مورد،
‫گلوله‌های واقعی احتمالی هستن.

56:29.761 --> 56:31.262
‫این بالای گاری بود.

56:31.763 --> 56:33.181
‫پس این‌ها از مناطق مختلف نبودن،

56:33.264 --> 56:34.307
‫این‌ها بالای گاری بودن.

56:34.391 --> 56:35.683
‫باشه، آره، می‌فهمم.

56:39.687 --> 56:42.524
‫این مال کمربند الک هست.

56:42.607 --> 56:44.484
‫- آره.
‫- باشه.

56:44.567 --> 56:45.860
‫این هم گلوله واقعی احتمالی.

56:45.944 --> 56:47.070
‫یکی از این دوتا.

56:48.613 --> 56:50.365
‫این یک جعبه دیگه است...

56:51.741 --> 56:54.494
‫با یک گلوله واقعی احتمالی.

56:54.577 --> 56:55.662
‫باشه.

56:58.039 --> 56:59.165
‫متوجه شدم.

56:59.666 --> 57:01.626
‫آره. من زیاد در مورد...

57:02.794 --> 57:03.878
‫این جعبه مطمئن نیستم.

57:03.962 --> 57:06.214
‫چرا آخه تو صحنه، مهمات واقعی وجود داشته؟

57:06.756 --> 57:08.883
‫من اصلا نمی‌دونم.

57:09.717 --> 57:10.844
‫در این مقطع،

57:10.927 --> 57:13.721
‫یه جورایی به نظر میاد به نحوی
‫این‌ها با مشقی‌ها مخلوط شده بودن.

57:16.474 --> 57:21.855
‫تا به حال با این مجموعه
‫تمرین اسلحه انجام دادی؟

57:21.938 --> 57:23.106
‫هیچوقت.

57:23.189 --> 57:24.274
‫هرگز.

57:25.525 --> 57:26.568
‫خیلی مسخره است.

57:26.651 --> 57:27.652
‫دیوونه‌واره.

57:27.735 --> 57:29.904
‫به معنای واقعی کلمه دیوونه‌واره.

57:30.697 --> 57:32.532
‫در مجموع ۶ تا.

57:32.615 --> 57:36.703
‫شش... شش... مجموعا ۶ گلوله،
‫گلوله‌های واقعی...

57:36.786 --> 57:38.329
‫در صحنه فیلمبرداری وجود داشتن.

57:38.413 --> 57:40.290
‫این گلوله‌ها از حدود ۱۰ اکتبر...

57:40.373 --> 57:42.709
‫در صحنه فیلم وجود داشتن.

57:42.792 --> 57:45.336
‫گلوله‌های واقعی در صحنه پیدا کردن.

57:45.420 --> 57:47.964
‫این اصلا قابل قبول نیست.

57:48.047 --> 57:50.717
‫آن‌ها معتقدند که چندین گلوله واقعی
‫در صحنه وجود داشته است.

57:50.800 --> 57:53.344
‫اصلا چطور چنین چیزی ممکنه؟

57:55.847 --> 57:59.934
‫اوه، خدای من، در صحنه فیلمبرداری
‫که هر روز با اسلحه شلیک می‌کنیم،

58:00.018 --> 58:02.520
‫خطرناک بودن این موضوع، وحشتناکه.

58:03.229 --> 58:05.482
‫ممکن بود من به یک نفر شلیک کنم...

58:05.565 --> 58:07.400
‫یا ممکن بود به من شلیک بشه.

58:07.484 --> 58:09.861
‫انگار همه‌مون به کسایی که
‫درگیر قضیه بودن، فکر می‌کردیم.

58:09.944 --> 58:11.863
‫یعنی «اوه خدای من،
‫ما هر روز شلیک می‌کردیم».

58:11.946 --> 58:14.073
‫- می‌تونم برم بیارمشون...
‫- آره.

58:14.157 --> 58:16.242
‫- هیچکس نمی‌خواست باور کنه.
‫- هیچکس نمی‌خواست...

58:16.326 --> 58:17.827
‫باور کنه که یک گلوله واقعی
‫وجود داشته باشه.

58:17.911 --> 58:19.746
‫غیرقابل تصور بود.

58:19.829 --> 58:22.832
‫این... هیچکس فکرش رو نمی‌کرد
‫که ممکنه همچین اتفاقی بیفته.

58:22.916 --> 58:25.585
‫شلختگی. شلختگی و بی‌دقتی محض.

58:26.753 --> 58:28.087
‫غیرحرفه‌ای.

58:28.379 --> 58:31.466
‫[کلانتر: صحنه فیلمبرداری کمی غرور کاذب
‫نسبت به سلاح‌ها را نشان می‌داد.]

58:31.925 --> 58:34.677
‫[ناظر سلاح «راست» هیچ ایده‌ای ندارد
‫که گلوله‌های واقعی از کجا آمدند.]

58:34.677 --> 58:37.514
‫پدر ناظر سلاح هانا گوتیرز-رید...

58:37.597 --> 58:39.474
‫از دخترش دفاع کرد.

58:39.557 --> 58:43.937
‫به عنوان پدر، شما نگران این هستی
‫که هانا ممکنه به زندان بره؟

58:44.020 --> 58:45.104
‫نه.

58:46.147 --> 58:47.148
‫نه.

58:47.232 --> 58:49.192
‫اداره کلانتری ته و توی
‫این قضیه رو در میاره.

58:49.275 --> 58:50.485
‫من اصلا نگران این موضوع نیستم.

58:51.069 --> 58:54.239
‫[ناظر سلام «راست» هانا گوتیرز-رید انکار
‫می‌کند که او مقصر مرگ هالینا هاچینز است.]

58:54.322 --> 58:56.908
‫هانا گوتیرز... یک وظیفه داشت.

58:56.991 --> 59:00.495
‫هدف اصلی کارش این بود
‫که مطمئن بشه...

59:00.578 --> 59:02.664
‫یک گلوله واقعی در صحنه فیلم
‫وجود نداشته باشه...

59:02.747 --> 59:05.667
‫که با گلوله‌های مصنوعی مخلوط نشده باشه...

59:05.750 --> 59:09.712
‫که تموم اون گلوله‌ها قبل از اینکه
‫داخل اسلحه برن، تست شده باشن.

59:09.796 --> 59:11.214
‫هیچکدوم از این اتفاقات نیفتاد.

59:11.339 --> 59:12.549
‫[نباید در صحنه گلوله‌های واقعی
‫وجود داشته باشه ولی..]

59:12.549 --> 59:13.716
‫[هیچوقت نباید سمت کسی اسلحه بگیری.]

59:13.758 --> 59:15.051
‫[الک فکر کرده بالاتر از پروتکل ایمنی هست.]

59:15.051 --> 59:16.719
‫[اسلحه رو چک نکرده،
‫نشونه گرفته و شلیک کرده.]

59:16.719 --> 59:17.595
‫[چرا گناهکار نباشه؟]

59:17.637 --> 59:19.180
‫[الک گناهکاره، اون یک قاتله.]

59:19.222 --> 59:22.100
‫در مورد الک بالدوین،

59:22.183 --> 59:26.938
‫نیازی به مسلح کردن اسلحه
‫در طول تمرین نداشت...

59:27.021 --> 59:31.568
‫و اه، مسلما نیازی به
‫کشیدن ماشه اسلحه نداشت.

59:31.651 --> 59:34.612
‫اه، شواهدی وجود داره که
‫ایشون این کارها رو کرد.

59:34.696 --> 59:36.489
‫یک تفنگ واقعی تو دستش داشته.

59:36.573 --> 59:38.408
‫اه، می‌دونیم به سمت دو نفر
‫نشونه گرفته بود...

59:38.491 --> 59:39.742
‫چون دو نفر تیر خوردن.

59:40.493 --> 59:43.871
‫[الک انکار می‌کند که ماشه را کشیده باشد.]

59:44.581 --> 59:46.666
‫عده زیادی از مردم در فضای آنلاین می‌گن،

59:46.749 --> 59:49.002
‫«ای احمق، هیچوقت نباید
‫تفنگ رو سمت یک نفر بگیری».

59:49.085 --> 59:52.422
‫خب، مگه اینکه بهت گفته باشن خالیه
‫و این مدیر فیلمبرداری باشه که...

59:52.505 --> 59:55.550
‫تو رو برای زاویه‌ای که می‌خوایم
‫ضبط کنیم، راهنمایی می‌کنه.

59:55.633 --> 01:00:00.680
‫هیچوقت نباید به سمت کسی نشونه گرفت
‫مگه اینکه قصد داشته باشی شلیک کنی.

01:00:03.600 --> 01:00:06.019
‫پس آره، اون قانون نقض شد.

01:00:07.270 --> 01:00:10.857
‫واضحه که الک بالدوین
‫تفنگ رو به سمت هالینا گرفته بود.

01:00:14.027 --> 01:00:17.196
‫طنز تلخ ماجرا اینجاست که خود هالینا
‫بهش می‌گفت که تفنگ رو کجا نشونه بگیره.

