WEBVTT

00:09.738 --> 00:14.738
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند

00:16.889 --> 00:20.099
‫استعداد توانایی رسیدن به هدفیه
‫که هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونه بهش برسه

00:20.099 --> 00:22.809
‫نابغه می‌تونه به هدفی برسه
‫که هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونه ببینه‌اش

00:23.859 --> 00:28.319
‫و اگه در اوایل قرن بیست و یکم
‫بگیم: «هدف نبوغ‌آمیز برای ما،

00:28.319 --> 00:30.069
‫برای زمان و مکان ما، چیه؟»

00:30.819 --> 00:36.239
‫من می‌گم توانایی متوقف
‫کردن رفتارهای خودتخریب‌گرانه‌مون...

00:36.239 --> 00:38.579
‫و خنثی کردن پیر شدنه

00:42.709 --> 00:46.379
‫حتماً در خصوص مورد
‫عجیب بنجامین باتن شنیده‌اید

00:46.379 --> 00:49.009
‫داستانی که در آن سن یک مرد
‫برعکس طی می‌شود

00:49.009 --> 00:51.799
‫یک مرد می‌خواهد به این دستاورد برسد

00:51.799 --> 00:54.219
‫اسم وی برایان جانسون است

00:54.219 --> 00:57.849
‫برایان جانسون مصممه که یا برای همیشه
‫زندگی کنه یا در تلاش برای این کار بمیره

00:57.849 --> 01:01.019
‫و ثروت عظیم و بدن خودش رو...

01:01.019 --> 01:02.899
‫برای رسیدن به این هدف به خطر می‌ندازه

01:04.859 --> 01:08.899
‫ما به عنوان یک گونه، زوال
‫اجتناب‌ناپذیرمون رو قبول می‌کنیم،

01:08.899 --> 01:10.779
‫افول و مرگ رو

01:11.279 --> 01:14.619
‫من می‌خوام استدلال کنم که
‫باید برعکسش درست باشه

01:16.329 --> 01:20.289
‫وارد این کار شدم چون داشتم
‫به سمت یه مرگ زودرس می‌رفتم

01:21.579 --> 01:24.379
‫و حالا الگوریتمی ساختم که بهتر از خودم...

01:24.959 --> 01:26.209
‫از من مراقبت می‌کنه

01:27.459 --> 01:30.589
‫فکر می‌کنم این اولین بار
‫در تاریخ نژاد بشره...

01:31.509 --> 01:35.719
‫که معلوم نیست چقدر و چطور می‌تونم زندگی کنم

01:38.809 --> 01:41.139
‫سه، دو، یک، شروع برداشت

01:41.139 --> 01:44.899
‫این مردیه که میلیون‌ها
‫خرج می‌کنه تا دوباره ۱۸ ساله بشه،

01:44.899 --> 01:46.439
‫برایان جانسون

01:46.439 --> 01:47.859
‫اسم من برایان جانسونه

01:47.859 --> 01:51.239
‫میلیون‌ها دلار خرج ساختن
‫یه پروتکل ضد پیری کردم

01:51.239 --> 01:53.819
‫بیست و چهار تا مکمل و
‫دارو، روزی یک ساعت ورزش،

01:53.819 --> 01:55.779
‫به علاوه تمرین شدید سه بار در هفته

01:55.779 --> 01:59.659
‫این میلیونر ۴۵ ساله پنج
‫سال سنش رو برگردونده

01:59.659 --> 02:02.959
‫دکترهاش می‌گن قلب یه آدم ۳۷ ساله رو داره

02:02.959 --> 02:08.129
‫از زندگیش به عنوان یه آزمایش علمی استفاده
‫می‌کنه تا ببینه چقدر می‌تونه زندگی کنه

02:08.129 --> 02:10.709
‫ملقب به پروژه بلوپرینت

02:10.709 --> 02:13.629
‫سلام به همه. در سه سال گذشته،
‫سعی کردیم اصول اولیه رو یاد بگیریم،

02:13.629 --> 02:14.799
‫خواب، رژیم غذایی، ورزش

02:14.799 --> 02:18.969
‫امروز، داریم اولین درمان سطح
‫بالا رو انجام می‌دیم، ژن‌درمانی

02:18.969 --> 02:22.559
‫اه، خفه شو برایان. برایان لعنتی

02:22.559 --> 02:26.085
‫هر چیزی که به حد افراطی
‫برسه، می‌تونه برای بدن مضر باشه

02:26.087 --> 02:29.109
‫فکر نمی‌کنم واقعاً بخوام ۳۳,۰۰۰
‫تا عکس از روده‌هام داشته باشم

02:29.109 --> 02:32.229
‫- باید یه‌کم تفریح هم داشته باشی
‫- کی می‌ری خوش‌گذرونی؟

02:32.229 --> 02:36.739
‫واقعاً باور می‌کنیم که از پیری به
‫جوونی رسیده؟ من که باور نمی‌کنم

02:36.739 --> 02:40.119
‫اگه من ۴۰۰ میلیون دلار داشتم،
‫کاری که تو می‌کنی رو نمی‌کردم

02:40.119 --> 02:43.999
‫این یه روش قابل دسترس برای
‫معکوس کردن اثرات پیری نیست

02:43.999 --> 02:47.579
‫این یارو در دنیای خودشه. این واقعیت نیست

02:48.999 --> 02:52.509
‫اگه به همه بحث‌ها درباره من
‫نگاه کنید، خیلی وقت‌ها مردم می‌گن:

02:52.509 --> 02:55.129
‫«این یه آدم پولداره که
‫می‌خواد برای همیشه زنده بمونه»

02:55.129 --> 02:57.969
‫«چقدر باحال می‌شه وقتی با
‫اتوبوس تصادف کنه. خخخ»

02:57.969 --> 03:01.259
‫چون درک این ایده‌ها واقعاً سخته

03:01.259 --> 03:05.599
‫و برای من، تنها آزمایش فکری مرتبطی
‫که هر کدوم از ما می‌تونیم انجام بدیم اینه...

03:05.599 --> 03:08.229
‫که: «آیا می‌خوایم فردا زنده باشیم؟»

03:08.229 --> 03:10.399
‫بیشتر ما می‌گیم: «آره»

03:11.269 --> 03:15.319
‫اگه احساس سلامتی و خوبی داشته
‫باشیم، همیشه یه کاری برای فردا هست

03:15.989 --> 03:20.409
‫و من می‌خوام مردم این
‫رو روز به روز قبول کنن...

03:20.409 --> 03:22.239
‫تا در نهایت بگیم:

03:22.239 --> 03:23.739
‫«نمیر»

03:23.749 --> 03:29.576
‫[نمیر]

03:34.653 --> 03:37.963
‫[کالیفرنیا، لس‌آنجلس]

03:56.029 --> 03:58.899
‫اینجا باشگاهه و جای شادی منه

03:59.489 --> 04:03.369
‫هر روز صبح میام اینجا و تقریباً
‫یه ساعت ورزش می‌کنم

04:03.371 --> 04:07.910
‫حدود ۳۵ تا حرکت ورزشی پشت سر هم انجام می‌دم

04:08.789 --> 04:11.379
‫هر کاری که می‌کنیم رو اندازه می‌گیریم

04:11.379 --> 04:16.009
‫پس می‌تونیم در یک چرخه بسته
‫ببینیم که آیا جواب می‌ده یا نه

04:16.799 --> 04:18.049
‫چی فهمیدی؟

04:18.049 --> 04:20.469
‫خب، اخیراً یه ام‌آر‌آی کامل از بدنم گرفتم،

04:20.969 --> 04:23.929
‫و در صدک ۹۹ام برای بهینه بودن...

04:23.929 --> 04:27.429
‫هم از نظر عضله و هم چربی در کل بدنم هستم

04:27.979 --> 04:30.639
‫قبلاً هم اینقدر خوش‌فرم بودی؟

04:30.639 --> 04:32.269
‫نه، هیچ‌وقت در زندگیم نبودم

04:34.569 --> 04:36.649
‫حس خوبی داره

04:39.772 --> 04:40.682
‫سلام اُلی

04:41.609 --> 04:42.739
‫سلام

04:43.819 --> 04:46.239
‫اُلی، بیا سریع خون‌گیری کنیم

04:46.239 --> 04:47.409
‫انجامش بدیم

04:49.539 --> 04:53.249
‫دکتر الیور زولمن و من توسط
‫یه دوست به هم معرفی شدیم

04:53.249 --> 04:55.709
‫الیور تمام زندگی بزرگسالیش رو...

04:55.709 --> 04:58.879
‫صرف مطالعه تحقیقات علم ضد پیری کرده بود

04:59.629 --> 05:03.469
‫وقتی برایان اول باهام تماس گرفت،
‫به نظر می‌رسید یه‌کم سردرگمه

05:04.799 --> 05:10.019
‫هر کاری که می‌کرد به نظر نمی‌رسید
‫که واقعاً براش به طور بهینه جواب بده

05:10.019 --> 05:14.019
‫پس پروتکل طول عمر سطح
‫یک، دو، سه رو بهش نشون دادم

05:14.769 --> 05:18.069
‫سطح یک انجام کارهای
‫پایه‌اس، رژیم غذایی، ورزش

05:18.069 --> 05:21.609
‫و هر لایه که بالاتر می‌ریم، پیچیده‌تر می‌شه

05:22.569 --> 05:25.699
‫رویکردش این بود که برای درک پیری انسان...

05:25.699 --> 05:27.909
‫باید در سطح اندام‌ها نگاه کنیم،

05:27.909 --> 05:31.079
‫چون قلب متفاوت از ریه‌ها پیر می‌شه

05:31.079 --> 05:33.329
‫و ریه‌ها متفاوت از کلیه

05:33.919 --> 05:37.169
‫قبلاً، از ذهنم استفاده می‌کردم
‫تا تصمیم بگیرم چی بخورم

05:37.169 --> 05:40.259
‫پس، در فروشگاه، در راهروها
‫راه می‌رفتم، به فلان چیز نگاه می‌کردم،

05:40.259 --> 05:42.299
‫و بهمان چیز، و می‌ذاشتمشون در سبد

05:42.299 --> 05:44.469
‫زولمن این رو برعکس کرد و گفت:

05:44.469 --> 05:47.259
‫«چی می‌شه اگه از اندام‌هام
‫بخوام خودشون حرف بزنن؟»

05:47.259 --> 05:48.759
‫چی می‌شه اگه قلب و کبد...

05:48.759 --> 05:51.599
‫و ریه‌ها واقعاً بتونن بگن به چی نیاز دارن؟

05:52.479 --> 05:56.479
‫و بعد مسئولیت من اینه که دقیقاً
‫کاری رو انجام بدم که بدن بهم می‌گه

05:57.399 --> 06:00.609
‫بلوپرینت یعنی برایان داره این
‫پروتکل سطح یک، دو، سه رو...

06:00.609 --> 06:02.699
‫تا بیشترین حد ممکن انجام می‌ده

06:03.055 --> 06:06.159
‫اون بهترین موش آزمایشگاهی‌ای
‫بوده که کسی می‌تونه بخواد

06:08.619 --> 06:11.789
‫احتمالاً بیش از صد کار مختلف...

06:11.789 --> 06:16.289
‫هر روز انجام می‌دم که بدن برای
‫رسیدن به حالت ایده‌آل خواسته

06:16.289 --> 06:18.539
‫و این از صبح که بیدار می‌شم شروع می‌شه،

06:18.539 --> 06:22.969
‫در حموم یه نور مخصوص رو روشن
‫می‌کنم که مثل نور خورشید به من می‌تابه

06:22.969 --> 06:24.799
‫سه تا قرص می‌خورم

06:24.799 --> 06:27.429
‫دمای بدنم رو با یه دماسنج
‫گوشی اندازه می‌گیرم،

06:27.429 --> 06:29.849
‫می‌رم پایین، درمان اچ‌آر‌وی رو شروع می‌کنم

06:29.849 --> 06:32.389
‫پس یه الکترود کوچیک اینجا در گوشم می‌ذارم

06:32.389 --> 06:34.809
‫سیستم عصبی خودکارم رو تحریک می‌کنه،

06:34.809 --> 06:37.939
‫سعی می‌کنه بدنم رو
‫پاراسمپاتیک‌تر کنه، آروم‌تر کنه

06:38.899 --> 06:41.359
‫۵۴ تا قرص می‌خورم...

06:41.359 --> 06:44.069
‫با معجونی که بهش می‌گم «غول سبز»

06:44.649 --> 06:49.449
‫یه کلاه با ۳۱۲ تا دیود لیزری
‫برای رشد مو روی سرم می‌ذارم

06:50.079 --> 06:53.499
‫بعد یه ساعت ورزش می‌کنم، میام
‫داخل، چند کیلو سبزیجات می‌خورم

06:53.499 --> 06:57.209
‫روی شکمم تحریک الکترومغناطیسی
‫با فرکانس بالا انجام می‌دم

06:57.209 --> 07:01.459
‫۱۲ دقیقه درمان با نور نزدیک و
‫قرمز برای تسریع بهبودی انجام می‌دم

07:01.869 --> 07:04.719
‫برای ترمیم شنواییم درمان صوتی انجام می‌دم

07:05.219 --> 07:08.009
‫آخرین وعده‌های غذاییم رو باید
‫قبل از ساعت ۱۱ صبح بخورم،

07:08.589 --> 07:10.429
‫۳۴ تا قرص دیگه باید بخورم

07:10.429 --> 07:13.219
‫در طول روز همه جا پروتکل‌هایی هست

07:13.219 --> 07:15.429
‫و بعد روتین شبانه‌ام

07:17.059 --> 07:19.479
‫با انجام بلوپرینت، یکی از اهداف اصلی...

07:19.479 --> 07:23.732
‫رسیدن به پایین‌ترین سن بیولوژیکی ممکنه

07:24.279 --> 07:26.569
‫پس درست مثل حلقه‌های یه درخت،

07:26.569 --> 07:29.401
‫همه ما یه نشونه از سنمون در بدنمون داریم

07:31.029 --> 07:33.489
‫بعد از انجام بلوپرینت در این دو سال،

07:33.489 --> 07:36.829
‫سن بیولوژیکیم رو ۵.۱ سال برگردوندم

07:37.619 --> 07:40.419
‫۵۰ تا نشانگر زیستی کامل دارم،

07:40.419 --> 07:43.623
‫۱۰۰ تا نشانگر زیستی
‫دارم که کم‌تر از سن تقویمیمه

07:44.169 --> 07:47.259
‫و سرعت پیر شدنم ۰.۶۹ هست

07:47.259 --> 07:51.389
‫یعنی برای هر ۱۲ ماه، ۸ ماه پیر می‌شم

07:52.759 --> 07:57.689
‫در مورد اینکه این تا کجا
‫می‌ره، نامشخصه، ما نمی‌دونیم

07:58.269 --> 08:03.189
‫ولی می‌خوام سرعت پیر شدنم
‫رو به پایین‌ترین عدد ممکن برسونم

08:03.553 --> 08:07.121
‫[سرعت پیری برایان جانسون. در آغاز بلوپرینت: 1.03
‫بعد از 2 سال با بلوپرینت: 0.69]

08:10.159 --> 08:11.659
‫یه‌کم برو عقب

08:12.239 --> 08:13.079
‫آره

08:13.079 --> 08:16.119
‫و بعد یه‌کم نزدیک‌تر به تخت. هوم

08:16.119 --> 08:17.449
‫آره. عالیه

08:19.329 --> 08:21.709
‫و بعد می‌تونی همه‌چیز رو زود بگی

08:21.709 --> 08:22.629
‫باشه

08:22.629 --> 08:26.629
‫خب، امروز روز خیلی هیجان‌انگیزی
‫برای منه چون برای اولین بار...

08:26.629 --> 08:29.169
‫بعد از پیگیری خوابم برای چهار سال،

08:29.169 --> 08:32.389
‫اولین ماه کاملم رو به دست آوردم

08:32.389 --> 08:37.019
‫یعنی میانگین ۱۰۰٪ عملکرد
‫خواب برای ۳۰ روز دارم

08:37.639 --> 08:39.729
‫ساعت ۸:۳۰ شب می‌خوابم

08:39.729 --> 08:43.269
‫میانگین هشت ساعت و ۳۴ دقیقه هر شب خوابیدم

08:43.269 --> 08:44.859
‫بدن عاشق روتینه

08:44.859 --> 08:48.189
‫پس، هر شب دقیقاً سر یه ساعت
‫برید به رختخواب، بدون هیچ بهونه‌ای

08:48.189 --> 08:50.739
‫خواب چیزی نیست که بشه نادیده‌اش گرفت

08:50.739 --> 08:55.529
‫پس امیدوارم این نکات کمکتون کنه که
‫بتونید کم‌کم به سمت خواب بهتر حرکت کنید

08:55.529 --> 08:57.579
‫همه‌چیز رو در زندگیتون تغییر می‌ده

08:59.119 --> 09:01.169
‫عالیه. باشه. خوبه

09:01.789 --> 09:03.749
‫کیت، نقش تو در این ماجرا چیه؟

09:03.749 --> 09:05.919
‫حتی نمی‌دونم چطور توصیفش کنم

09:06.879 --> 09:08.209
‫یه تلاشی بکن

09:09.969 --> 09:11.049
‫خب...

09:11.799 --> 09:14.389
‫من فقط... من اینجام در این ماموریت...

09:14.889 --> 09:18.139
‫سعی می‌کنم هر چیزی که نیاز هست
‫اتفاق بیفته رو انجام بدم تا به هدف برسیم

09:18.639 --> 09:19.599
‫این نقش منه

09:20.099 --> 09:22.439
‫کیت از همون اول با من بوده...

09:22.439 --> 09:24.479
‫- از بلوپرینت، آره
‫- از بلوپرینت؟

09:24.979 --> 09:26.689
‫چه حسی داری؟ متقاعد شدی؟

09:26.689 --> 09:29.069
‫وقتی اول شروع کردم، مک‌دونالد می‌خوردم

09:29.069 --> 09:31.989
‫پس... از نظر فلسفی متقاعد شدم

09:33.699 --> 09:37.409
‫وقتی اول با برایان آشنا شدم، سالم نبودم

09:37.409 --> 09:41.119
‫و شروع کردیم به صحبت درباره فلسفه بلوپرینت

09:41.119 --> 09:43.619
‫و یهو من اینطور شدم که: «باشه»

09:43.619 --> 09:46.539
‫وقتی می‌خندم به اینکه روی فرم نیستم...

09:46.539 --> 09:49.129
‫و نمی‌تونم ورزش کنم، این جور چیزا،

09:49.129 --> 09:52.509
‫در واقع دارم به خود آینده‌ام می‌خندم

09:52.509 --> 09:55.089
‫مثلاً، نمی‌خوام اون آدمی
‫باشم که وقتی ۶۰ سالمه...

09:55.089 --> 09:58.849
‫نمی‌تونم دور و بر بدوم یا... آره

09:59.719 --> 10:02.769
‫پس، یه زنگ بیدارباش بزرگ برای من بود

10:02.769 --> 10:07.439
‫حالا، اینجام، خب، نفر دوم پشت این ماموریت

10:07.939 --> 10:11.399
‫خب، می‌تونی
‫قوی‌ترش کنی، با گفتن چیزی مثل:

10:11.399 --> 10:13.649
‫«هر صبح، همون روتین
‫چهار ساعته رو انجام می‌دم

10:13.649 --> 10:15.489
‫و این چیزیه که شروعش می‌کنه»

10:15.489 --> 10:16.449
‫خوبه

10:16.449 --> 10:18.369
‫وقتی اول شروع به کار با هم کردیم،

10:18.369 --> 10:22.499
‫برایان ازم خواست قسمت ارتباطات رو توسعه بدم

10:23.119 --> 10:27.289
‫بلندپروازی بزرگش این بود
‫که بلوپرینت رو به مردم برسونه...

10:27.289 --> 10:31.199
‫تا همه بتونیم از کارهای بلوپرینت یاد بگیریم

10:31.589 --> 10:34.509
‫اما یه مدت مثل این بود که
‫داریم سرمون رو به دیوار می‌کوبیم...

10:34.509 --> 10:37.969
‫چون فقط یه خلأ در اینترنت بود

10:38.469 --> 10:41.639
‫و بعد یه روز، این فکر به ذهنم رسید

10:42.599 --> 10:46.099
‫چی می‌شه اگه همه داده‌های
‫بیومتریکش رو آنلاین منتشر کنیم...

10:46.769 --> 10:49.519
‫و تبدیلش کنیم به چیزی که
‫مردم بتونن ببینن و تماشا کنن؟

10:50.109 --> 10:53.109
‫پروتکل‌ها، اندازه‌گیری‌ها،
‫دستورالعمل‌ها، مکمل‌ها،

10:53.109 --> 10:54.989
‫همه رو در وب‌سایتم منتشر کردیم

10:54.989 --> 10:58.869
‫و یه روزنامه‌نگاری که می‌شناختم،
‫اشلی ونس، این رو دید و علاقه‌ای نشون داد...

10:58.869 --> 11:00.869
‫به نوشتن یه گزارش درباره بلوپرینت

11:01.619 --> 11:03.749
‫برایان همه‌چیزش رو آنلاین منتشر کرد

11:03.749 --> 11:08.919
‫با خودم می‌گفتم که «این یارو
‫در مرز بین دیوونه بودن و جالب بودنه»

11:09.709 --> 11:13.589
‫رفتم که خونه‌اش رو
‫با آزمایشگاه خانگیش ببینم

11:13.589 --> 11:15.129
‫و فقط شروع کردیم به حرف زدن

11:15.129 --> 11:18.639
‫وقتی دکترها از کلینیک
‫ما اینجا بازدید می‌کنن،

11:18.639 --> 11:21.219
‫خیلی هیجان‌زده می‌شن
‫چون این رو تجهیز کردیم...

11:21.219 --> 11:26.769
‫که در هر سطحی بتونیم
‫عمل پزشکی انجام بدیم

11:26.769 --> 11:28.849
‫شروع کردم به پرسیدن سوال ازش

11:28.849 --> 11:32.069
‫اون گفت: «خب، من ۲.۵ میلیون
‫دلار برای همه این چیزا خرج کردم»

11:32.069 --> 11:37.029
‫یه ورزشکار حرفه‌ای نبود که
‫این همه پول برای بدنش خرج کنه

11:37.029 --> 11:39.069
‫فقط یه آدم تصادفی از دنیای تکنولوژی بود

11:39.069 --> 11:42.989
‫فقط، خب، کاملاً فراتر از هر کاری
‫که هر کس دیگه‌ای انجام داده بود رفت

11:42.989 --> 11:46.829
‫و اون موقع بود که واقعاً
‫فهمیدم این یه داستان واقعیه

11:46.829 --> 11:49.789
‫یادمه روز قبل از اینکه مقاله منتشر بشه،

11:49.789 --> 11:52.379
‫کیت و من در دفترم بودیم

11:52.379 --> 11:56.879
‫و هر دومون یه لحظه بحرانی داشتیم

11:56.879 --> 11:59.969
‫که: «وای نه. چی کار کردیم؟»

12:02.259 --> 12:04.929
‫یه مرد، دو میلیون دلار خرج کرد...

12:04.929 --> 12:07.059
‫تا در واقع بدنش رو دوباره راه‌اندازی کنه

12:07.059 --> 12:09.769
‫- کارآفرین میلیونر برایان جانسون
‫- برایان جانسون

12:09.769 --> 12:10.769
‫برایان جانسون

12:10.769 --> 12:13.769
‫برایان جانسون در جستجوی عمر طولانی‌تره

12:13.769 --> 12:18.569
‫یهو، تمام توجه‌ها جالب
‫برایان و پروژه شد

12:18.569 --> 12:21.949
‫و تمام چیزی که روش کار کرده
‫بودیم زیر ذره‌بین قرار گرفت

12:21.949 --> 12:25.478
‫فکر کنم پشتش خیلی معروف شد،
‫سن بیولوژیکی پشتش

12:26.329 --> 12:27.829
‫خیلی چیزا توی اینترنت بود،

12:27.829 --> 12:31.789
‫ویدیوهایی که مردم می‌ساختن،
‫و فقط یه جور تار شده بود

12:31.789 --> 12:33.789
‫غرق در علاقه شده بودیم

12:33.789 --> 12:38.049
‫هر محصولی رو که در
‫وب‌سایت بلوپرینت منتشر کردیم...

12:38.049 --> 12:39.839
‫در عرض چند روز تموم شد

12:39.839 --> 12:42.429
‫هیچ‌کس نمی‌تونست چیزی که
‫ما استفاده می‌کردیم رو بگیره

12:42.429 --> 12:45.469
‫ما هم نمی‌تونستیم. تامین‌کننده‌ها
‫زنگ می‌زدن و می‌گفتن: «چه خبره؟»

12:46.599 --> 12:50.309
‫همچنین یه مقدار زیادی نفرت رو
‫به سمت ما آورد

12:50.309 --> 12:52.229
‫من می‌گم اون اونقدرها
‫هم سالم به نظر نمی‌رسه

12:52.229 --> 12:55.069
‫یه چیز خیلی عجیبی در مورد
‫جوون موندن برای همیشه هست

12:55.069 --> 12:59.319
‫اون حدود ۴۰ تا ویتامین صبح
‫می‌خوره و ۴۰ تای دیگه بعدازظهر

12:59.319 --> 13:01.569
‫به نظر خسته‌کننده میاد

13:01.569 --> 13:03.659
‫می‌دونم. خب،
‫من ترجیح می‌دم زودتر بمیرم

13:03.659 --> 13:05.989
‫و کنایه این ماجرا مشخصاً اینه که...