01:00:20.199 --> 01:00:24.579
‫کسایی مثل ما که در فیلم‌ها کار می‌کنیم،
‫همه‌مون چندین بار دیدیم که...

01:00:24.662 --> 01:00:26.956
‫تفنگ به سمت مردم نشونه گرفته می‌شه.

01:00:27.206 --> 01:00:30.376
‫[فیلم بدبیاری خوب]
‫[مدیر فیلمبرداری: هالینا هاچینز]

01:00:30.418 --> 01:00:34.422
‫[فیلم دشمن خونی]
‫[مدیر فیلمبرداری: هالینا هاچینز]

01:00:34.422 --> 01:00:35.089
‫[فیلم شلیک کورکورانه]

01:00:35.089 --> 01:00:38.301
‫این یک وسیله جعلی در نمایش دراماتیک هست.

01:00:38.384 --> 01:00:42.430
‫یک عنصر دراماتیک به صحنه اضافه می‌کنه.

01:00:43.640 --> 01:00:46.517
‫به این فکر نمی‌کنیم که
‫ابزاری برای مرگ هست.

01:00:49.687 --> 01:00:52.815
‫- احساس گناه می‌کنی؟
‫- نه. نه.

01:00:52.899 --> 01:00:56.277
‫احساس می‌کنم که...
‫من حس می‌کنم... که... که...

01:00:57.487 --> 01:01:00.198
‫یک نفر بابت اتفاق افتاده،‌ مسئول هست...

01:01:00.281 --> 01:01:02.533
‫و نمی‌تونم بگم مسئولش کی بوده
‫ولی می‌دونم که من نبودم.

01:01:02.617 --> 01:01:04.952
‫[شوهر هالینا هاچینز: الک بالدوین
‫هیچ مسئولیتی قبول نکرد.]

01:01:04.952 --> 01:01:07.997
‫این ایده که شخصی که
‫اسلحه رو به دست گرفته،

01:01:08.081 --> 01:01:10.458
‫و باعث شلیک می‌شه، مسئولش نیست...

01:01:10.541 --> 01:01:12.126
‫برای من احمقانه است.

01:01:12.210 --> 01:01:15.421
‫اه، هر فردی که سلاح گرم رو لمس می‌کنه...

01:01:15.505 --> 01:01:17.548
‫یک مسئولیتی برای ایمنی اسلحه داره.

01:01:17.632 --> 01:01:20.093
‫پس نظر شما اینه؟ شما...
‫فکر می‌کنی الک بالدوین...

01:01:20.176 --> 01:01:21.928
‫مسئول قتل اون بود؟

01:01:22.845 --> 01:01:26.974
‫خب، در دادخواستی که ما تشکیل دادیم،
‫چندین روش رو شرح دادیم که...

01:01:27.058 --> 01:01:30.520
‫اون و بقیه مسئول مرگ هالینا بودن.

01:01:31.771 --> 01:01:34.232
‫خانواده‌ی فیلمبردار «راست»،
‫هالینا هاچینز...

01:01:34.315 --> 01:01:38.152
‫دادخواست قتل غیرعمد تشکیل دادن که از چندین
‫عضو عوامل ساخت و تهیه‌کنندگان نام بردن.

01:01:38.236 --> 01:01:40.321
‫اون‌ها می‌خوان عده زیادی مسئول شناخته بشن.

01:01:41.989 --> 01:01:43.700
‫بعد به آقای هالز می‌رسیم.

01:01:43.783 --> 01:01:46.619
‫آقای هالز حکم نظارت و توازن هست.

01:01:48.287 --> 01:01:50.707
‫پس کاری که آقای هالز باید انجام بده...

01:01:50.790 --> 01:01:54.377
‫اینه که مطمئن بشه هر گلوله‌ای که...

01:01:54.460 --> 01:01:57.380
‫در اسلحه قرار می‌گیره، بی‌اثر باشه،

01:01:57.463 --> 01:02:00.550
‫چون قرار نیست این کار رو
‫فقط به یک نفر بپرسم،

01:02:00.633 --> 01:02:02.385
‫چون می‌دونیم که مردم اشتباه می‌کنن.

01:02:02.468 --> 01:02:05.221
‫پس باید مطمئن بشیم که
‫یک نفر دومی وجود داشته باشه...

01:02:05.304 --> 01:02:08.099
‫که اونم در بررسی اسلحه، شرکت کنه.

01:02:09.100 --> 01:02:10.518
‫هانا تفنگ رو پیش من آورد.

01:02:10.601 --> 01:02:12.228
‫دریچه‌ش رو باز کرد...

01:02:13.354 --> 01:02:15.189
‫و سه گلوله دیدم.

01:02:15.273 --> 01:02:17.817
‫شما فقط ۳ گلوله دیدی؟

01:02:17.900 --> 01:02:20.820
‫- فقط سه‌تا دیدم.
‫- باشه.

01:02:20.903 --> 01:02:24.407
‫به طور معمول همه‌شون رو چک می‌کنی یا...

01:02:24.490 --> 01:02:26.367
‫چی... معمولا چیکار می‌کنی؟

01:02:26.451 --> 01:02:28.161
‫- باید چک می‌کردم.
‫- باشه.

01:02:29.996 --> 01:02:31.664
‫و اون چک نمی‌کنه.

01:02:32.832 --> 01:02:35.960
‫من در بازرسی اون اسلحه،
‫سهل‌انگاری کردم.

01:02:37.712 --> 01:02:40.423
‫می‌تونست یک بازرسی دقیق‌تر باشه.

01:02:41.549 --> 01:02:43.342
‫من... جرمم رو پذیرفتم.

01:02:45.094 --> 01:02:46.262
‫جرمم رو قبول کردم.

01:02:48.514 --> 01:02:52.477
‫[دیو با اعتراف به استفاده سهل‌آمیز از سلاح
‫مرگبار، توافق پیش از محاکمه رو پذیرفت...]

01:02:52.518 --> 01:02:54.520
‫[و شش ماه عفو به قید التزام گرفت.]

01:02:55.438 --> 01:02:58.232
‫یک بازرسی کامل و جامع انجام نشد.

01:02:58.316 --> 01:03:00.526
‫من می‌تونستم آخرین خط دفاعی باشم.

01:03:04.989 --> 01:03:06.866
‫امروز دفتر کلانتری شهرستان سانتافه...

01:03:06.949 --> 01:03:08.951
‫تحقیقات کامل خودش در مورد...

01:03:09.035 --> 01:03:11.579
‫تیراندازی غم‌انگیز صحنه فیلمبرداری
‫«راست» رو منتشر می‌کنه.

01:03:11.662 --> 01:03:13.164
‫دفتر کلانتری شهرستان سانتافه...

01:03:13.247 --> 01:03:15.166
‫هزاران پوشه منتشر کرده.

01:03:15.249 --> 01:03:19.003
‫کارشناسان حقوقی می‌گن میزان
‫اطلاعات منتشر شده، بی‌سابقه بوده.

01:03:19.086 --> 01:03:21.839
‫خانواده هالینا هاچینز عصبانی است.

01:03:24.425 --> 01:03:26.969
‫حالا که بازی سرزنش در ملاء عام منتشر شده،

01:03:27.053 --> 01:03:30.598
‫وظیفه دادستان بخش است که
‫حرف آخر رو در مورد...

01:03:30.681 --> 01:03:33.559
‫هر گونه اتهام جنایی بالقوه بزنه.

01:03:35.269 --> 01:03:36.896
‫فقط به خاطر اینکه یک اتفاق بوده،

01:03:36.979 --> 01:03:39.190
‫معنیش این نیست که جنایی نباشه.

01:03:39.273 --> 01:03:42.485
‫قصد انجام این کار رو نداشتن،
‫قصد آدمکشی رو نداشتن،

01:03:42.568 --> 01:03:44.028
‫ولی به هر حال اتفاق افتاد.

01:03:44.070 --> 01:03:45.112
‫[اون رو زندانی کنین.]

01:03:45.112 --> 01:03:47.740
‫[الک بالدوین به قتل غیرعمد در تیراندازی
‫فیلم «راست» متهم شده است.]

01:03:47.740 --> 01:03:49.075
‫[غیرممکنه یک سلبریتی دموکرات، زندان بره.]

01:03:49.075 --> 01:03:50.243
‫[ناظر سلاح ۱۰۰ درصد مقصره.]

01:03:50.785 --> 01:03:54.497
‫[در ژانویه ۲۰۲۳، دادستان‌های نیومکزیکو...]

01:03:54.622 --> 01:03:58.543
‫[اتهام قتل غیرعمد علیه
‫الک و هانا مطرح کردند.]

01:04:01.170 --> 01:04:04.757
‫[فوریه ۲۰۲۴]

01:04:04.841 --> 01:04:07.802
‫محاکمه کنترل‌کننده سلاح فیلم
‫امروز آغاز می‌شود.