13:05.989 --> 13:09.369
‫داری دنبال زمان بیشتری
‫می‌گردی وقتی حتی زمانی که...

13:09.369 --> 13:11.329
‫- بهت داده شده رو زندگی نمی‌کنی
‫- آره

13:11.329 --> 13:14.419
‫و من این رو خیلی پوچ و احمقانه می‌بینم

13:15.499 --> 13:17.339
‫فکر می‌کنم برای بیشتر مردم،

13:17.339 --> 13:21.009
‫به حوزه طول عمر همیشه با شک نگاه شده

13:21.009 --> 13:25.259
‫ما براشون فقط پولدارهای سیلیکون ولی
‫هستیم که دنبال چشمه جوانی می‌گردیم

13:25.259 --> 13:28.719
‫جف بزوس پول بیشتری پشت یه وسواس ریخت...

13:28.719 --> 13:30.889
‫تا در بین میلیاردرهایی باشه...

13:31.479 --> 13:34.189
‫که در جستجوی شکست دادن پیری هستن

13:34.189 --> 13:38.609
‫- فضا، اینترنت، و حالا زندگی ابدی
‫- آره، اونا سعی می‌کنن... اوه

13:38.609 --> 13:41.989
‫عجیب و حاشیه‌ای دیده می‌شه

13:43.159 --> 13:47.199
‫از قضا، یه حوزه علمی واقعیه

13:47.199 --> 13:51.079
‫دکترها و دانشمندهای درست و
‫حسابی‌ای هستن که به این مسئله توجه می‌کنن

13:52.829 --> 13:55.669
‫ما عادت کردیم که دوستان،
‫بستگان و حیوانات خانگیمون رو...

13:55.669 --> 13:56.669
‫ببینیم که پیر می‌شن و می‌میرن

13:56.669 --> 13:59.419
‫فکر می‌کنیم یه جورایی طبیعیه
‫و در نتیجه یه جورایی خوبه

13:59.419 --> 14:03.009
‫.لی من پیری رو به عنوان بزرگترین
‫چالش بشردوستانه‌مون توصیف می‌کنم

14:03.615 --> 14:06.469
‫پیری باعث سرطان می‌شه.
‫پیری باعث بیماری قلبی می‌شه

14:06.469 --> 14:08.969
‫پیری باعث زوال عقل
‫می‌شه. پیری باعث سکته می‌شه

14:08.969 --> 14:11.559
‫ما رو نسبت به عفونت‌ها
‫آسیب‌پذیرتر می‌کنه، ضعیف‌تر می‌کنه

14:11.559 --> 14:15.269
‫و در واقع، اگه به علل مرگ
‫در سرتاسر جهان امروز نگاه کنیم،

14:15.269 --> 14:19.439
‫عوامل اصلی مرگ، این بیماری‌ها مثل
‫سرطان، زوال عقل و بیماری قلبی هستن

14:19.439 --> 14:23.899
‫فکر می‌کنم وعده واقعی این حوزه
‫اینه که ما این فرصت رو داریم...

14:23.899 --> 14:28.489
‫که با هدف قرار دادن
‫بیولوژی پیری، بتونیم خیلی از...

14:28.489 --> 14:32.449
‫شاید تمام افت‌های عملکردی و بیماری‌هایی که همراه
‫با پیری میان رو به تاخیر بندازیم یا جلوشون رو بگیریم

14:32.449 --> 14:33.659
‫و این خیلی مهمه

14:34.159 --> 14:36.539
‫ما هنوز، به نظرم، در مرحله اولیه هستیم

14:36.539 --> 14:38.339
‫اما پیشرفت‌هایی بوده

14:38.339 --> 14:41.379
‫در حال حاضر تعدادی مداخله وجود داره،

14:41.379 --> 14:43.469
‫از جمله داروها، خب، و رژیم‌های غذایی،

14:43.469 --> 14:46.839
‫که در مدل‌های حیوانی
‫روند پیری رو کند می‌کنن

14:47.389 --> 14:49.049
‫شواهد قطعی‌ای داریم...

14:49.049 --> 14:51.389
‫که می‌تونیم طول عمر یک موش رو افزایش بدیم

14:51.389 --> 14:54.309
‫پس اگه موش باشی،
‫خیالت راحت باشه

14:54.309 --> 14:59.995
‫اما این همچنین به این معنیه که چیزهای
‫زیادی داریم که باید روی انسان‌ها آزمایش کنیم

15:00.439 --> 15:01.439
‫سه‌شنبه آزمایش رسیده

15:01.439 --> 15:03.149
‫- صبح به‌خیر
‫- بیا شروع کنیم

15:03.149 --> 15:06.819
‫داریم آزمایش می‌کنیم،
‫و در حال تست کردن هستیم،

15:06.819 --> 15:11.159
‫و فکر می‌کنم در ده سال
‫آینده یه تحول خواهیم داشت...

15:11.159 --> 15:15.209
‫از مداخله‌های خیلی خاص
‫که می‌تونیم روی انسان‌ها اعمال کنیم...

15:15.209 --> 15:17.999
‫تا سن بیولوژیکی رو کاهش بدیم

15:17.999 --> 15:20.339
‫می‌تونی تا چهار میلی‌متر برسی

15:20.879 --> 15:23.459
‫- خیلی بهتره
‫- می‌دونم، واقعاً عالیه

15:23.459 --> 15:26.719
‫دارم از دهه‌ها پیشرفت بهره می‌برم...

15:26.719 --> 15:29.789
‫که مردم در دنیای علم ضد پیری بهش رسیدن

15:30.429 --> 15:33.719
‫و مداخله‌های علمی خیلی سریع پیش می‌رن

15:33.719 --> 15:36.389
‫و بنابراین یه حس ملموس از «اینجا بودن» داره

15:37.189 --> 15:39.269
‫و می‌خوام مردم در موردش بدونن

15:42.359 --> 15:44.439
‫فکر می‌کنم نورپردازیش کنیم. باشه

15:44.439 --> 15:46.699
‫فکر می‌کنم یه‌کم بیشتر

15:47.449 --> 15:50.529
‫آره. به نظرم فقط به
‫یه زاویه کوچیک نیاز دارم

15:50.529 --> 15:53.409
‫با کل پاهات و همه‌چیز، اگه می‌تونی

15:53.409 --> 15:56.079
‫- آره. خب، می‌خوایم یه تست دیگه انجام بدیم
‫- اوهوم

15:56.419 --> 15:59.959
‫چونه‌ات رو یه‌کم بالا بگیر. آره

15:59.959 --> 16:01.419
‫پسر بیچاره‌ام

16:01.419 --> 16:04.759
‫میاد خونه و هیچ‌وقت نمی‌دونه
‫اینجا قراره چه اتفاقی بیفته

16:05.259 --> 16:06.259
‫عالیه

16:08.009 --> 16:10.389
‫- آماده‌ای؟
‫- آره، آماده‌ام

16:15.099 --> 16:16.519
‫آه!

16:16.519 --> 16:17.859
‫برایان به عنوان پدر چطوره؟

16:17.859 --> 16:19.859
‫- پدر خیلی خوبیه. آره

16:20.729 --> 16:25.449
‫وقتی مادرش و من از هم جدا شدیم،
‫دو سه سال گذشته پیش اون بود

16:25.449 --> 16:28.119
‫بعد تصمیم گرفت از اون سر کشور بیاد...

16:28.119 --> 16:30.641
‫و سال آخرش رو با من زندگی کنه

16:30.739 --> 16:31.619
‫آه، باریکلا

16:32.199 --> 16:35.119
‫تالمیج روال خودش رو
‫پیدا کرده. داره دخلم رو میاره

16:35.119 --> 16:37.209
‫نظرت درباره بلوپرینت چیه؟

16:37.209 --> 16:40.209
‫وقتی مقاله منتشر شد، همه
‫می‌گفتن: «اوه! این بابات نیست؟»

16:40.209 --> 16:44.799
‫پس، کلی پیام از دوست‌ها و افراد
‫مدرسه گرفتم که در موردش می‌پرسیدن

16:46.009 --> 16:47.049
‫می‌ارزید

16:47.049 --> 16:50.559
‫مردم فکر می‌کردن باحاله، یا
‫فکر می‌کردن شما عجیب و غریبین؟

16:50.559 --> 16:52.179
‫- هر دو. آره

16:52.849 --> 16:55.059
‫با اینکه ماه‌هاست در مدرسه‌ام هستم،

16:55.059 --> 16:57.769
‫مردم هنوز هر روز در موردش ازم سوال می‌پرسن

16:57.769 --> 16:59.609
‫ای وای!

17:00.359 --> 17:03.462
‫- خیلی خوب بازی کردی
‫- توالی خوبی بود. خوب بود

17:04.149 --> 17:07.529
‫من قبل از اینکه تالمیج
‫اینجا باشه، با برایان بودم

17:07.529 --> 17:10.779
‫یادمه فکر می‌کردم: «برایان چطور
‫می‌خواد به داشتن تالمیج عادت کنه،

17:10.779 --> 17:13.079
‫خب، یه انسان دیگه هر روز در فضای شخصیش هست؟»

17:13.079 --> 17:16.169
‫چون اون خیلی آدم خصوصی و درونگراییه

17:16.169 --> 17:17.829
‫خب، ولی حالا انگار...

17:17.829 --> 17:21.379
‫کاملاً زندگیش رو حول اینجا بودن
‫تالمیج بازسازی کرده

17:24.969 --> 17:26.799
‫امروز روز هیجان‌انگیزیه چون...

17:26.799 --> 17:29.799
‫- برای چند تا دانشگاه درخواست دادی؟
‫- پونزده تا

17:30.389 --> 17:32.599
‫چند تا دانشگاه تصمیمشون رو گرفتن؟

17:33.099 --> 17:36.019
‫- دوازده تا. بدون احتساب امروز
‫- آره

17:36.019 --> 17:37.599
‫- اینا...
‫- پس این آخریشه

17:37.599 --> 17:41.229
‫حالا تمام اطلاعاتی که نیاز داری
‫رو خواهی داشت تا تصمیم بگیری...

17:42.229 --> 17:43.979
‫که می‌خوای کدوم دانشگاه بری

17:43.979 --> 17:45.739
‫و بعد من رو ترک می‌کنی...

17:46.949 --> 17:48.069
‫ظرف پنج ماه

17:50.569 --> 17:51.409
‫آره

17:52.659 --> 17:56.409
‫من فقط ۱۵۰ روز دیگه با تالمیج وقت دارم،

17:56.409 --> 17:58.329
‫که باعث می‌شه فوق‌العاده غمگین باشم

18:01.209 --> 18:03.589
‫باید راه بیفتیم. دیر می‌شه

18:04.089 --> 18:06.089
‫هیچ‌وقت زمان کافی نیست

18:06.089 --> 18:08.759
‫خوش اومدید. از آشناییتون خوش‌وقتم

18:08.759 --> 18:11.509
‫خیلی ممنون که خونه‌تون رو به روی
‫ما باز کردید و همه‌چیز رو نشون دادید

18:11.509 --> 18:12.719
‫- چالش بعدی
‫- بریم

18:12.719 --> 18:13.849
‫- وای!

18:13.849 --> 18:15.809
‫- تو گیاهخواری
‫- من به انتخاب خودم گیاهخوارم

18:15.809 --> 18:18.139
‫تالمیج و من هر روز دقیقاً یه چیز می‌خوریم

18:18.139 --> 18:22.189
‫هر روز. روی حرکت قیچی کار می‌کردم.
‫موقع صبحانه حرکت قیچی انجام می‌دیم

18:22.189 --> 18:23.229
‫خیلی‌خب

18:23.229 --> 18:27.109
‫فکر می‌کنم اگه واقعاً می‌خوای سبک
‫زندگی برایان جانسون رو زندگی کنی،

18:27.109 --> 18:29.279
‫تعهد بهش دیوانه‌واره

18:29.859 --> 18:32.739
‫- من روزی ۲۰۰۰ کالری می‌خورم
‫- هیچ‌وقت گرسنه می‌شی؟

18:32.739 --> 18:34.159
‫- خیلی گرسنه‌ام
‫- باشه

18:34.159 --> 18:36.789
‫غمگین‌ترین بخش روزم لقمه آخره

18:36.789 --> 18:41.629
‫کل روزت حول یه سبک زندگی کاملاً تنها...

18:41.629 --> 18:43.879
‫و خیلی سختگیرانه می‌چرخه

18:43.879 --> 18:46.709
‫صبر کن، صبر کن، برایان، برایان،
‫برایان. نباید نور خورشید رو ببینی

18:46.709 --> 18:48.629
‫می‌ری زیر آفتاب؟

18:48.629 --> 18:51.429
‫شاخص فرابنفش خیلی پایین‌تر از سطح خطرناکه

18:51.429 --> 18:52.509
‫پس مشکلی نیست

18:52.509 --> 18:56.099
‫به نظر یه جورایی،
‫افسرده‌کننده میاد، و چه زندگی‌ای داری...