01:04:07.885 --> 01:04:11.681
‫ناظر سلاح هانا گوتیرز با حکم
‫حداکثر ۳ سال زندان روبروست.

01:04:11.764 --> 01:04:14.308
‫اون در دادگاه است و
‫آماده شروع محاکمه است.

01:04:15.768 --> 01:04:19.897
‫ما به شرح دعوی طرفین
‫در محاکمه اون نزدیک شدیم.

01:04:19.981 --> 01:04:23.651
‫اینجا می‌بینینش.
‫اه، قیافه خیلی متفاوتی...

01:04:23.734 --> 01:04:26.821
‫نسبت به زمان تیراندازی داره.

01:04:26.821 --> 01:04:27.905
‫[نظرتون در مورد تغییر ظاهر هانا چیه؟]

01:04:27.905 --> 01:04:31.117
‫[تیپ و قیافه متصدی کتابخانه رو ببین!
‫خیلی با اون موی نئونی و پر از تتو فرق داره]

01:04:31.117 --> 01:04:32.201
‫- آماده‌این؟
‫- بله.

01:04:32.285 --> 01:04:34.412
‫خیلی‌خب. باشه پس من پرونده رو قرائت می‌کنم.

01:04:34.495 --> 01:04:37.290
‫خب، این یک پرونده جنایی است
‫که توسط دادستانی آغاز شده...

01:04:37.373 --> 01:04:40.209
‫و متهم رو به جرم...

01:04:40.293 --> 01:04:43.004
‫اطلاعات کیفری قابل بازنگری سوم،
‫متهم کردن.

01:04:43.087 --> 01:04:46.883
‫من این رو واسه شما قرائت می‌کنم
‫که یادآوری بشه اتهامات چه بودن.

01:04:48.217 --> 01:04:50.052
‫تفاوت بین برداشت عمومی...

01:04:50.136 --> 01:04:53.514
‫و برداشت شخصی،
‫شکاف بزرگی بین‌شون وجود داره.

01:04:53.598 --> 01:04:56.017
‫من این افراد رو می‌شناسم،
‫اونجا بودم و چیزهایی رو می‌بینم...

01:04:56.100 --> 01:04:57.977
‫که خودم اونجا بودم و دیدم.

01:04:58.060 --> 01:05:01.522
‫مدیر فیلمبرداری و به عنوان
‫تبعات اون، تیم فیلمبرداری...

01:05:02.023 --> 01:05:07.194
‫حتی واسه هانا من خوشحال نشدم
‫که ببینم این محاکمه رو می‌گذرونه.

01:05:07.278 --> 01:05:08.571
‫دردناکه.

01:05:08.613 --> 01:05:10.615
‫[نازپرورده]

01:05:10.615 --> 01:05:11.824
‫[این دادگاه بهترین چیز ممکنه!]

01:05:11.824 --> 01:05:14.619
‫[اینکه ببینی هانا گوتیرز مثل یک کرم زیر
‫کانون توجه به خودش بپیچه، عالیه!]

01:05:14.619 --> 01:05:15.786
‫[آخه چطور نمی‌دونسته چه اتفاقی افتاده؟]

01:05:15.786 --> 01:05:17.788
‫اینترنت کار خودش رو می‌کنه.
‫[هانا یک قاتل تشنه‌ی خونه]

01:05:17.872 --> 01:05:21.125
‫می‌دونین، سرزمین ترسوها
‫می‌تونن اعصاب خردکن باشن چون...

01:05:21.208 --> 01:05:23.961
‫هیچی در مورد صحنه فیلمبرداری نمی‌دونن،

01:05:24.045 --> 01:05:27.548
‫هیچی در مورد قلب مردم درگیر نمی‌دونن.

01:05:27.632 --> 01:05:29.467
‫خب، همونطور که گفتی،
‫قراره یک شاهد بیاد...

01:05:29.550 --> 01:05:32.345
‫شهادت بده و توضیح بده که چطور
‫اون مهمات وارد صحنه فیلمبرداری شدن.

01:05:32.470 --> 01:05:35.473
‫آره، دادستان ویدئوی دوربین لباس
‫پلیس رو به هیئت منصفه نشون داد.

01:05:35.556 --> 01:05:38.726
‫هیئت منصفه در اوایل هفته آینده
‫در مورد این پرونده تصمیم می‌گیره.

01:05:38.768 --> 01:05:40.019
‫[با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنه.]

01:05:40.061 --> 01:05:41.646
‫[الک به نفع خودش،
‫اون رو مقصر جلوه داد.]

01:05:41.646 --> 01:05:43.230
‫[اون‌ها می‌گن هانا شلخته بوده.]

01:05:43.230 --> 01:05:44.357
‫[داستان این دختر چی می‌شه؟]

01:05:47.610 --> 01:05:51.739
‫می‌خواستم برای توافقی مذاکره کنم
‫که اون رو به زندان نفرستن...

01:05:52.782 --> 01:05:54.575
‫و موفقیت‌آمیز نبود.

01:05:54.659 --> 01:05:58.454
‫هر متهم جنایی، بر اساس قانون اساسی
‫حق برگزاری محاکمه رو داره...

01:05:58.537 --> 01:06:00.498
‫و این تصمیمی بود که خودش گرفت.

01:06:03.209 --> 01:06:06.629
‫شواهد در محاکمه گوتیرز به وضوح نشون داد...

01:06:06.712 --> 01:06:10.466
‫که هانا گوتیرز یک وظیفه‌ای داشت...

01:06:10.549 --> 01:06:12.301
‫که مطمئن بشه این سلاح‌ها ایمن هستن،

01:06:12.385 --> 01:06:14.804
‫مطمئن بشه تموم این مهمات بی‌اثر باشن.

01:06:15.721 --> 01:06:18.557
‫نظر من اینه و به اعتقادم ثابت کردیم که...

01:06:18.641 --> 01:06:21.644
‫اون مهمات رو بررسی نمی‌کرده.

01:06:21.727 --> 01:06:26.023
‫یک گلوله واقعی در اسلحه
‫آقای بالدوین گذاشته...

01:06:26.107 --> 01:06:29.568
‫و این ناتوانی اصلی هانا بود.

01:06:30.695 --> 01:06:33.364
‫گلوله‌ها در واقع از کجا اومدن؟

01:06:33.823 --> 01:06:37.910
‫معتقدم این شواهد نشون می‌دن
‫که هانا گوتیرز...

01:06:37.994 --> 01:06:39.870
‫این گلوله‌های واقعی رو به صحنه آورده.

01:06:42.164 --> 01:06:45.001
‫تا به حال شواهدی رو کشف کردین
‫که نشون بده هانا گوتیرز...

01:06:45.084 --> 01:06:47.920
‫همون شخصی بوده که گلوله‌های واقعی رو
‫به صحنه فیلمبرداری آورده؟

01:06:47.962 --> 01:06:50.756
‫[الکساندریا - کارآگاه اصلی]
‫[دفتر کلانتری سانتافه]

01:06:50.840 --> 01:06:52.633
‫گمونم ضمنی بود.

01:06:54.010 --> 01:06:56.429
‫شما به چه شواهد ضمنی اشاره دارین؟

01:06:56.512 --> 01:07:00.558
‫اون در بازجویی وقتی ازش خواستم که...

01:07:00.641 --> 01:07:03.769
‫نشون بده یک جعبه متعلق به خودش،
‫چه شکلی هست، اون رو مشخص کرد.

01:07:03.853 --> 01:07:06.939
‫خب ما دو جعبه گلوله مشقی
‫کالیبر ۴۵ لانگ کلت داشتیم...

01:07:07.023 --> 01:07:08.983
‫که مال خودم از برنامه قبلی بود.

01:07:09.066 --> 01:07:12.528
‫یک مورد در گوشی تلفنش مشخص کرد.

01:07:12.611 --> 01:07:14.113
‫اون عکس در تلفنش...

01:07:14.196 --> 01:07:18.743
‫با جعبه‌ای که ما داشتیم،
‫دقیقا یکسان بود.

01:07:18.826 --> 01:07:21.537
‫خب این جعبه‌ایه که ازشون بیرون آوردم.

01:07:21.620 --> 01:07:24.248
‫باشه. بذار همونجا باشن.
‫بذار همونجا باشن.

01:07:24.331 --> 01:07:26.459
‫نمی‌دونم اون گلوله‌های واقعی رو
‫از باباش گرفته بوده...

01:07:26.542 --> 01:07:28.961
‫یا اون‌ها رو از فروشگاه اسلحه گرفته بوده.

01:07:29.045 --> 01:07:32.173
‫هیچ ایده‌ای ندارم.
‫می‌تونم بگم شواهد نشون می‌داد...

01:07:32.256 --> 01:07:35.926
‫ایشون گلوله‌ها رو به صحنه فیلمبرداری آورده.

01:07:36.010 --> 01:07:38.471
‫گمونم سوال اینه... خب چه اهمیتی داره...

01:07:38.554 --> 01:07:40.765
‫- که از کجا اومدن؟
‫- مهم نیست.

01:07:40.848 --> 01:07:43.059
‫مهم نیست گلوله‌ها از کجا اومدن.

01:07:43.142 --> 01:07:46.729
‫تنها دلیلی که در مورد هانا اهمیت داره...

01:07:46.812 --> 01:07:50.775
‫به این خاطره که یک سطح اضافی...

01:07:50.858 --> 01:07:53.069
‫از سهل‌انگاری و بی‌پروا بودن هست.

01:07:54.320 --> 01:07:57.281
‫[کمتر از ۳ ساعت طول کشید...]

01:07:57.323 --> 01:07:59.825
‫[تا هیئت منصفه به نتیجه برسه.]

01:07:59.950 --> 01:08:02.078
‫متوجه شدیم که هیئت منصفه...

01:08:02.161 --> 01:08:03.913
‫برای تصمیم‌گیری به توافق رسیدن.

01:08:03.996 --> 01:08:05.581
‫بذارین به صورت زنده گوش کنیم.

01:08:07.166 --> 01:08:08.918
‫ما متهم، هانا گوتیرز رو...

01:08:09.001 --> 01:08:11.170
‫به قتل غیرعمد مجرم می‌دونیم.

01:08:11.253 --> 01:08:14.256
‫ما تاریخ صدور حکم رو تعیین خواهیم کرد...

01:08:14.340 --> 01:08:16.217
‫و به حکم بازداشت موقت احتیاج داریم.

01:08:17.301 --> 01:08:19.011
‫چی... نظرت چی بود؟

01:08:19.095 --> 01:08:22.640
‫آخه مسلما احساس خوبی ندارم
‫که یک نفر به زندان بره.

01:08:22.723 --> 01:08:24.725
‫هیچ پیروزی‌ای وجود نداره.

01:08:26.811 --> 01:08:30.648
‫بنابراین یه جورایی احساس افتضاحی داشتم.

01:08:32.525 --> 01:08:34.777
‫نمی‌دونم جوابی به این سوال
‫وجود داره یا نه،

01:08:34.860 --> 01:08:38.906
‫چون مطمئنم اگه زن یا مادر من بود،
‫دلم می‌خواست عدالت اجرا بشه.

01:08:38.989 --> 01:08:41.659
‫ولی نمی‌دونم چطور می‌شه
‫از یک اتفاق به عدالت رسید.

01:08:51.418 --> 01:08:56.048
‫اون شلختگی که هانا در اولین روز
‫کاری من از خودش نشون داد...

01:08:58.050 --> 01:09:01.303
‫ای کاش یک چیزی بهش می‌گفتم...

01:09:01.387 --> 01:09:04.098
‫و ای کاش یک چیزی به الک می‌گفتم.

01:09:04.181 --> 01:09:06.934
‫ولی نمی‌خوام دردسر درست کنم، می‌دونی؟

01:09:07.017 --> 01:09:10.896
‫بعد آیا هشدار دادن من به یک نفر،

01:09:10.980 --> 01:09:13.357
‫چیزی رو تغییر می‌داد؟

01:09:14.942 --> 01:09:18.028
‫این چیزیه که...

01:09:18.112 --> 01:09:20.156
‫من رو آزار می‌ده.

01:09:25.536 --> 01:09:29.623
‫یک بخشی از وجود من
‫حس کرد که عدالت برقرار شد.

01:09:29.707 --> 01:09:33.502
‫یک بخش دیگه از وجودم حس می‌کرد
‫دلم واسه دوستم تنگ شده...

01:09:33.586 --> 01:09:36.046
‫و انقدر برای من شخصی هست که...

01:09:36.130 --> 01:09:39.341
‫چون یک نفر به زندان رفته،
‫کاری نمی‌کنه که من...

01:09:40.467 --> 01:09:41.927
‫حس کنم دوستم رو پس گرفتم.

01:09:43.137 --> 01:09:44.555
‫تو ناظر سلاح بودی.

01:09:44.638 --> 01:09:48.434
‫تو به تنهایی یک اسلحه ایمن رو
‫به اسلحه مرگبار تبدیل کردی.

01:09:48.517 --> 01:09:51.103
‫ولی اگه رعایت می‌کردی،
‫خانم هاچینز زنده بود،

01:09:51.187 --> 01:09:54.607
‫یک شوهر شریک زندگی خودش رو داشت
‫و یک پسربچه کوچک مادرش رو داشت.

01:09:55.691 --> 01:09:56.775
‫لطفا ایشون رو ببرید.

01:09:58.319 --> 01:10:01.739
‫ناظر سلاح فیلم «راست»، هانا گوتیرز-رید،

01:10:01.822 --> 01:10:05.367
‫به خاطر ایفای نقش خودش
‫در مرگ فیلمبردار...

01:10:05.451 --> 01:10:09.580
‫هانا هاچینز، به حداکثر ۱۸ ماه زندان...

01:10:09.663 --> 01:10:11.999
‫محکوم شده است.

01:10:16.045 --> 01:10:18.088
‫هر موقع یک اتفاق بزرگی با «راست» میفته،

01:10:18.172 --> 01:10:20.507
‫همیشه یه مقدار مشخصی از سرخوردگی
‫باهاش همراه می‌شه.

01:10:20.591 --> 01:10:24.094
‫پس فقط... انگار هیچوقت تموم نمی‌شه.

01:10:24.678 --> 01:10:27.723
‫[جولای ۲۰۲۴]

01:10:27.973 --> 01:10:30.184
‫آقای بالدوین، دوست دارید امروز چیزی بگید؟

01:10:32.186 --> 01:10:33.771
‫آقای بالدوین، چقدر مطمئن هستید...

01:10:33.854 --> 01:10:36.106
‫- که هیئت منصفه شما رو بی‌گناه اعلام کنه؟
‫- در نهایت به زندان می‌رید؟

01:10:36.190 --> 01:10:37.858
‫الک بالدوین خونسرد وارد...

01:10:37.942 --> 01:10:40.569
‫این دادگاه سانتافه، نیومکزیکو شد.

01:10:40.653 --> 01:10:43.822
‫سوال اصلی اعضای هیئت مدیره این است
‫که آیا بالدوین ماشه را کشیده...

01:10:43.906 --> 01:10:46.075
‫یا اسلحه به اشتباه شلیک شده است؟

01:10:46.158 --> 01:10:48.577
‫بالدوین مدت‌هاست که اعلام بی‌گناهی می‌کند.

01:10:48.661 --> 01:10:51.497
‫وکیل مدافع استدلال می‌کند
‫که وظیفه‌ی یک بازیگر نیست...

01:10:51.580 --> 01:10:54.500
‫تا اطمینان حاصل کند یک اسلحه تقلبی
‫حاوی گلوله‌های واقعی نباشد.

01:10:55.501 --> 01:10:57.878
‫وظیفه‌ی اون نیست که مطمئن بشه...

01:10:57.962 --> 01:11:00.422
‫یک گلوله واقعی داخل اسلحه نباشه.

01:11:00.506 --> 01:11:05.135
‫ولی وظیفه‌ی اونه که وقتی اسلحه رو
‫بدست گرفت، به طور ایمن استفاده کنه.

01:11:05.219 --> 01:11:07.888
‫شرح دعوی طرفین امروز صبح آغاز شد...

01:11:07.972 --> 01:11:09.598
‫و تاکنون دو شاهد فراخوانده شده‌اند.

01:11:09.682 --> 01:11:11.308
‫بالدوین ادعا کرده که بی‌گناه است.

01:11:11.392 --> 01:11:14.728
‫در صورت محکومیت، با ۱۸ ماه
‫زندان روبرو خواهد شد.

01:11:14.853 --> 01:11:18.857
‫[در سومین روز محاکمه، وکلای الک...]

01:11:18.899 --> 01:11:22.403
‫[دادستانی را به کم‌کاری
‫در تحویل مدارک متهم کردند.]

01:11:22.444 --> 01:11:25.239
‫نمایش واقعی در دادگاه الک بالدوین
‫اتفاق افتاده است.

01:11:25.322 --> 01:11:27.241
‫در حالی که پرونده شروع به پرده‌برداری کرد،

01:11:27.324 --> 01:11:28.867
‫می‌تونستی تنش رو در دادگاه احساس کنی.

01:11:28.951 --> 01:11:31.787
‫دادگاه الک واقعا سورئال بود،

01:11:31.870 --> 01:11:36.166
‫وکیلش در مورد اون مدرک
‫گم شده، فهمیده بود...

01:11:36.250 --> 01:11:38.085
‫و بعد روی همون متمرکز شد.

01:11:38.168 --> 01:11:41.130
‫اون رو خاک کردن.
‫اون رو با یک پرونده دیگه...

01:11:41.213 --> 01:11:42.881
‫با یک شماره دیگه ثبت کردن.

01:11:42.965 --> 01:11:45.801
‫ما درخواست کردیم،
‫«تموم مهمات واقعی که شما...

01:11:45.884 --> 01:11:48.595
‫از صحنه فیلم راست جمع‌آوری
‫کردین رو می‌خوایم. اونجا نیست».