18:56.099 --> 18:58.882
‫اگه فقط خودت رو تسلیم این کارها کردی؟

19:00.189 --> 19:04.899
‫جالبه چون تو یه سطح اضافی از نظم رو داری

19:04.899 --> 19:09.739
‫ولی ما مثلاً در مورد سیگار می‌دونیم،
‫که افرادی که خیلی سیگار می‌کشن،

19:09.739 --> 19:12.699
‫مثلاً، اگه روزی سه پاکت بکشن، به طور متوسط،

19:12.699 --> 19:15.659
‫۱۱ سال کم‌تر از کسایی که
‫سیگار نمی‌کشن عمر می‌کنن

19:15.659 --> 19:18.579
‫پس چیزی که تو می‌گی
‫تقریباً مثل یه نسخه پیشرفته‌تره

19:18.579 --> 19:21.579
‫مثلاً، اگه سیگار رو کنار بذارم،
‫۱۱ سال بیشتر از متوسط عمر می‌کنم

19:21.579 --> 19:25.879
‫اگه نوشیدنی مضر رو کنار بذارم، پنج سال بیشتر
‫از متوسط عمر می‌کنم، و همینطور ادامه داره

19:25.879 --> 19:28.549
‫با این حال، مردم این رو در مورد
‫سیگار می‌دونن، و باز هم سیگار می‌کشن

19:28.549 --> 19:31.759
‫اوهوم. آره. دقیقاً درست می‌گی

19:31.759 --> 19:37.219
‫ذهن ما، که فکر می‌کنیم
‫ابزار اصلی حل مسئله‌مونه،

19:37.219 --> 19:42.470
‫در واقع منبع رفتارهای خودتخریب‌گرانه ماست

19:42.809 --> 19:46.109
‫پس، به نظر من ذهن مرده

19:46.109 --> 19:49.739
‫چی شد؟ ببخشید. «ذهن مرده»؟

19:49.739 --> 19:53.319
‫و هدف اینه که کنترل کامل
‫سلامتیت رو به یه الگوریتم بدی؟

19:53.319 --> 19:55.484
‫می‌دونین کی همچین حرفایی می‌زنه؟
‫الگوریتم‌ها

19:55.989 --> 19:58.489
‫اولین واکنشی که بیشتر مردم دارن وحشته

19:58.489 --> 20:01.289
‫مثل: «خب، اراده آزادم تنها دلیل وجود منه

20:01.289 --> 20:04.369
‫اگه نتونم چیزی که می‌خوام بخورم
‫رو بخورم، پس دلیلی برای وجود ندارم»

20:04.369 --> 20:06.499
‫- مزه‌اش مثل مواد مغذیه
‫- آره

20:06.499 --> 20:08.669
‫این فقط یه واکنش غریزیه

20:08.669 --> 20:12.719
‫ذهنه که وحشت می‌کنه چون
‫احساس می‌کنه اقتدارش زیر سوال رفته

20:12.719 --> 20:14.719
‫- آماده‌ای؟
‫- آماده‌ام

20:14.719 --> 20:18.809
‫ذهن آگاه ناامیدانه سعی
‫می‌کنه قدرت رو حفظ کنه

20:19.679 --> 20:22.769
‫نکته اینه که نمی‌تونیم
‫به ذهنمون اعتماد کنیم...

20:22.769 --> 20:26.899
‫چون روشی که الان جامعه
‫رو ساختار دادیم دیوونه‌واره

20:27.859 --> 20:31.609
‫هر روز، میلیون‌ها همبرگر، پیتزا
‫و سیب زمینی سرخ‌کرده می‌خوریم

20:31.609 --> 20:35.029
‫حالا دانشمندها می‌گن شاید نه تنها
‫خودمون غذا می‌خوریم،

20:35.029 --> 20:37.159
‫بلکه شاید داریم یه اعتیاد رو هم تغذیه می‌کنیم

20:38.119 --> 20:43.409
‫انتظار داریم مردم در مسیر رفتن به
‫سر کار از کنار ۲۰ تا فست فود فروشی رد بشن،

20:43.409 --> 20:46.289
‫۲۰ جا که نوشیدنی‌های شیرین می‌فروشن

20:46.289 --> 20:49.459
‫ازشون می‌خوایم از اعتیادآور
‫بودن شبکه‌های اجتماعی رد بشن،

20:49.459 --> 20:51.299
‫قوی‌ترین الگوریتم‌های دنیا،

20:51.299 --> 20:53.969
‫سعی می‌کنن هر ثانیه بیداریشون
‫رو در الگوریتم بگذرونن...

20:53.969 --> 20:54.879
‫چی؟

20:54.879 --> 20:57.889
‫...از نوشیدنی مضر رد بشن، و
‫سیگار، و تماشای پشت سر هم،

20:57.889 --> 21:00.599
‫و مواد، و هر شکل دیگه‌ای از اعتیاد

21:00.599 --> 21:03.849
‫و بعد به فرد نگاه می‌کنیم و
‫می‌گیم «چرا خوشحال‌تر نیستیم؟»

21:04.489 --> 21:08.869
‫ارتباطمون رو با مراقبت
‫پایه از خود از دست دادیم

21:08.869 --> 21:12.129
‫گیج شدیم. نمی‌تونیم درست ببینیم

21:12.669 --> 21:16.169
‫با اینکه می‌دونیم خوردن غذاهای نادرست...

21:16.169 --> 21:18.759
‫یا نوشیدنی مضر، یا سیگار کشیدن،
‫یا اولویت ندادن به خواب...

21:18.759 --> 21:22.009
‫پیری، ناتوانی، حتی مرگ رو تسریع می‌کنه،

21:22.009 --> 21:23.549
‫نمی‌تونیم دست نگه داریم

21:25.679 --> 21:29.189
‫در یه جنگ برای
‫زندگیمون هستیم... با خودمون

21:38.489 --> 21:43.119
‫من آرامش بیشتری در پایین
‫آوردن مقام ذهنم پیدا کردم...

21:43.119 --> 21:46.159
‫و بالا بردن بدنم، بیشتر از تمام زندگیم

21:47.619 --> 21:49.959
‫برای من خیلی آزادکننده‌اس،

21:50.959 --> 21:56.169
‫چون، کل زندگیم، ناامیدانه
‫می‌خواستم از خودم آزاد بشم

22:03.089 --> 22:06.259
‫از وقتی جوون بود،
‫برایان یه حل‌کننده مسئله بود

22:09.585 --> 22:14.295
‫وقتی در راهنمایی بود،
‫می‌دونست که ما پول زیادی نداریم

22:14.309 --> 22:18.229
‫و برای همین وقت‌هایی بود
‫که برایان ناهار نمی‌خورد...

22:18.229 --> 22:20.609
‫و پول ناهارش رو اهدا می‌داد

22:20.609 --> 22:23.859
‫همیشه یه راهی پیدا
‫می‌کرد تا به خانواده کمک کنه

22:24.869 --> 22:26.739
‫یادمه یه موقعی،

22:26.739 --> 22:29.369
‫برایان در یه ساندویچی کار گرفت

22:29.369 --> 22:31.079
‫اما مدت کوتاهی بود

22:31.079 --> 22:34.629
‫برایان گفت که دیگه هیچ‌وقت
‫برای کسی کار نمی‌کنه

22:34.629 --> 22:37.749
‫خب، مثل این که: «خودم انجامش می‌دم»

22:38.749 --> 22:41.419
‫- برایان، تو یه کارآفرین مادرزادی هستی؟
‫- هستم

22:41.419 --> 22:43.719
‫از کدوم بیشتر یاد می‌گیری،
‫موفقیت‌ها یا شکست‌ها؟

22:43.719 --> 22:47.349
‫هیچ‌وقت روی شکست مانور ندادم.
‫ناامیدم نکرد...

22:47.349 --> 22:50.349
‫اولش، ماجراجویی‌های کارآفرینیم...

22:50.349 --> 22:52.164
‫موفقیت کم یا صفر داشت

22:52.809 --> 22:55.939
‫یه بچه داشتم. نمی‌تونستم
‫قبض‌ها رو پرداخت کنم

22:55.939 --> 22:58.069
‫پس تنها کاری که تونستم پیدا کنم رو گرفتم،

22:58.069 --> 23:00.569
‫که فروش پردازش کارت اعتباری در خونه‌ها بود

23:01.439 --> 23:04.239
‫این تجربه باعث شد به
‫دنیای پرداخت علاقه‌مند بشم

23:04.239 --> 23:06.949
‫پس شروع کردم به گشتن و دیدم که پی‌پال...

23:06.949 --> 23:10.699
‫ارائه‌دهنده خدمات پرداخت غالبی بود که
‫در دوران اینترنت رشد کرده بود

23:10.699 --> 23:14.975
‫ولی بعد از اینکه ای‌بی اونا رو
‫خرید، توسعه متوقف شده بود

23:15.459 --> 23:19.549
‫پس برین‌تری رو با ایده ساختن
‫نرم‌افزار مدرن شروع کردم

23:19.549 --> 23:23.759
‫یه دفتر کوچولو داشت.
‫روی یه میز کارت‌بازی کار می‌کرد

23:23.759 --> 23:25.679
‫لطفاً این کار رو نکن.
‫نه. لطفاً این کار رو نکن

23:25.679 --> 23:27.639
‫من... نمی‌دونم کی میز گرفت

23:27.639 --> 23:29.759
‫هیچ سرمایه بیرونی‌ای نگرفتم

23:29.759 --> 23:32.929
‫دو بار یکی از سریع‌ترین
‫شرکت‌های در حال رشد آمریکا بودیم

23:32.929 --> 23:34.729
‫در سال پنجم وِنمو رو خریدیم،

23:34.729 --> 23:38.609
‫و بخشی از زیرساخت پرداخت جهانی شدیم

23:38.609 --> 23:41.598
‫خب، همگی، بیاید برای
‫برایان جانسون دست بزنیم!

23:41.623 --> 23:42.949
‫خیلی هیجان‌انگیز بود

23:42.949 --> 23:45.079
‫پس فکر نمی‌کنم که متوجه شدم...

23:45.079 --> 23:47.739
‫یه سمت دیگه هم بود که اذیتش می‌کرد

23:47.739 --> 23:51.709
‫نمی‌تونستم باور کنم مردم چقدر
‫برای ساختن شرکت تلاش می‌کردن

23:51.709 --> 23:52.919
‫معرکه بود

23:52.919 --> 23:55.669
‫خب، موندن در اونجا تمام
‫شب، چندین شب پشت سر هم...

23:56.169 --> 23:59.919
‫وقتی داشتم برین‌تری ونمو رو
‫می‌ساختم، فقط داشتم خودم رو می‌کشتم

24:01.429 --> 24:05.599
‫یه هنجار اجتماعی بود که یه
‫کارآفرین روزها بدون خواب بمونه

24:05.599 --> 24:08.179
‫و اگه این داستان رو تعریف
‫می‌کردی، مردم مات و مبهوت می‌شدن

24:08.179 --> 24:11.599
‫در موردت افسانه‌سازی می‌کردن،
‫که: «حیرت‌انگیزه که این کار رو کردن»

24:11.599 --> 24:14.229
‫حالا، من این رو کاملاً احمقانه می‌بینم

24:14.729 --> 24:17.689
‫روز بعد بداخلاق و بی‌حال بیدار می‌شدم

24:17.689 --> 24:20.029
‫و بعد باید قدرت جمع می‌کردم که برم داخل...

24:20.029 --> 24:22.399
‫و بگم: «خب
‫همگی، قراره سخت کار کنیم

24:22.399 --> 24:26.239
‫و تمام این مشکلات اضطراری‌ای
‫که وجود داره رو حل می‌کنیم»

24:26.239 --> 24:28.619
‫از استرس داشتم دیوونه می‌شدم

24:31.459 --> 24:34.169
‫مواظب باش. مواظب باش. مواظب باشید بچه‌ها

24:34.667 --> 24:36.997
‫- مواظب باش. این رو خاموش می‌کنم - بس کن!

24:36.999 --> 24:39.669
‫شب که میومدم خونه و با
‫سه تا بچه سر و کله می‌زدم،

24:39.669 --> 24:42.379
‫خسته و بداخلاق بودم

24:42.379 --> 24:45.679
‫بعد از یه دعوای قطعی با شریک زندگیم،

24:45.679 --> 24:49.849
‫به غذای ناسالم به عنوان
‫مکانیزم آرامش‌بخش رو می‌آوردم

24:49.849 --> 24:50.889
‫قند خالص

24:51.479 --> 24:55.189
‫البته، این اوضاع رو بدتر می‌کرد،
‫چون خوابم بعدش خراب می‌شد

24:55.189 --> 24:57.399
‫فقط روی هم انباشته می‌شد

24:57.399 --> 24:58.689
‫بدبخت بودم

25:00.569 --> 25:02.689
‫یه ملاقات خاص رو یادمه

25:03.199 --> 25:05.069
‫زیاد حرف نزد

25:05.069 --> 25:07.159
‫ولی، در آخر،

25:08.119 --> 25:11.949
‫می‌تونستم بگم که اون موقع...
‫زمان خیلی سختی براش بود

25:12.699 --> 25:14.459
‫و وقتی رفت، گریه کردم

25:16.709 --> 25:18.339
‫قبلاً هم اینطوری دیده بودیش؟

25:18.339 --> 25:21.459
‫نه. و تا اون موقع نمی‌دونستم

25:29.049 --> 25:33.479
‫یکشنبه‌ها سخت‌ترین روزهام
‫بودن، چون می‌رفتم کلیسا

25:33.479 --> 25:37.423
‫و همه‌چیز در مورد اونجا
‫بودن باعث می‌شد از هم بپاشم

25:39.649 --> 25:42.689
‫در حین بزرگ شدن در کلیسای مورمون،
‫کل خانواده‌ام اونجا بودن،

25:42.689 --> 25:44.529
‫کل محله‌ام اونجا بودن

25:44.529 --> 25:46.859
‫و تمام جواب‌های هستی رو بهم می‌داد

25:47.909 --> 25:50.909
‫داستان‌هایی در مورد قبل از این زندگی داشت،

25:50.909 --> 25:54.449
‫چرا ما اینجا روی زمین
‫هستیم، بعد از زندگی چی هست،

25:55.119 --> 25:58.419
‫اما با شدت چیزهایی که زندگی بهم می‌داد،

25:58.999 --> 26:02.709
‫احساس می‌کردم اون جواب‌ها،
‫تنها واقعیتی که می‌شناختم،

26:02.709 --> 26:04.419
‫دیگه معنی نمی‌داد

26:04.980 --> 26:08.009
‫یه جورایی فقط در اون پوچی رها شده بودم

26:09.179 --> 26:13.269
‫بحث‌هایی رو باهاش یادمه
‫که مشکلات جدی‌ای...

26:13.269 --> 26:14.889
‫در اعتقاداتش داشت

26:14.889 --> 26:19.979
‫نه فقط یه اختلاف نظر فلسفی

26:19.979 --> 26:22.769
‫چیزهایی بودن که اونقدر
‫در وجودش یکی شده بودن،

26:22.769 --> 26:24.819
‫که علائم فیزیکی داشت

26:26.109 --> 26:29.239
‫از کلیسا میومدم خونه.
‫روی تختم دراز می‌کشیدم

26:29.239 --> 26:31.409
‫پسرم، اون موقع، که هفت سالش بود،

26:31.409 --> 26:35.499
‫حس می‌کرد یه چیزی اشتباهه، و
‫میومد، و پشتم رو ماساژ می‌داد

26:35.499 --> 26:38.709
‫و من حتی نمی‌تونستم حرکت کنم

26:40.709 --> 26:44.129
‫و تنها فکری که آرومم می‌کرد...

26:44.129 --> 26:46.919
‫فکر معامله با شیطان بود

26:47.419 --> 26:49.509
‫و پایان دادن به وجودم

26:50.389 --> 26:53.719
‫زندگی پس از مرگ رو نمی‌خواستم.
‫این زندگی رو نمی‌خواستم

26:53.719 --> 26:56.979
‫اصلاً آگاهی نمی‌خواستم

27:08.779 --> 27:09.989
‫چی تغییر کرد؟

27:10.779 --> 27:15.659
‫ذهنم مثل یه طوفان خشن بود
‫که بهم می‌گفت عملاً خودم رو بکشم

27:16.499 --> 27:21.119
‫و برام واضح شد که ذهن یه منبع
‫قابل اعتماد برای قضاوت نیست

27:22.129 --> 27:24.129
‫به یه راه متفاوت برای بودن نیاز داشتم

27:27.459 --> 27:30.219
‫چند سال طول کشید تا خودم رو بازسازی کنم

27:31.259 --> 27:34.349
‫در اون زمان، شرکتم، برین‌تری ونمو رو فروختم

27:34.349 --> 27:37.275
‫طلاق گرفتم، اعتقاداتی که باهاشون
‫به دنیا اومده بودم رو کنار گذاشتم

27:37.679 --> 27:42.849
‫و در نهایت، قدرت و آزادی
‫رو در انجام بلوپرینت پیدا کردم

27:45.189 --> 27:49.949
‫وقتی به بدنم اختیار می‌دم، اون
‫آسیب خودتخریب‌گرایانه رو انجام نمی‌ده

27:50.779 --> 27:54.199
‫قلبم اون توهین‌های نیش‌دار رو بهم نمی‌کنه

27:54.199 --> 27:57.159
‫ریه‌هام هم این کار رو
‫نمی‌کنن. کلیه‌ام هم همینطور

27:57.659 --> 28:01.579
‫حذف کردن ذهنم بهترین کاری
‫بوده که تا حالا در زندگیم انجام دادم

28:03.169 --> 28:08.049
‫ولی ترک کلیسا زندگیم با خانواده‌ام رو خرد کرد

28:10.169 --> 28:12.929
‫وقتی برایان تصمیم گرفت کلیسا رو ترک کنه،

28:12.929 --> 28:14.969
‫برای من خیلی دل‌شکسته‌کننده بود

28:15.549 --> 28:17.139
‫و من...

28:17.139 --> 28:20.979
‫باید از یه روند می‌گذشتم از...

28:22.639 --> 28:24.439
‫فکر کردن به شخصی که اون هست...

28:24.939 --> 28:27.769
‫و فکر کردن به کاری که داره با زندگیش می‌کنه...

28:28.609 --> 28:30.279
‫تا آرامش پیدا کنم

28:31.699 --> 28:34.569
‫خانواده در کلیسای مورمون یه آموزه بنیادینه

28:34.569 --> 28:39.489
‫و وقتی پدرم اعتقادش رو کنار گذاشت، حس
‫می‌شد داره اون آموزه رو نقض می‌کنه...

28:39.489 --> 28:42.659
‫و این که دیگه نمی‌تونیم یه خانواده باشیم

28:42.659 --> 28:46.039
‫پس من قطعاً، به عنوان یه بچه هشت ساله،

28:46.039 --> 28:48.919
‫اون رو به عنوان کسی
‫می‌دیدم که راهش رو گم کرده

29:03.519 --> 29:04.979
‫آره، این کتاب

29:06.399 --> 29:07.689
‫وای، مرد

29:07.689 --> 29:12.439
‫تابستون قبل از اینکه بیام
‫اینجا رفتم یه... یه اردوی کلیسا

29:12.939 --> 29:16.359
‫و ما یخ دفترچه‌هایی داشتیم
‫که توش یادداشت بنویسیم

29:17.319 --> 29:21.239
‫و وقتی بقیه داشتن در مورد، خب،
‫حس کردن روح یادداشت می‌نوشتن،

29:21.239 --> 29:25.459
‫مثل حس خوب، جامعه، کتاب مقدس،

29:25.459 --> 29:27.209
‫یادداشت من درباره این بود...

29:28.539 --> 29:30.339
‫که سعی کنم همه‌چیز رو رمزگشایی کنم

29:31.379 --> 29:35.629
‫حس می‌کردم در یه سیستم هستم
‫و داشتم سعی می‌کردم از هم جداش کنم

29:37.259 --> 29:40.759
‫قبل از اینکه به کالیفرنیا بیام،
‫در مورمونیسم بودم

29:41.389 --> 29:44.809
‫ولی از وقتی بچه بودم،
‫هیچ‌وقت واقعاً مناسب من نبود

29:44.809 --> 29:48.189
‫و هیچ‌کس اونجا من رو نمی‌دید،

29:48.189 --> 29:51.399
‫یا شرایطی که داشتم رو نمی‌دید،
‫نمی‌تونستم با کسی حرف بزنم

29:51.399 --> 29:56.529
‫در طول سال‌ها، من و خواهر و برادرهام
‫هر از گاهی می‌رفتیم دیدن بابام

29:56.529 --> 29:58.659
‫و کم‌کم به بابام اجازه دادم وارد بشه

29:59.159 --> 30:02.579
‫تالمیج شروع کرد به پرسیدن بعضی چیزها:
‫«این چی؟ اون چی؟»

30:03.159 --> 30:05.579
‫و یه رابطه‌ای با هم ایجاد کردیم...

30:05.579 --> 30:08.289
‫که می‌تونستیم گفت‌وگوهای
‫صادقانه داشته باشیم

30:08.289 --> 30:12.022
‫اون خیلی واضح من رو می‌دید.
‫می‌دونست در چه شرایطی هستم

30:12.459 --> 30:14.169
‫عجیب بود، چون وقتی حرف می‌زدم،

30:14.169 --> 30:16.089
‫دقیقاً چیزی که فکر می‌کردم رو می‌گفت

30:16.089 --> 30:18.179
‫و کم‌کم به این نتیجه رسیدم...

30:18.179 --> 30:22.469
‫که می‌خوام به هر شکل ممکن
‫اعتقادم رو کنار بذارم

30:23.679 --> 30:25.349
‫بعد از چندین بار تلاش،

30:25.349 --> 30:27.979
‫بالاخره تونستم بیام اینجا...

30:27.979 --> 30:30.899
‫و سال آخر دبیرستانم رو با اون بگذرونم

30:31.649 --> 30:34.649
‫می‌دونم خیلی از دوستام،
‫یا مردم به طور کلی،

30:35.439 --> 30:37.149
‫حس می‌کنن والدینشون درکشون نمی‌کنن

30:37.149 --> 30:38.489
‫هوم

30:38.489 --> 30:41.659
‫و تجربه لازمه تا متحد بشن

30:42.409 --> 30:46.369
‫پس برای ما منطقی بود...
‫نیاز بود کلیسا رو ترک کنیم

30:47.619 --> 30:50.079
‫- و حالا با این تجربه مشترک...
‫- هوم

30:50.879 --> 30:53.339
‫- ...می‌تونیم در سطوح عمیق‌تری ارتباط برقرار کنیم
‫- اوهوم

30:54.167 --> 30:55.757
‫من و بابام،

30:55.759 --> 30:58.129
‫بهترین رابطه رو داریم

30:58.799 --> 31:02.549
‫ولی هیچ‌کس موافقش نبود

31:03.099 --> 31:04.889
‫یه نفر هم یادم نمیاد که بگه:

31:04.889 --> 31:07.139
‫«تالمیج، باید این کار رو بکنی.
‫به نفعته»

31:07.889 --> 31:10.439
‫انگار که داری می‌ری
‫پیش شیطان زندگی کنی

31:17.279 --> 31:19.239
‫انجامش بدیم؟
‫بریم تو کارش

31:19.239 --> 31:21.529
‫وزن جلو بازوهام رو زیاد کردم

31:21.529 --> 31:22.619
‫متوجه شدم

31:25.579 --> 31:27.999
‫- لگنم در این حرکت چطوره، بابا؟
‫- بذار ببینم

31:30.579 --> 31:33.709
‫می‌تونی... تحت تاثیر قرار گرفتم
‫که بعد این همه می‌تونی انجامش بدی

31:36.499 --> 31:37.589
‫وای

31:39.219 --> 31:40.219
‫این هنره

31:42.089 --> 31:43.929
‫ای کاش پاهای تالمیج رو داشتم

31:45.679 --> 31:47.679
‫اون یه نمونه کامله

31:50.769 --> 31:53.309
‫ولی شنیدی که برایان می‌خواد بشه تالمیج؟

31:54.519 --> 31:58.739
‫آره، پس... آره، مهمه که زیاد
‫جوون‌سازی نکنیم،

31:58.739 --> 32:01.449
‫چون ممکنه عوارض جانبی داشته باشه

32:01.449 --> 32:03.029
‫به برایان گفتی؟

32:03.029 --> 32:05.369
‫آره، مفصل در موردش بحث کردیم

32:06.159 --> 32:07.449
‫...در آینه

32:07.949 --> 32:11.289
‫تا اینجا داشتیم کارهایی رو می‌کردیم
‫که مردم باهاشون آشنا هستن،

32:11.289 --> 32:13.459
‫رژیم غذایی، و ورزش، و خواب

32:13.459 --> 32:17.339
‫و تقریباً مثل اینه که:
‫«خب، مرحله بعدی چیه؟»

32:18.759 --> 32:23.219
‫به هر مطالعه‌ای که درباره طول عمر
‫و سلامتی انجام شده نگاه کردیم،

32:23.219 --> 32:28.059
‫چه روی انسان‌ها چه روی موش‌ها، و بعد
‫بر اساس تاثیرگذاریشون رتبه‌بندیشون کردیم،

32:28.059 --> 32:30.269
‫توانایی‌شون در افزایش طول عمر

32:30.809 --> 32:33.689
‫و حالا داریم سعی می‌کنیم بفهمیم
‫چطور انجامشون بدیم

32:33.689 --> 32:37.189
‫هورمون رشد انسانی رو راه انداختیم

32:37.899 --> 32:41.319
‫پس این رو در پا فرو می‌کنیم
‫و بعد فشارش می‌دیم

32:41.819 --> 32:44.159
‫بعضی از این درمان‌ها ممکنه
‫خیلی خطرناک باشن

32:44.159 --> 32:47.159
‫و یه سوزن خیلی کوچیکه.
‫می‌شه دیدش

32:47.159 --> 32:51.509
‫ولی ما، خب، احتیاط زیادی می‌کنیم

32:52.329 --> 32:55.039
‫اندازه‌گیری‌های فرکانس بالایی
‫در کل بدن انجام می‌دیم

32:55.039 --> 32:58.209
‫پس اگه شروع به دیدن عوارض جانبی کنیم،
‫سریع متوجهشون می‌شیم

32:58.209 --> 33:00.129
‫و یه درمان دیگه رو امتحان می‌کنیم

33:01.299 --> 33:04.929
‫- روزی چند تا قرص می‌خوری؟
‫- امروز، می‌شه ۱۳۰ تا

33:07.259 --> 33:09.429
‫- مال تو چقدره؟
‫- بیست و شش تا

33:10.599 --> 33:13.939
‫می‌دونیم که غیرواقع‌بینانه‌اس
‫که یه آدم عادی این کار رو بکنه...