01:11:49.596 --> 01:11:52.266
‫آن مدرک، یک بسته از مهمات...

01:11:52.349 --> 01:11:54.685
‫اوایل سال جاری به بازرسان تحویل داده شد...

01:11:54.768 --> 01:11:56.520
‫که ظاهرا از همان دسته‌ای بودند...

01:11:56.603 --> 01:11:59.898
‫که فیلمبردار فیلم «راست»،
‫هانا هاچینز را به قتل رسوند.

01:11:59.982 --> 01:12:01.692
‫این یک تلاش بیهوده است.

01:12:01.775 --> 01:12:04.194
‫این هیچ ارزش اثبات‌کننده‌ای نداره.

01:12:05.195 --> 01:12:10.075
‫اون‌ها تونستن متقاعدش کنن این مهمات...

01:12:10.159 --> 01:12:12.536
‫که دو سال و نیم بعد گم و گور شده،

01:12:12.619 --> 01:12:14.997
‫به نوعی به پرونده علیه
‫آقای بالدوین، مرتبط بوده.

01:12:15.080 --> 01:12:16.707
‫قاضی رو متقاعد کردن.

01:12:16.790 --> 01:12:18.709
‫حالا باید گفت این مدرک
‫مهمی در پرونده بوده...

01:12:18.792 --> 01:12:20.294
‫که هیچوقت برای ما مطرح نشده.

01:12:20.377 --> 01:12:22.087
‫این پرونده باید مختومه بشه، اعلی‌حضرت.

01:12:22.171 --> 01:12:23.797
‫این شواهد عینی است.

01:12:23.881 --> 01:12:26.050
‫کشف دیرهنگام این مدرک در جریان محاکمه...

01:12:26.133 --> 01:12:29.136
‫مانع استفاده موثر از شواهد شده است،

01:12:29.219 --> 01:12:32.514
‫به گونه‌ای که بر عدالت اساسی
‫دادرسی تاثیر گذاشته است.

01:12:32.598 --> 01:12:35.893
‫به معنای واقعی کلمه مثل یک فیلم بود،
‫خیلی سورئال بود.

01:12:36.602 --> 01:12:39.355
‫درخواست شما برای مختومه کردن پرونده
‫به طور قطعی، پذیرفته می‌شود.

01:12:44.651 --> 01:12:46.528
‫اکنون تنفس اعلام می‌شود.

01:12:48.989 --> 01:12:52.368
‫خیالم راحت شد که دیدم
‫پرونده مختومه اعلام شد...

01:12:52.451 --> 01:12:54.953
‫و می‌تونستم در سطح انسانی،
‫آسودگی خاطر در اون هم ببینم،

01:12:55.037 --> 01:12:58.457
‫انگار درگیر این قضیه بوده و
‫همیشه اون رو با خودش حمل می‌کنه.

01:12:58.540 --> 01:13:00.292
‫مختومه شدن پرونده به طور قطعی،

01:13:00.376 --> 01:13:02.336
‫یعنی دادستانی نمی‌تونه
‫این پرونده رو برگردونه.

01:13:02.419 --> 01:13:04.046
‫تموم شد. به پایان رسید.

01:13:04.129 --> 01:13:07.424
‫الک بالدوین معادل بی‌گناه هست.

01:13:10.386 --> 01:13:11.845
‫خارج از دادگستری،

01:13:11.929 --> 01:13:15.307
‫از دادستان پرسیده شد که آیا
‫خانواده هاچینز را ناامید کرده یا خیر.

01:13:15.391 --> 01:13:17.810
‫نه، اینطور نیست. هر کاری که
‫در توان انسان بود، انجام دادیم...

01:13:17.893 --> 01:13:22.189
‫تا عدالت رو برای هالینا
‫و خونواده‌ش اجرا کنیم...

01:13:22.272 --> 01:13:24.108
‫و به کاری که انجام دادیم،
‫افتخار می‌کنیم.

01:13:24.191 --> 01:13:26.026
‫بازم می‌گم که با تصمیم دادگاه مخالفیم،

01:13:26.110 --> 01:13:27.528
‫ولی باید بهش احترام بذاریم.

01:13:27.611 --> 01:13:29.988
‫آقای بالدوین، حرفی ندارید بزنید؟

01:13:32.658 --> 01:13:34.868
‫آقای بالدوین، دوست دارید امروز حرفی بزنید؟

01:13:44.211 --> 01:13:47.381
‫اکنون به خبری عجیب و غافلگیرکننده...

01:13:47.464 --> 01:13:49.925
‫در تولید فیلم «راست» گوش کنید
‫که امروز اعلام شد...

01:13:50.008 --> 01:13:52.553
‫فیلمبرداری از بهار امسال دنبال خواهد شد.

01:13:53.220 --> 01:13:57.266
‫[در فوریه ۲۰۲۲، خانواده هاچینز یک شکایت
‫مدنی علیه تیم تولید «راست» و...]

01:13:57.307 --> 01:14:01.270
‫[سایر طرف‌های مسئول
‫از جمله الک و هانا تنظیم کردند.]

01:14:02.062 --> 01:14:06.066
‫[پس از مذاکرات طولانی،
‫طرفین به یک توافق محرمانه رسیدند...]

01:14:06.066 --> 01:14:09.695
‫[تا ساخت فیلم «راست» به پایان برسد.]

01:14:10.571 --> 01:14:11.989
‫[باورم نمی‌شه که می‌خوان ادامه بدن]

01:14:12.030 --> 01:14:14.116
‫[فقط بی‌خیال این فیلم بشین...
‫کی آخه الان می‌خواد این رو ببینه.]

01:14:14.158 --> 01:14:14.992
‫[شوهرش یک آدم‌فروشه]

01:14:14.992 --> 01:14:16.034
‫[خب این فیلم نفرین می‌شه.]

01:14:16.076 --> 01:14:18.203
‫[شرم بر شرکت تولید که می‌خواد
‫از مرگ یک نفر، سود ببره.]

01:14:18.245 --> 01:14:19.955
‫[من طرفدار یادبود هالینا و کارهای زیبایشم،]

01:14:19.997 --> 01:14:22.166
‫[ولی نه با نمایش و در نتیجه
‫تبلیغ فیلمی که اون رو کشت.]

01:14:22.166 --> 01:14:25.127
‫همه‌مون با واکنش شدید روبرو شدیم،

01:14:25.210 --> 01:14:27.254
‫می‌دونین، خیلی‌ها اصلا به هیچ وجه...

01:14:27.337 --> 01:14:29.089
‫نزدیک این پروژه نمی‌شن،

01:14:29.173 --> 01:14:31.717
‫ولی اون‌ها... درگیر پروژه نبودن، می‌دونین؟

01:14:31.800 --> 01:14:33.844
‫ما... ما باهاش زندگی کردیم.

01:14:33.886 --> 01:14:36.054
‫[اگه یک وقت احساس حماقت کردین،
‫فقط این رو بدونین که...]

01:14:36.096 --> 01:14:37.723
‫[ملت برای ادامه ساخت فیلم «راست» برگشتن.]

01:14:37.723 --> 01:14:41.268
‫اون‌ها گفتن که «مت می‌خواد ساخته بشه»
‫و من گفتم «ببین، حرفت رو باور می‌کنم.

01:14:42.311 --> 01:14:46.106
‫ولی تا موقعی که از زبون خودش نشنوم،
‫به هیچ چیزی برنمی‌گردم».

01:14:47.357 --> 01:14:49.860
‫بعد یک ارتباط زوم باهاش برقرار کردن...

01:14:49.943 --> 01:14:53.071
‫و اون گفت می‌خواد فیلم تموم بشه
‫و هالینا دلش می‌خواست ساخته بشه...

01:14:53.155 --> 01:14:55.574
‫و مردم کارش رو ببینن... البته چرا که نه.

01:14:59.244 --> 01:15:01.121
‫من خیلی عصبانی بودم...

01:15:01.205 --> 01:15:04.791
‫و درک نمی‌کردم که چطور همچین چیزی ممکنه؟

01:15:04.875 --> 01:15:07.336
‫ولی بعد با مادر هالینا حرف زدم...

01:15:07.419 --> 01:15:11.048
‫و از زبون خودش شنیدم که
‫می‌خواد این فیلم ساخته بشه...

01:15:11.131 --> 01:15:13.175
‫و می‌خواد کار هالینا تموم بشه...

01:15:13.258 --> 01:15:17.721
‫و روی پرده سینماها بره،
‫با خودم گفتم، می‌دونی چیه؟

01:15:17.804 --> 01:15:21.808
‫نمی‌تونیم کاری برای هالینا بکنیم
‫ولی می‌تونیم کاری برای مادرش بکنیم.

01:15:26.897 --> 01:15:31.193
‫[کیف، اوکراین]

01:15:36.573 --> 01:15:40.869
‫می‌دونم که فیلمبرداری «راست»
‫ادامه پیدا می‌کنه.