33:13.939 --> 33:16.229
‫این برنامه به شدت سخت رو

33:16.229 --> 33:19.649
‫ولی فکر می‌کنم کاری که برایان داره می‌کنه...

33:19.649 --> 33:22.239
‫به عنوان اولین نمونه برای بلوپرینت...

33:22.239 --> 33:25.569
‫انجام دادن شدیدترین کار ممکنه

33:27.069 --> 33:29.829
‫کاملاً قبول دارم که همه
‫وقت و منابع و شرایط زندگی‌ای...

33:29.829 --> 33:32.909
‫که بتونن این کار رو بکنن، ندارن

33:33.409 --> 33:36.919
‫سعی می‌کنم در دورترین لبه ممکن...

33:36.919 --> 33:38.919
‫از نظر امکانات علمی باشم

33:38.919 --> 33:40.839
‫سعی می‌کنم نشون بدم چه چیزی ممکنه

33:42.089 --> 33:45.179
‫تا اینجا نسبتاً امن بوده،
‫و شاید جواب بده،

33:45.179 --> 33:49.139
‫و شاید بتونیم چیزی ازش یاد بگیریم،
‫و بعد ازش استفاده کنیم،

33:49.139 --> 33:52.349
‫و بقیه مردم هر چه زودتر
‫ازش بهره‌مند بشن

33:55.979 --> 33:58.399
‫امروز روز راپامایسینه

33:58.399 --> 34:00.979
‫راپامایسین داروییه
‫که مردم ازش برای سرکوب...

34:00.979 --> 34:04.739
‫سیستم ایمنی
‫وقتی پیوند عضو دارن،‌ استفاده می‌کنن

34:04.739 --> 34:06.149
‫یه عضو جدید در بدن می‌گیری،

34:06.149 --> 34:08.619
‫نمی‌خوای سیستم ایمنی پسش بزنه،

34:08.619 --> 34:12.449
‫پس راپامایسین می‌خوری
‫و سیستم ایمنی رو سرکوب می‌کنه

34:12.449 --> 34:16.209
‫این رو می‌خورم چون احتمالاً
‫فواید طول عمری داره

34:16.209 --> 34:19.919
‫این چیزیه که در جامعه طول عمر،
‫مردم درباره‌اش هیجان‌زده‌ان

34:19.919 --> 34:22.549
‫بیرون از جامعه طول عمر،
‫هنوز یه جورایی دیوونگیه

34:22.549 --> 34:26.259
‫مثلاً، اگه بگی: «آره، داروی
‫سرکوب‌کننده سیستم ایمنی می‌خورم»،

34:26.259 --> 34:28.719
‫مردم می‌گن: «این دیوونگیه.
‫چرا باید همچین کاری بکنی؟»

34:31.009 --> 34:33.009
‫راپامایسین دارویی بود
‫که اولین بار...

34:33.009 --> 34:35.849
‫در باکتری‌های خاک
‫که در جزیره ایستر جدا شده بودن، کشف شد

34:36.479 --> 34:38.019
‫ولی اتفاقی که در سال ۲۰۰۹ اتفاق افتاد...

34:38.019 --> 34:42.109
‫این بود که یه مطالعه خیلی دقیق روی موش‌ها،
‫نشون داد که می‌تونه طول عمر رو افزایش بده

34:42.769 --> 34:46.569
‫و فقط بیشتر زنده نگهشون نداشت،
‫برای مدت طولانی‌تری هم سالم نگهشون داشت

34:46.569 --> 34:48.609
‫و این در مطالعه پشت مطالعه
‫نشون داده شده...

34:48.609 --> 34:51.239
‫در شرایط مختلف زیادی
‫در آزمایشگاه‌های مختلف زیادی

34:51.239 --> 34:53.369
‫تنها چیزی که کم داریم
‫داده‌های انسانیه

34:55.329 --> 34:59.209
‫صادقانه بگم، فکر می‌کنم راپامایسین احتمالاً
‫هنوز قوی‌ترین نامزده...

34:59.209 --> 35:01.379
‫برای چیزی که روی طول عمر انسان
‫تاثیر می‌ذاره

35:01.379 --> 35:03.499
‫ولی باید با احتیاط ازش استفاده بشه...

35:03.499 --> 35:06.209
‫چون وقتی زیاد مصرف کنی،
‫ممکنه اتفاقات بدی بیفته

35:06.209 --> 35:09.629
‫۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰،
‫۱۱، ۱۲، ۱۳. سیزده تا

35:09.629 --> 35:12.099
‫چون نقش سیستم ایمنی رو سرکوب می‌کنه،

35:12.099 --> 35:15.389
‫عوارض جانبی ممکنه شامل
‫عفونت‌های باکتریایی خیلی خطرناک باشه

35:15.389 --> 35:19.099
‫چیزهایی مثل ذات‌الریه،
‫یا عفونت بافت نرم، یا گلودرد

35:20.559 --> 35:23.439
‫برای جلوگیری از اثرات منفی،
‫یه دوز رو در نظر گرفتیم...

35:23.439 --> 35:25.439
‫و سطحش رو در خونم اندازه گرفتیم

35:25.439 --> 35:29.899
‫دو ساعت بعد از مصرف دوز،
‫۲۴، ۴۸، ۷۲، ۹۶

35:29.899 --> 35:32.279
‫می‌شه دید که سطح خیلی بالا
‫یا خیلی پایین می‌ره،

35:32.279 --> 35:34.659
‫بعد دوز رو بر اساس اون تنظیم می‌کنیم

35:34.659 --> 35:38.289
‫خب، با این فرمول دقیق،
‫تا جایی که می‌دونیم،

35:38.289 --> 35:43.249
‫ما در تهاجمی‌ترین پروتکل راپامایسین
‫بین هر کسی در این صنعت هستیم

35:46.169 --> 35:48.919
‫- برایان جانسون رو دنبال می‌کنی؟
‫- قبلاً دیدمش. اوهوم

35:48.919 --> 35:51.049
‫نظرت درباره کاری که می‌کنه چیه؟

35:52.389 --> 35:53.429
‫خب...

35:58.179 --> 36:02.479
‫بعضی از مداخله‌هایی که انجام می‌ده،
‫مثل راپامایسین، روی موش‌ها جواب می‌ده

36:02.979 --> 36:05.291
‫نمی‌دونیم روی انسان‌ها
‫جواب می‌ده یا نه

36:06.109 --> 36:08.479
‫نیاز به آزمایش‌های درست طراحی شده داریم،

36:08.479 --> 36:10.779
‫بعد می‌تونیم نتیجه‌گیری‌های علمی بکنیم

36:10.779 --> 36:14.159
‫ولی کاری که برایان می‌کنه،
‫یه رویکرد علمی نیست

36:14.159 --> 36:17.789
‫این انبار مکمل‌هاست

36:18.369 --> 36:21.369
‫اون داره صدها مداخله مختلف انجام می‌ده

36:21.369 --> 36:25.379
‫این یعنی خیلی سخته که بفهمیم
‫کدومشون، اگر هر کدوم، جواب می‌دن

36:25.379 --> 36:27.419
‫کاری که واقعاً باید بکنی
‫یه آزمایش بالینیه...

36:27.419 --> 36:29.799
‫که هزاران نفر رو داریم،
‫نه فقط یه نفر

36:29.799 --> 36:33.102
‫و به همشون یه مداخله یکسان
‫با دوز یکسان می‌دیم

36:33.969 --> 36:37.889
‫فکر می‌کنم ارزشی در این
‫آزمایش‌های تک نفره وجود داره...

36:37.889 --> 36:41.429
‫که مردم دارن چیزهای مختلف رو
‫روی خودشون تست می‌کنن،

36:41.429 --> 36:45.769
‫ولی هیچ‌وقت توسط جامعه پزشکی گسترده‌تر...

36:45.769 --> 36:48.319
‫یا سازمان‌های نظارتی پذیرفته نمی‌شه

36:49.109 --> 36:52.569
‫ما به کارآزمایی‌های
‫بالینی دقیق‌تر نیاز داریم

36:52.569 --> 36:54.989
‫برایان من رو در توییتر بلاک کرد
‫چون پیشنهاد دادم...

36:54.989 --> 36:58.239
‫که از میلیون‌ها پوندش استفاده کنه
‫تا یه آزمایش بالینی رو تامین کنه

36:58.239 --> 37:00.289
‫مخصوصاً آزمایش تِیم رو،

37:00.289 --> 37:03.869
‫که می‌خواد بفهمه آیا متفورمین
‫واقعاً یه داروی ضد پیری هست یا نه

37:03.869 --> 37:07.789
‫برایان متفورمین می‌خوره، پس اگه می‌خواد
‫بدونه کاری که می‌کنه فایده‌ای داره،

37:07.789 --> 37:12.049
‫برای خودش و جامعه طول عمر
‫ارزشمنده که این آزمایش رو تامین کنه

37:12.049 --> 37:15.839
‫ولی حدس می‌زنم خوشش نیومد که بهش بگم
‫چطور پولش رو خرج کنه

37:16.429 --> 37:17.719
‫- وای!

37:18.429 --> 37:19.639
‫واقعاً خوبه!

37:19.639 --> 37:22.729
‫کاری که برایان می‌کنه،
‫فکر کنم توجه رو به حوزه ما میاره

37:22.729 --> 37:27.859
‫این می‌تونه مثبت باشه، ولی تقریباً
‫هیچ کمکی به علم نمی‌کنه، درسته؟

37:27.859 --> 37:30.319
‫این علم نیست، فقط جلب توجهه

37:30.319 --> 37:32.819
‫پس، آره، قراره چندتا ویدیو کوتاه بگیریم

37:32.819 --> 37:35.069
‫در فکر این کار بودیم

37:35.069 --> 37:37.909
‫پس داریم بازی رسانه‌های اجتماعیمون رو
‫قوی‌تر می‌کنیم

37:38.489 --> 37:40.739
‫آره، اولین پیروزی‌هامون رو داشتیم

37:40.739 --> 37:44.249
‫دو هفته گذشته، دو تا از ویدیوهامون
‫چند میلیون بازدید گرفتن

37:44.249 --> 37:46.249
‫سه تا، فقط در اینستاگرام

37:46.249 --> 37:48.539
‫و یکی در تیک‌تاک داره نزدیک می‌شه

37:48.539 --> 37:52.009
‫همه‌اش پیام‌هایی می‌گیرم که: «می‌تونم
‫با شرکت روابط عمومیتون ارتباط داشته باشم؟»

37:52.009 --> 37:54.129
‫«خب، داری باهاش حرف می‌زنی»

37:54.129 --> 37:56.259
‫«ما دو نفریم»

37:56.259 --> 37:58.089
‫- بزن بریم، برای!
‫- ممنونم

37:58.089 --> 37:59.429
‫بزن بریم

37:59.429 --> 38:01.009
‫فقط در همین حدی؟

38:01.009 --> 38:03.309
‫فکر کنم یه‌کم پیر شدی

38:03.309 --> 38:05.843
‫یوتیوب برامون یه جعبه فرستاد

38:06.269 --> 38:10.519
‫«تقدیم به برایان جانسون
‫برای گذشتن از ۱۰۰،۰۰۰ مشترک»

38:12.399 --> 38:15.859
‫خیلی از مردم مشخصاً
‫خیلی به ضد پیری علاقه دارن

38:15.859 --> 38:19.699
‫همه داریم پیر می‌شیم. احتمالاً دوست داریم
‫بدونیم چطور حداقل کمی کندش کنیم

38:19.699 --> 38:22.869
‫برایان جانسون، اگه به رسانه‌هایی
‫که خودش می‌سازه نگاه کنین،

38:22.869 --> 38:25.499
‫واضحه که قصد داره به
‫بیشترین تعداد ممکن از مردم برسه

38:26.249 --> 38:29.419
‫سوال واقعی اینه که،
‫انگیزه‌اش چیه؟

38:30.116 --> 38:32.299
‫امروز می‌خوام درباره این
‫دستگاهی که استفاده می‌کنم بهتون بگم...

38:32.299 --> 38:36.339
‫که معادل ۲۰،۰۰۰ تا دراز و نشست رو
‫در ۳۰ دقیقه انجام می‌ده

38:37.679 --> 38:41.599
‫- مثل تبلیغات تلویزیونی حرف می‌زنی
‫- می‌خواستم بگم: «یه چیزی درست نیست»

38:42.559 --> 38:45.309
‫اگر همین الان خرید کنید،
‫دکمه پایین سمت راست، ۱۹٫۹۹ دلار،

38:45.309 --> 38:47.729
‫چهار قسط آسونن، ارسال رایگان

38:48.849 --> 38:51.109
‫برایان جانسون
‫یه روزی می‌میره

38:51.109 --> 38:53.689
‫علاوه بر این، نظر شخصی من اینه...

38:53.689 --> 38:57.899
‫که برایان جانسون یه کلاهبرداره که،
‫صرف نظر از اینکه...

38:57.899 --> 39:00.409
‫واقعاً باور داره که
‫برای همیشه زنده می‌مونه یا نه،

39:00.409 --> 39:03.579
‫قطعاً داره سعی می‌کنه از مردمی که...

39:03.579 --> 39:08.039
‫از فکر مرگ وحشت دارن
‫پول سریعی در بیاره...

39:08.039 --> 39:11.539
‫و از کسایی که پول بیشتری از عقل سلیم دارن

39:12.629 --> 39:14.999
‫خب، امروز یه چیز خاص دارم

39:14.999 --> 39:16.169
‫این چیه؟

39:16.669 --> 39:20.259
‫این اولین محصول بلوپرینته
‫که ما داریم

39:20.319 --> 39:24.029
‫این قدیمی‌ترین حقه مشخصه،
‫تا جایی که به کلاهبرداری‌های خودیاری...

39:24.029 --> 39:26.279
‫و بازاریابی قدیمی مربوط می‌شه

39:26.279 --> 39:30.699
‫مردم رو متقاعد می‌کنی مشکلی دارن
‫و بعد راه‌حل رو بهشون می‌فروشی

39:31.199 --> 39:33.789
‫صحنه ۱آ، برداشت یک، رول آ

39:34.289 --> 39:38.379
‫«من رو وارد برنامه ضد پیریت کن
‫و سریع انجامش بده، ولی ساده‌اش کن»

39:38.379 --> 39:41.709
‫این رایج‌ترین چیزیه که می‌شنوم.
‫چطور بود؟

39:42.369 --> 39:45.919
‫فکر می‌کنم که بلوپرینت
‫یه شرکت تجاریه

39:45.919 --> 39:46.839
‫در وبسایتش،

39:46.839 --> 39:49.379
‫هر لینکی در صفحه بلوپرینت
‫یه لینک وابسته آمازونه

39:49.379 --> 39:53.049
‫اگر روش کلیک کنی و چیزی در آمازون بخری،
‫اون یه سهمی از پول می‌گیره

39:53.049 --> 39:56.429
‫فکر می‌کنم کل این قضیه
‫برای پول درآوردن بهینه شده

39:56.429 --> 39:58.759
‫اون خیلی ثروتمنده،
‫یه تاجر خیلی با استعداده

39:58.759 --> 39:59.809
‫این روشیه که
‫به مسائل نگاه می‌کنه

39:59.834 --> 40:01.606
‫می‌گم خیلی شبیه
‫بیشتر روغن زیتون‌هاست

40:02.059 --> 40:04.399
‫خیلی از نفرتی که در بلوپرینت می‌گیریم جالبه...

40:04.399 --> 40:07.859
‫از این نظر که من محصولات رو برای
‫مردم در دسترس می‌کنم تا اونا هم سالم بشن...

40:07.859 --> 40:10.949
‫و تغییراتی که می‌خوان در زندگیشون بدن
‫رو انجام بدن، و مردم از من متنفر می‌شن

40:10.949 --> 40:12.319
‫مزه افتضاحی داره

40:13.489 --> 40:16.029
‫می‌بینم بعضی مردم در توییتر
‫برای اون همه جنس...

40:16.029 --> 40:17.909
‫خیلی بهش سخت می‌گیرن

40:18.162 --> 40:20.599
‫سال‌هاست دنبالش کردم،

40:20.601 --> 40:26.295
‫و ۱۰۰٪ مطمئنم که این،
‫نقشه اصلی نبود

40:26.889 --> 40:30.309
‫یادمه که چند سالی داشت سعی می‌کرد
‫بلوپرینت رو انجام بده،

40:30.309 --> 40:32.479
‫و این یه ماموریت خیلی شخصی بود

40:32.479 --> 40:35.229
‫حجم زیادیه.
‫امروز هفت تا از اینا

40:35.229 --> 40:37.979
‫اون به این رژیم سلامتی
‫سختگیرانه روی آورد...

40:37.979 --> 40:41.279
‫به عنوان راه‌حلی برای
‫این مشکلات سلامت روانی

40:41.279 --> 40:43.989
‫آره، فکر می‌کنم به کاری که می‌کنه
‫باور داره

40:43.989 --> 40:45.199
‫این یه تفاوت بزرگه

40:45.199 --> 40:48.239
‫تصور می‌کنم این کار، از یه نظر
‫برات احساسیه، انگار...

40:48.239 --> 40:50.869
‫به نظر می‌رسه با خود گذشته‌ات
‫کاملاً خوشحال نبودی

40:50.869 --> 40:52.199
‫نبودم

40:52.199 --> 40:53.499
‫خب...

40:54.119 --> 40:55.959
‫حس می‌کنم اون آدم دیگه نیست

41:07.509 --> 41:09.469
‫باید این رو در حالت پرتره بگیرم یا...

41:12.179 --> 41:15.099
‫احتمالاً باید با نور بهتری بگیری.
‫یه فکری دارم

41:16.729 --> 41:18.809
‫- اوه، فکر کنم خوب به نظر می‌رسه
‫- هوم

41:18.809 --> 41:19.809
‫فکر خوبیه

41:20.609 --> 41:23.149
‫مراسم‌های صبحگاهی که من
‫و تالمیج با هم داریم،

41:23.149 --> 41:25.029
‫بخش بزرگی از زندگی‌مونه

41:25.029 --> 41:26.319
‫بذار ببینم. نظرت چیه؟

41:26.319 --> 41:29.869
‫ولی به زودی، تالمیج این کار رو
‫در خوابگاهش در شیکاگو انجام می‌ده،

41:29.869 --> 41:31.739
‫و من اینجا تنها خواهم بود

41:32.239 --> 41:34.249
‫در این مورد چه حسی داری،
‫تالمیج؟

41:34.949 --> 41:36.999
‫نگاه تالمیج به این قضیه
‫از منظر ترس از دست دادن نیست

41:36.999 --> 41:39.709
‫نگاهش به این ماجرا از منظر
‫فرصت به دست آوردنه

41:39.709 --> 41:41.289
‫و مخصوصاً یه نامزد

41:42.299 --> 41:43.499
‫احتمالاً

41:48.629 --> 41:49.839
‫می‌تونم قرص‌هام رو بخورم؟

41:49.839 --> 41:50.849
‫آره

41:57.019 --> 41:59.729
‫یادمه وقتی من هم داشتم
‫می‌رفتم دانشگاه،

41:59.729 --> 42:04.279
‫از دست دادن هر چیزی در محیط خانواده‌ام
‫اصلاً به فکرمم خطور نمی‌کرد

42:04.279 --> 42:07.569
‫کاملاً درباره تمام تجربه‌های
‫جدید زندگی بود

42:08.069 --> 42:09.739
‫آره، هیجان‌زده‌ام

42:09.739 --> 42:12.619
‫من هم به عنوان یه فرصت
‫برای به دست آوردن می‌بینمش

42:13.659 --> 42:15.909
‫ولی از دست دادن هم هست

42:16.409 --> 42:17.369
‫آره

42:19.329 --> 42:20.709
‫تجربه چنین چیزی،

42:20.709 --> 42:23.539
‫فکر کنم من رو مجاب می‌کنه که
‫همدلی بیشتری با والدینم داشته باشم...

42:23.539 --> 42:26.259
‫و اتفاقاتی که اونا احتمالاً پشت سر می‌ذارن،
‫مثل بابام

42:26.259 --> 42:28.219
‫اگه درباره اون و سن فکر کنی،

42:28.219 --> 42:32.299
‫اون روزی گفت که گوگل کرده
‫وقتی ۷۰ ساله می‌شی چه اتفاقی میفته

42:32.299 --> 42:36.719
‫یا وقتی بالای ۷۰ سالی، و به شوخی گفت:
‫«این کار رو نکن»

42:36.719 --> 42:40.979
‫مثلاً، هر روز صبح بیدار می‌شی،
‫و می‌گی: «حالم چطوره؟»

42:40.979 --> 42:44.439
‫«یه چیز دیگه شکسته
‫یا بیشتر درد می‌کنه؟»

42:44.439 --> 42:46.859
‫خب، در فکرم که بدونم چه حسی داره

42:48.824 --> 42:52.824
‫[یوتا، پرُوو]

42:56.789 --> 42:59.789
‫من همیشه یه آدم ذهنی بودم

43:00.539 --> 43:04.879
‫همیشه فکر می‌کردم که صادقانه
‫می‌تونم به ده تا چیز همزمان فکر کنم

43:05.919 --> 43:09.759
‫ولی به جایی رسیدم که
‫یه پاراگراف می‌نوشتم...

43:09.759 --> 43:11.839
‫که معنی نمی‌داد

43:11.839 --> 43:13.618
‫این تا سر حد مرگ من رو می‌ترسونه

43:14.429 --> 43:17.009
‫یه روز بابام با وحشت زنگ زد

43:17.009 --> 43:22.099
‫گفت: «هر کاری می‌کنم تا
‫هشیاری ذهنیم رو حفظ کنم»

43:23.599 --> 43:27.149
‫و من گفتم: «بابا، من دارم
‫این درمان پلاسما رو برای خودم انجام می‌دم

43:27.149 --> 43:30.649
‫مردم دیگه‌ای هم هستن که دارن این رو
‫برای آلزایمر، پارکینسون انجام می‌دن»

43:30.649 --> 43:33.989
‫گفتم: «اگه علاقه داری،
‫می‌تونی با من بیای تگزاس،

43:33.989 --> 43:37.922
‫و خب، دوست دارم
‫یه لیتر پلاسما بهت بدم»

43:38.079 --> 43:40.499
‫- ایناهاش. پلاسما
‫- درسته

43:40.499 --> 43:44.629
‫بعضی مداخله‌ها هستن که واقعاً
‫سن رو برمی‌گردونن

43:44.629 --> 43:49.936
‫برای مثال،
‫این فکر پلاسمای خون جوان

43:50.839 --> 43:54.259
‫اثر برگشت رو می‌شه
‫در این تحقیق مشاهده کرد...

43:54.259 --> 43:58.429
‫که محققان یه موش جوون رو
‫به یه موش پیر وصل می‌کنن

43:59.559 --> 44:03.639
‫اونا عملاً سرخرگ‌ها و سیاهرگ‌هاشون رو
‫به هم وصل می‌کنن

44:03.639 --> 44:05.875
‫پس یه تبادل خون انجام می‌شه

44:06.399 --> 44:11.689
‫و می‌شه دید که پلاسمای جوون
‫که در موش پیر گردش می‌کنه...

44:11.689 --> 44:16.069
‫سن اپی‌ژنتیک اندام‌های مختلف رو
‫برمی‌گردونه

44:16.069 --> 44:20.749
‫در یه تحقیق ما یه برگشت ۵۰٪
‫در یه موش دیدیم

44:20.749 --> 44:25.249
‫بعد در یه مطالعه دیگه‌ی
‫جدیدتر در موش‌ها، ۳۰٪

44:25.919 --> 44:28.129
‫وقتی به پلاسما نگاه می‌کنیم،
‫فکر کنم، گزینه یک،

44:28.129 --> 44:32.089
‫خب، اینه که من رو به یه... به یه
‫انسان جوون بدوزن

44:32.089 --> 44:34.879
‫این عملی نیست.
‫پس گفتیم نمی‌تونیم اون رو انجام بدیم

44:34.879 --> 44:37.139
‫پس مورد بعدی،
‫به این تبادل‌های پلاسما نگاه می‌کنیم

44:38.009 --> 44:39.849
‫اول چشم‌انداز رو نمی‌دیدم،

44:39.849 --> 44:44.059
‫ولی برایان بهم گفت که این مثل کاریه
‫یکی که داره...