01:15:41.286 --> 01:15:43.330
‫می‌خواستم این اتفاق بیفته.

01:15:43.413 --> 01:15:44.915
‫شاید بعضی‌ها دلشون نخواد.

01:15:44.998 --> 01:15:48.961
‫ولی می‌خواستم این اتفاق بیفته
‫چون یک کار بزرگ برای هالینا بود.

01:15:50.003 --> 01:15:52.422
‫می‌خواست ساخت این فیلم تموم بشه.

01:15:52.548 --> 01:15:57.386
‫نمی‌دونم چرا ولی واقعا دلش می‌خواست
‫این فیلم ساخته بشه.

01:16:01.306 --> 01:16:03.350
‫منم می‌خواستم این اتفاق برای آندروس بیفته.

01:16:03.433 --> 01:16:05.727
‫می‌خوام به مادرش افتخار کنه.

01:16:06.520 --> 01:16:08.772
‫من این فیلم رو می‌بینم.

01:16:09.523 --> 01:16:10.607
‫قطعا.

01:16:11.567 --> 01:16:14.778
‫می‌خوام کار دخترم رو ببینم.

01:16:14.861 --> 01:16:16.488
‫کار بزرگش.

01:16:22.411 --> 01:16:25.789
‫[مونتانا]

01:16:28.792 --> 01:16:31.503
‫[چهار هفته قبل از شروع
‫مجدد فیلمبرداری «راست»]

01:16:31.503 --> 01:16:33.839
‫خیلی‌خب. ایناهاش.

01:16:34.756 --> 01:16:37.676
‫شاید بتونیم اون کوه رو
‫یه خرده جابجا کنیم؟

01:16:37.759 --> 01:16:39.303
‫هی، دبنی، می‌تونی بری؟

01:16:39.386 --> 01:16:41.138
‫- کسی می‌تونه؟
‫- من حلش می‌کنم، نگران نباشین.

01:16:41.221 --> 01:16:42.973
‫حلش می‌کنی؟

01:16:43.056 --> 01:16:45.183
‫می‌خوام برف هم ۸۰ درصد کمتر بشه.

01:16:46.351 --> 01:16:48.061
‫فکر کنم هالینا همین رو می‌گفت.

01:16:50.063 --> 01:16:52.482
‫می‌دونی، فکر کنم خیلی‌ها درک نمی‌کنن...

01:16:52.566 --> 01:16:56.528
‫که چقدر هر فیلم برای یک فیلمبردار مهمه.

01:16:56.570 --> 01:16:58.113
‫[بیانکا، مدیر فیلمبرداری جدید «راست»]

01:16:58.155 --> 01:17:00.115
‫انگار هر چه توان داری، واسه‌ش میذاری.

01:17:00.198 --> 01:17:03.035
‫از وجودت مایه می‌ذاری و می‌دونی...

01:17:03.118 --> 01:17:07.831
‫زمان و تلاش زیادی صرفش می‌کنی
‫و یک بخش از وجودت رو به فیلم می‌دی.

01:17:07.914 --> 01:17:11.960
‫بعد هیچکس نمی‌تونه فیلمش رو ببینه،

01:17:12.044 --> 01:17:15.547
‫مگه اینکه یک نفر اون رو واسش تموم کنه.

01:17:15.631 --> 01:17:18.342
‫یک دنیای بالقوه وجود داره
‫که می‌تونیم از این استفاده کنیم،

01:17:18.425 --> 01:17:20.802
‫چون اون شات تبدیل به...

01:17:22.220 --> 01:17:24.973
‫این می‌شه و نمی‌تونیم ازش استفاده کنیم.

01:17:25.057 --> 01:17:28.644
‫سر این یکی باهام بحث کرد.
‫یعنی اون می‌خواست من نمی‌خواستم.

01:17:28.727 --> 01:17:30.979
‫من گفتم «وقتمون داره تموم می‌شه».

01:17:31.063 --> 01:17:33.649
‫و اونم گفت «اونی که تو می‌خوای،
‫به اندازه کافی پویا نیست».

01:17:33.732 --> 01:17:36.652
‫تو چیزهایی داری که بیشتر شبیه اونه.

01:17:36.735 --> 01:17:38.528
‫- اوهوم.
‫- منم گفتم «خب، وقت نداریم».

01:17:38.612 --> 01:17:40.989
‫اونم گفت «خب، وقت بذار».

01:17:41.073 --> 01:17:43.492
‫- پس وقت گذاشتیم و حالا این رو داریم.
‫- در حالی که خورشید غروب کرد.

01:17:43.575 --> 01:17:45.452
‫اون یکی که در واقع گرفتیم رو نمی‌بینی،

01:17:45.535 --> 01:17:48.080
‫چون ازش استفاده نکردم،
‫چون این پویا هست...

01:17:48.163 --> 01:17:49.998
‫- و اون یکی پویا نبود.
‫- اوهوم.

01:17:50.082 --> 01:17:51.291
‫آره، جالبه.

01:17:51.375 --> 01:17:53.085
‫خیلی‌خب، پس...

01:17:53.168 --> 01:17:55.796
‫- باید دقیقا ازش کپی کنیم.
‫- آره.

01:17:55.879 --> 01:17:57.756
‫هر تصویری که اون ساخته...

01:17:57.839 --> 01:18:02.010
‫و به اتاق تدوین می‌رسه،
‫قلبم رو در هم می‌شکنه.

01:18:03.929 --> 01:18:05.972
‫مت دفترچه یادداشتش از صحنه
‫فیلمبرداری رو داد و من...

01:18:06.056 --> 01:18:08.934
‫- اون‌ها رو آوردی؟
‫- آره. می‌خوای الان بدم؟

01:18:09.017 --> 01:18:10.769
‫- چون... یا بعدا بدم؟
‫- آره.

01:18:10.852 --> 01:18:12.938
‫- باشه، میارمشون. آره.
‫- نه، کار دیگه‌ای نمی‌کنیم.

01:18:13.021 --> 01:18:15.524
‫باشه، خب بیا.

01:18:18.819 --> 01:18:21.446
‫- می‌تونم تا ابد این‌ها رو بخونم.
‫- آره.

01:18:21.530 --> 01:18:24.074
‫- این واقعا مفیده.
‫- اوه، خوبه.

01:18:24.157 --> 01:18:26.910
‫انگار صحنه به صحنه
‫نوشته چیکار می‌کرده...

01:18:26.993 --> 01:18:29.663
‫ارجاعات چی بودن و انگار...

01:18:29.746 --> 01:18:31.707
‫- وای.
‫- خیلی خوبه که ببینی،

01:18:31.790 --> 01:18:34.209
‫«اوه این... منم دقیقا همین
‫کار رو می‌خواستم بکنم».

01:18:39.631 --> 01:18:43.760
‫افرادی که شاید خلاق نباشن،
‫درک نمی‌کنن...

01:18:43.844 --> 01:18:47.806
‫یا اون رو مسخره کنن یا احساس بیهودگی کنن
‫که ساخت یک فیلم رو تموم کنن.

01:18:48.306 --> 01:18:50.058
‫اینطور نیست.

01:18:50.142 --> 01:18:53.520
‫اون زندگیش رو وقف فیلم‌ها
‫و فیلمبرداری کرده بود.

01:18:53.603 --> 01:18:55.397
‫هیچ بیهودگی‌ای در این مورد وجود نداره.

01:18:55.480 --> 01:18:57.691
‫می‌دونین، آشکار کردن حقیقت از طریق هنر،

01:18:57.774 --> 01:18:59.484
‫این کجاش حس بیهودگی داره؟

01:19:02.362 --> 01:19:06.783
‫اولش قبول این وظیفه، می‌دونین...

01:19:06.867 --> 01:19:09.745
‫تموم کردن این فیلم برای اون...
‫شاید می‌دونین...

01:19:09.828 --> 01:19:12.164
‫شک و تردید زیادی در ذهنم
‫وجود داشت که شاید درست نباشه،

01:19:12.247 --> 01:19:14.541
‫شاید افتضاح بشه و احساس بدی
‫بهم دست بده و شاید...

01:19:14.624 --> 01:19:16.543
‫می‌دونین، به اندازه کافی
‫کار رو خوب انجام ندم.

01:19:16.626 --> 01:19:22.883
‫ولی حس می‌کنم ترجیح می‌دادم
‫همینجا باشم و هیچ جای دیگه‌ای نباشم.

01:19:30.682 --> 01:19:32.476
‫همینجا باش و واید بگیر.

01:19:32.559 --> 01:19:34.603
‫این‌ها... همون تنظیم رو داریم...

01:19:44.988 --> 01:19:46.239
‫سرعت بی.

01:19:46.323 --> 01:19:48.408
‫اکشن زمینه صحنه. اکشن.

01:19:48.492 --> 01:19:51.286
‫اینکه برگردیم، از جایی که مونده ادامه بدیم،

01:19:51.369 --> 01:19:53.997
‫صحنه‌ها رو مجدد ضبط کنیم،
‫به این لباس و گریم برگردیم...

01:19:54.080 --> 01:19:56.792
‫که قبلا پیش هالینا بودم...

01:19:56.875 --> 01:20:01.004
‫حس می‌کنی در دریایی از مردم، تنها باشی.

01:20:01.087 --> 01:20:04.174
‫گمونم تروما و اندوه اینطوری
‫اثر خودشون رو میذارن، می‌دونین؟

01:20:07.427 --> 01:20:08.929
‫این اولین روزیه که برگشتم...

01:20:09.012 --> 01:20:13.892
‫و یه خرده احساساتیه که می‌دونین،
‫چند نفر از عوامل ساخت قبلی رو ببینی...

01:20:13.975 --> 01:20:17.354
‫و همه چی رو درون خودت نگه داری
‫چون من نمی‌خوام زار زار گریه کنم.

01:20:17.437 --> 01:20:19.689
‫اینجا، این رو بیار، اونجا بشین...

01:20:19.773 --> 01:20:23.860
‫خوشحالم که پایان متفاوتی
‫برای این تجربه وجود داره.

01:20:25.529 --> 01:20:29.991
‫ولی این تجربه برای کسایی
‫که باهاش مرتبط بودن،

01:20:30.075 --> 01:20:32.244
‫هیچوقت تموم نمی‌شه.

01:20:32.327 --> 01:20:34.246
‫حتی دیگه به خودت زحمت نمی‌دی
‫که ازش دزدی کنی؟

01:20:34.329 --> 01:20:36.164
‫این عالیه. خیلی خوبه...

01:20:42.128 --> 01:20:46.550
‫این چیزیه که قطعا تا ابد با آدم می‌مونه.

01:20:46.633 --> 01:20:48.176
‫تقریبا ۲ سال رد شده.

01:20:48.260 --> 01:20:50.011
‫این اولین باریه که درباره‌ش حرف زدیم.

01:20:50.095 --> 01:20:53.223
‫اولین باریه که می‌شنوم پسرم
‫در موردش حرف می‌زنه.

01:20:53.306 --> 01:20:55.225
‫هیچوقت تا حالا درباره‌ش حرف نزده بود.

01:20:56.226 --> 01:20:59.563
‫فقط حس بیشتری از فقدان واقعی داری.

01:20:59.646 --> 01:21:01.356
‫شروع به راه رفتن کنم؟

01:21:01.439 --> 01:21:04.484
‫سخته که چندتا... همه لباس‌ها رو ببینی...

01:21:04.568 --> 01:21:06.987
‫و اون اینجا نباشه.

01:21:07.070 --> 01:21:09.573
‫ولی خیلی خوشحالم که داریم
‫تمومش می‌کنیم. احساس...

01:21:09.656 --> 01:21:11.616
‫ناقص بودن داشت.

01:21:23.086 --> 01:21:25.046
‫تفنگ پلاستیکی به غلاف می‌ره.

01:21:26.172 --> 01:21:28.091
‫- می‌شه اون تفنگ پلاستیکی رو ببینم؟
‫- حتما.

01:21:28.174 --> 01:21:30.260
‫وای.

01:21:30.343 --> 01:21:35.223
‫من تحت هیچ شرایطی نمی‌تونم دوباره
‫دور و بر اسلحه‌ای باشم که شلیک می‌کنه.

01:21:35.307 --> 01:21:37.267
‫من فقط... اصلا نمی‌تونم کنارش باشم.

01:21:37.350 --> 01:21:39.644
‫نمی‌خوام هیچ ارتباطی باهاش داشته باشم.
‫نمی‌تونم نزدیکش باشم.

01:21:39.728 --> 01:21:42.856
‫قرار نیست چیزی باشه
‫که به هر طریقی...

01:21:42.939 --> 01:21:46.026
‫توانایی شلیک شدن به هر طریق
‫و شکل و فرم رو داشته باشه.

01:21:46.109 --> 01:21:48.153
‫یعنی همون بهتر که وزنه‌ی کاغذ دستت بگیری.

01:21:49.070 --> 01:21:51.072
‫کم کم خیلی حواس جمع می‌شی...

01:21:51.156 --> 01:21:54.075
‫که همه چقدر باید مراقب باشن.

01:21:54.159 --> 01:21:58.330
‫همیشه به خاطر عامل انسانی،
‫احتمال خطر وجود داره.

01:21:58.413 --> 01:22:01.583
‫ولی فقط در مورد اینه که
‫همه خودآگاه باشن...

01:22:01.666 --> 01:22:04.586
‫و همه آگاه و هوشیار باشن.

01:22:08.256 --> 01:22:10.050
‫اندی، کجایی؟

01:22:10.133 --> 01:22:11.509
‫- همینجام.
‫- پس اینجایی.

01:22:11.593 --> 01:22:12.844
‫چیزی نمی‌خوای بهش اضافه کنی؟

01:22:12.928 --> 01:22:14.512
‫آره، من اندی ناظر سلاح هستم...

01:22:14.596 --> 01:22:17.891
‫و ما همینطور دو متخصص ایمنی داریم.

01:22:17.974 --> 01:22:20.435
‫مطمئن می‌شم که احساس خوب و امنیت...

01:22:20.518 --> 01:22:22.228
‫و راحتی داشته باشین، خیلی‌خب؟

01:22:24.356 --> 01:22:27.776
‫وقتی اولین بار درباره هالینا شنیدم،
‫کنترل خودم رو از دست دادم.

01:22:27.859 --> 01:22:31.696
‫یعنی... خیلی ناراحت شدم.
‫احساس افتضاحی داشتم.

01:22:31.780 --> 01:22:33.657
‫شلیک خشک ماکت تفنگ سنگین.

01:22:34.532 --> 01:22:35.867
‫هیچوقت نباید این اتفاق میفتاد.

01:22:35.951 --> 01:22:36.993
‫- یک.
‫- هیچوقت.

01:22:37.077 --> 01:22:38.787
‫ماکت تفنگ سنگین خالیه.

01:22:38.870 --> 01:22:40.497
‫از این یکی استفاده می‌کنی.

01:22:40.580 --> 01:22:42.916
‫وقتی بهم زنگ زدن،
‫با خودم گفتم...

01:22:42.999 --> 01:22:44.793
‫یک نفر باید این کار رو بکنه...

01:22:44.876 --> 01:22:47.253
‫و باید... می‌دونین، همون بهتر که خودم باشم.

01:22:47.337 --> 01:22:50.465
‫خیلی‌خب بچه‌ها. شلیک خشک.

01:22:53.468 --> 01:22:56.346
‫دوتا دیگه. خیلی‌خب. بفرما، آقا.

01:22:56.429 --> 01:22:57.889
‫- ده از شش بد نیست.
‫- بد نیست.

01:22:57.973 --> 01:22:58.974
‫اینجوری مشکلی نداره...

01:22:59.057 --> 01:23:00.475
‫هر موقع در صحنه فیلمبرداری هستی،

01:23:00.558 --> 01:23:03.228
‫با همه سلاح‌ها مثل اسلحه واقعی رفتار می‌شه.

01:23:03.311 --> 01:23:06.523
‫اونجوری همه احساس امنیت بیشتری دارن.

01:23:08.191 --> 01:23:09.901
‫می‌خواستم این کار رو
‫به خاطر هالینا انجام بدم.

01:23:09.985 --> 01:23:13.071
‫تا این فیلم با امنیت انجام بشه
‫و همه خیالشون راحت باشه.

01:23:13.154 --> 01:23:15.323
‫هدف همینه و...

01:23:15.407 --> 01:23:16.992
‫همه برن خونه.

01:23:32.590 --> 01:23:33.591
‫قشنگه.

01:23:42.726 --> 01:23:45.020
‫هر کسی که هالینا رو می‌شناخت،

01:23:45.103 --> 01:23:47.647
‫از مرگش جریحه‌دار شد...

01:23:47.731 --> 01:23:51.568
‫و این شامل افرادی می‌شه که در آخرین
‫فیلمش یعنی «راست» باهاش کار کردن.

01:23:52.777 --> 01:23:56.031
‫بعد از اینکه اینجا بودم و
‫دیدم این افراد چی کشیدن،

01:23:56.114 --> 01:23:57.866
‫واسم خیلی واضح شد که اون‌ها...

01:23:57.949 --> 01:24:01.119
‫فقط سعی می‌کنن به افتخار هالینا،
‫ساخت فیلم رو تموم کنن.

01:24:03.872 --> 01:24:08.543
‫سریع برو.
‫برو، برو، برو، برو.

01:24:08.626 --> 01:24:10.837
‫باشه، خوبه. خوبه، خوبه،
‫خوبه، خوبه، خوبه، خوبه.

01:24:10.920 --> 01:24:13.923
‫همینجوری بمون، همینجا باش.
‫همینجوری برو. عالیه، عالیه. عالیه.

01:24:14.007 --> 01:24:15.258
‫خیلی‌خب.

01:24:16.176 --> 01:24:18.470
‫- کات!
‫- کات! وووهوو!

01:24:18.553 --> 01:24:19.971
‫پایان فیلمبرداری.

01:24:20.055 --> 01:24:21.931
‫پایان تصویربرداری...

01:24:22.015 --> 01:24:24.517
‫برای پاتریک و همه‌ی ما. ممنون.

01:24:24.601 --> 01:24:26.519
‫ممنون از همگی.

01:24:26.603 --> 01:24:28.229
‫کارتون عالی بود.
‫کارتون عالی بود.

01:24:28.313 --> 01:24:30.356
‫ممنون.

01:24:30.440 --> 01:24:35.320
‫با تموم کردن این فیلم حس می‌کنی...

01:24:35.403 --> 01:24:38.907
‫چند قدم به سمت... نمی‌دونم،
‫شفا و درمان برمی‌داری. امیدوارم.

01:24:41.701 --> 01:24:44.037
‫همگی نگاه کنین! یک، دو، سه.

01:24:50.335 --> 01:24:53.546
‫هر شاتی که از هالینا دارن رو حفظ می‌کنن.

01:24:53.630 --> 01:24:54.839
‫خیلی قشنگه.

01:25:02.514 --> 01:25:06.184
‫یک دید خاصی داشت که
‫برای «راست» به دنبالش بود.

01:25:06.267 --> 01:25:08.436
‫تفاوت چشمگیر می‌خواست.

01:25:10.772 --> 01:25:13.274
‫کلی نمای هوشمندانه،
‫کلی نمای روشن و تاریک.

01:25:15.235 --> 01:25:18.738
‫من از داستان‌هایی خوشم میاد که بر اساس
‫واقعیت یا شخصیت‌های واقعی باشن،

01:25:18.822 --> 01:25:22.283
‫ولی بخش مورد علاقه برای من،
‫در واقع ساخت دنیایی هست...

01:25:22.367 --> 01:25:24.410
‫که اون داستان وجود خواهد داشت.

01:25:24.494 --> 01:25:27.497
‫ژانر واقعا مهم نیست،
‫فقط محیطی که...

01:25:27.580 --> 01:25:30.625
‫دورش خلق می‌کنی
‫تا سفر شخصیت رو منتقل کنی.

01:25:35.463 --> 01:25:37.799
‫اگه من از شخصیت‌هاش خوشم بیاد
‫و از کشمکش...

01:25:37.882 --> 01:25:39.968
‫و خود داستان خوشم بیاد،
‫اگه بخوام این فیلم رو ببینم،

01:25:40.051 --> 01:25:41.594
‫دوست دارم اون رو بسازم.

01:25:44.430 --> 01:25:47.142
‫[جشنواره بین‌المللی
‫هنر فیلمبرداری کامریمیج]

01:25:47.475 --> 01:25:51.479
‫[اولین اکران فیلم راست]
‫[کامریمیج، لهستان ۲۰۲۴]

01:25:52.689 --> 01:25:54.566
‫خانم‌ها و آقایون، ممنون از شما...

01:25:54.649 --> 01:25:58.570
‫که به این نمایش قابل توجه اومدید.
‫این یک اکران خیلی خاص است.

01:25:58.653 --> 01:26:00.655
‫ما این اکران رو ترتیب دادیم،

01:26:00.738 --> 01:26:03.241
‫چون رویای هالینا هاچینز بود.

01:26:03.324 --> 01:26:06.286
‫هالینا می‌خواست این فیلم رو...

01:26:06.369 --> 01:26:08.121
‫در جشنواره هنر فیلمبرداری کامریمیج...

01:26:08.204 --> 01:26:10.915
‫جایی که خیلی از دوست‌هاش
‫هر سال جمع می‌شدن، اکران کنه.

01:26:10.999 --> 01:26:13.501
‫- اوه، سلام! وای، همه اینجان.
‫- آره.

01:26:13.585 --> 01:26:16.129
‫می‌دونین، این چند سال خیلی طولانی گذشت.

01:26:16.212 --> 01:26:19.966
‫می‌دونین، قراره به زودی اکران بشه
‫و دیگه از دست من خارج می‌شه.

01:26:23.761 --> 01:26:27.307
‫احتمالا تو زندگی خودم،
‫زمان زیادی رو در سینماها گذروندم.

01:26:27.390 --> 01:26:31.227
‫آدم انتظار لحظه‌ی اکتشاف
‫در پرده سوم فیلم رو داره...

01:26:31.311 --> 01:26:35.481
‫تا داستان معنی پیدا کنه
‫یا خاتمه یا روان‏پالایی بشه،

01:26:35.565 --> 01:26:38.067
‫ولی اون‌ها از راه نمی‌رسن.
‫اصلا نمیان.

01:26:38.151 --> 01:26:40.236
‫زندگی اینطوری نیست.
‫زندگی مثل یک فیلم نیست.

01:26:43.406 --> 01:26:47.202
‫دوست دارم در یک مقطع،
‫یه جور لحظه باشکوه داشته باشم...

01:26:47.285 --> 01:26:51.998
‫که همه چیز در مورد این اتفاق،
‫یک نوع درک از اون وجود داشته باشه.

01:26:52.081 --> 01:26:53.166
‫نمی‌دونم.

01:26:53.249 --> 01:26:55.460
‫می‌دونین، انسان به امید زنده است،
‫پس گمونم خواهیم دید.

01:26:55.960 --> 01:26:59.756
‫می‌خوام از همه‌تون تشکر کنم که
‫اینجا اومدید تا دوستم رو گرامی بدارید...

01:26:59.839 --> 01:27:02.759
‫تا هنر و استعدادش رو ستایش کنید.

01:27:02.842 --> 01:27:04.886
‫خود فیلم یک چیز کوچک عجیبه...

01:27:04.969 --> 01:27:07.096
‫که یه جورایی فقط در وسط
‫این گفتمان قرار گرفته.

01:27:07.180 --> 01:27:10.642
‫چیزی که واقعا دلم می‌خواد اینه...

01:27:10.725 --> 01:27:13.394
‫که فقط چند ساعت...

01:27:13.478 --> 01:27:16.814
‫یه جورایی اوضاع آروم می‌شه
‫و همه چی از اونجا می‌ره.

01:27:17.815 --> 01:27:20.235
‫بیاین یک نفس عمیق بکشیم
‫و این فیلم رو ببینیم، کارش رو ببینیم،

01:27:20.318 --> 01:27:23.112
‫قدر کارش رو بدونیم، قدر اون آدم رو بدونیم،
‫اینکه دنیا رو چطور می‌دید.

01:27:23.196 --> 01:27:25.365
‫می‌تونی روی پرده ببینی که
‫دنیا رو چطور می‌دید.

01:27:25.448 --> 01:27:26.658
‫خیلی فوق‌العاده است.

01:27:29.410 --> 01:27:33.665
‫فیلمبرداری چیزیه که خودت
‫به تنهایی نمی‌تونی انجام بدی.

01:27:34.374 --> 01:27:38.711
‫فیلمبرداری اونقدر پیچیده است که
‫نمی‌شه توسط یک نفر انجام بشه.

01:27:39.420 --> 01:27:42.173
‫هیچ تألیف فردی وجود نداره.

01:27:42.674 --> 01:27:44.926
‫فقط یک محصول گروهیه.

01:27:46.386 --> 01:27:48.972
‫ولی شرط لازم برای یک فیلم موفق،

01:27:49.055 --> 01:27:50.682
‫ارتباط با کارگردان خودت...

01:27:50.765 --> 01:27:52.308
‫و تیم خودت هست.

01:27:54.060 --> 01:27:59.065
www.Doostihaa.com

01:28:03.236 --> 01:28:07.615
‫[پس از مرگ هالینا، کالیفرنیا اولین
‫ایالتی بود که قوانینی را تصویب کرد...]

01:28:07.657 --> 01:28:12.620
‫[تا استفاده از سلاح گرم در صحنه
‫فیلمبرداری را قانونمندسازی کنند.]

01:28:13.204 --> 01:28:17.917
‫[ولی هیچ تغییری در سطح
‫صنعت فیلمسازی ایجاد نشد.]

01:28:18.751 --> 01:28:23.423
‫[به غیر از الک، هیچ تهیه‌کننده
‫دیگری از فیلم «راست» متهم نشد.]

01:28:23.673 --> 01:28:28.886
‫[آن‌ها حداقل در پنج پرونده مدنی
‫به عنوان متهم معرفی شدند.]

01:28:30.263 --> 01:28:34.559
‫[سوالاتی در مورد منشاء گلوله‌های واقعی...]

01:28:34.600 --> 01:28:39.397
‫[در سر صحنه فیلم «راست» باقی مانده است.]

01:29:48.508 --> 01:29:52.345
‫[پس از مصاحبه دادستان ویژه، کاری موریسی
‫تایید کرد تمام اظهارات او در این مستند...]

01:29:52.387 --> 01:29:57.683
‫[بر اساس اظهارات شاهدان و شواهد
‫کشف شده در جریان تحقیقات جنایی بود.]