44:44.059 --> 44:46.439
‫برای عزیزش که مهمه می‌کنه

44:46.439 --> 44:51.189
‫یه سرمایه‌گذاری در سلامتیشون بود،
‫با دادن مقداری از سلامتی خودت

44:52.279 --> 44:55.359
‫پس به تالمیج گفتم، خب:
‫«ببین، پدربزرگ خیلی هیجان‌زده‌اس»

44:55.359 --> 44:59.829
‫پس شروع می‌کنیم به حرف زدن و
‫گفتیم: «اگه تو هم انجامش بدی چی؟»

45:00.329 --> 45:03.159
‫«تو پلاسمات رو به من اهدا می‌کنی،
‫من به بابا اهدا می‌کنم

45:03.159 --> 45:05.959
‫یه کار چند نسلی می‌شه.
‫نظرت چیه؟»

45:05.959 --> 45:09.169
‫و اون فوراً گفت:
‫«آره، پایه‌آم»

45:09.839 --> 45:12.129
‫در ارتفاع ده کیلومتری هستیم.
‫به دالاس پرواز می‌کنیم

45:12.129 --> 45:13.459
‫تازه غذا خوردیم

45:13.459 --> 45:15.379
‫تالمیج درست پشت منه

45:19.759 --> 45:23.019
‫باید چک کنم ببینم چی داره می‌خوره
‫تا مطمئن بشم پلاسماش خوبه

45:23.719 --> 45:26.389
‫قضیه پلاسما همیشه
‫برای هر کسی که برای اولین بار...

45:26.389 --> 45:29.309
‫درباره‌اش می‌شنوه
‫خیلی ترسناک به نظر می‌رسه

45:29.309 --> 45:32.359
‫ولی برایان اولین نفری نبود
‫که این کار رو کرد

45:32.859 --> 45:36.859
‫سال‌ها پیش، داستان‌هایی درباره پیتر تیل،
‫سرمایه‌گذار خطرپذیر وجود داشت،

45:36.859 --> 45:38.909
‫یکی از اولین سرمایه‌گذارهای فیسبوک،

45:38.909 --> 45:42.289
‫که خون چند تا آدم جوون سالم رو
‫تخلیه می‌کرد

45:42.289 --> 45:46.119
‫مطمئن نیستم که درسته یا نه،
‫ولی همه این‌ خبرها پخش شد

45:46.119 --> 45:48.999
‫یه جورایی در سریال سیلیکون ولی
‫باهاش شوخی شد

45:48.999 --> 45:51.379
‫- همه‌چیز مرتبه؟
‫- اوم، برایس دستیارته؟

45:51.379 --> 45:54.129
‫نه، البته که نه.
‫همکار انتقال خونمه

45:54.129 --> 45:57.299
‫بیشتر آدم‌های سیلیکون ولی،
‫اگر یه پسر خونی داشتن،

45:57.299 --> 45:59.389
‫نمی‌خواستن کسی بفهمه،

45:59.389 --> 46:02.049
‫ولی برایان که اینجوریه،

46:02.049 --> 46:03.929
‫یه جورایی تمام این‌ها رو پذیرفت

46:03.929 --> 46:08.689
‫و در توییتر پسرهای خونیش رو
‫به نمایش می‌ذاشت و عکس می‌گرفت

46:08.689 --> 46:10.899
‫شما بچه‌ها عالی به نظر می‌رسید

46:11.439 --> 46:15.359
‫به نظرم تا حدی مسخره بود،
‫و به این خاطر بود که وقتی برایان...

46:15.359 --> 46:19.569
‫با کل خانواده میومد، انگار
‫داشتیم می‌رفتیم بازی با توپ

46:19.569 --> 46:22.489
‫فقط این که می‌خواستن
‫پلاسما رو مبادله کنن

46:24.989 --> 46:28.249
‫چی؟
‫اتوبوس پلاسما تزئین شده!

46:28.249 --> 46:30.039
‫«عشق از قلب جاری می‌شه»

46:31.419 --> 46:34.499
‫فکر کنم واقعاً رگه،
‫ولی این معرکه‌اس

46:36.419 --> 46:37.839
‫هی، نگاه کن

46:38.549 --> 46:40.429
‫پلاسمای قشنگیه

46:40.429 --> 46:42.009
‫خب، چیش خوبه؟

46:42.009 --> 46:44.219
‫رنگش خیلی خوبه.
‫بی‌نقصه

46:44.219 --> 46:47.929
‫راستش واقعاً می‌ترسم
‫که از مال من شفاف‌تر باشه

46:47.929 --> 46:49.729
‫خجالت‌آور می‌شه

46:49.729 --> 46:53.689
‫پس امیدوارم خوب باشه ولی همچنین...

46:53.689 --> 46:55.439
‫- می‌فهمم
‫- رقابته

46:55.439 --> 46:59.319
‫این رو می‌فهمم. خب، این راهیه که
‫می‌تونی بفهمی، من متقلبم یا نه، درسته؟

46:59.319 --> 47:01.489
‫- انگار: «خب، منتقدها»
‫- دقیقاً

47:01.489 --> 47:04.659
‫- آره. «حالا این رو چی می‌گید؟»

47:05.199 --> 47:08.619
‫من اولین خون‌آشام دنیا رو
‫شناسایی کردم

47:08.619 --> 47:10.289
‫متعصب ضد پیری...

47:10.289 --> 47:13.709
‫که سالی بیش از دو میلیون دلار
‫خرج می‌کنه تا جوونیش رو حفظ کنه...

47:13.709 --> 47:16.919
‫از پسر نوجوونش به عنوان، نقل قول،
‫«پسر خونی» استفاده می‌کنه

47:16.919 --> 47:19.719
‫- داداش
‫- پسرش باید الان مواظب باشه

47:19.719 --> 47:21.719
‫پسرش باید فرار کنه!

47:21.719 --> 47:23.639
‫- اوه، دیلی میل اومده
‫- آره

47:23.639 --> 47:26.559
‫خب. بعضی از نظرات دیلی میل...

47:26.559 --> 47:30.389
‫«چه عجیب و غریبی. چندش‌آور و شیطانیه.
‫چه اتلاف وقتی»

47:31.439 --> 47:33.229
‫اوه، بشریت چقدر عالیه

47:33.316 --> 47:35.159
‫[میلیونر با پسر و پدرش تبادل خونی
‫انجام می‌دهد تا جوان بماند]

47:37.779 --> 47:40.529
‫انتقال پلاسما در رسانه‌های اجتماعی
‫خیلی صدا کرد

47:41.319 --> 47:46.739
‫و البته، عبارت راحت برای استفاده...
‫خون‌آشام، خون‌گیری، پسر خونیه

47:46.739 --> 47:51.079
‫و بدجنسی، خب، به جای اینکه
‫عصبانیت من رو...

47:51.079 --> 47:54.329
‫و خشم مطلقم رو برانگیزه،

47:54.329 --> 47:55.999
‫خب، واقعاً من رو غمگین کرد

47:57.709 --> 47:59.589
‫- خب، بابا
‫- نفر بعدی

47:59.589 --> 48:01.339
‫بیا برات یه بالش جدید بگیریم

48:01.839 --> 48:03.719
‫یه چیزی که مردم نمی‌فهمن،
‫اینه که...

48:03.719 --> 48:07.559
‫این یه رویداد بود که
‫از آزمایش یه درمان فراتر رفت

48:08.259 --> 48:10.059
‫می‌دونی چقدر خاصه

48:10.059 --> 48:13.769
‫خب، ارتباط و همه‌چیز،
‫این فقط مثل تجلی‌ایه...

48:13.769 --> 48:16.769
‫از تمام اون تعهد، از تمام چیزهای دیگه

48:17.359 --> 48:19.649
‫- آره، بهتر از کلماته
‫- بهتر از کلماته

48:20.529 --> 48:23.819
‫وقتی به شخص دیگه
‫علاقه‌مند می‌شی...

48:23.819 --> 48:27.829
‫تا جایی که قدم جلو می‌ذاری
‫و بیولوژیت رو به اشتراک می‌ذاری،

48:28.619 --> 48:32.959
‫داشتن اون نوع صمیمیت
‫با برایان و با تالمیج،

48:33.459 --> 48:36.579
‫برای من، یه فرصت برای آشتی بود

48:39.749 --> 48:41.259
‫وقتی تازه ازدواج کرده بودم،

48:41.259 --> 48:46.009
‫هیچ‌وقت آدم جدی‌تری از من
‫در مورمونیسم نمی‌دیدین

48:46.799 --> 48:49.759
‫ولی مشکل این بود که زندگی من نبود

48:50.599 --> 48:53.889
‫وقتی جوون‌تر بودم، پدرم
‫از دوره‌های سختی گذشت...

48:53.889 --> 48:56.689
‫با چالش‌های حرفه‌ای و مواد مخدر

48:57.439 --> 49:00.479
‫من و مادرش
‫از هم جدا شدیم و طلاق گرفتیم

49:01.069 --> 49:05.949
‫اون موقع مطمئن نبودم که دنبال
‫یه دوست بگردم یا برم سراغ کوکائین،

49:05.949 --> 49:08.869
‫برم معبد یا برم یه نوشیدنی بخورم

49:09.369 --> 49:13.699
‫وقتی زندگیت تا اون حد...
‫خراب شده،

49:13.699 --> 49:16.459
‫و اصلاً نمی‌دونی
‫معیارهای اخلاقیت چیه،

49:16.459 --> 49:17.789
‫همه‌اش از هم می‌پاشه

49:19.169 --> 49:23.299
‫یه احتمال ۹۵ درصدی بود...

49:23.299 --> 49:26.009
‫که کارش به هر چیزی بکشه

49:26.009 --> 49:30.259
‫مثلاً، من رو از مدرسه بیاره...
‫در تکلیف کمکم کنه،

49:30.259 --> 49:33.179
‫وقتی گفته بود زنگ بزنه، زنگ بزنه،
‫هیچ‌وقت اتفاق نمیفتاد

49:33.762 --> 49:37.012
‫احتمالاً روی برایان
‫بیشتر از همه بچه‌ها تأثیر گذاشت

49:37.519 --> 49:40.729
‫اون کسی بود که می‌خواست
‫با باباش بره

49:40.729 --> 49:43.029
‫اون کسی بود که منتظرش موند

49:43.609 --> 49:45.689
‫فکر می‌کنم خیلی بهش آسیب زد

49:47.909 --> 49:51.909
‫وقتی ۲۲ سالم بود دستگیر شد

49:52.659 --> 49:54.539
‫و من رفتم در زندان دیدمش

49:55.329 --> 49:58.079
‫و براش لحظه‌ی خاصی بود

49:58.709 --> 50:00.829
‫حدس بزنید کی اومد باباش رو ببینه؟

50:01.499 --> 50:05.299
‫و کلمات قضاوت مثل:
‫«خدایا، بابا، خودت رو جمع کن»

50:05.299 --> 50:07.839
‫نه.
‫«می‌تونی انجامش بدی، بابا»

50:11.469 --> 50:13.639
‫- کس دیگه‌ای اومد؟
‫- نه

50:18.139 --> 50:19.099
‫نه

50:27.279 --> 50:28.739
‫اینم از این

50:28.739 --> 50:30.569
‫من که در اون موقعیت بودم،

50:31.319 --> 50:33.369
‫و حالا در این موقعیت،

50:34.029 --> 50:37.999
‫خب، برایان رو دارم که ولم نکرده،
‫تالمیج رو دارم...

50:38.829 --> 50:42.609
‫چه بیان بهتری از آشتی
‫می‌تونه باشه؟

50:44.209 --> 50:45.959
‫- دوستت دارم، بابا
‫- دوستت دارم

50:47.459 --> 50:49.259
‫چه تجربه عالی‌ای

50:50.129 --> 50:51.299
‫عشق رو حس می‌کنی؟

50:52.179 --> 50:56.179
‫یکی از گرانبهاترین تجربه‌های
‫زندگی بود که داشتیم

50:58.389 --> 51:01.849
‫تبدیل شد به یک تجربه چند نسلی،

51:01.849 --> 51:04.729
‫شفابخش/پیوند دهنده،

51:04.729 --> 51:07.989
‫و کم‌تر درباره
‫فواید درمانی بود

51:12.659 --> 51:15.949
‫حس می‌کنم یه والد و یه فرزند...

51:15.949 --> 51:18.249
‫که شاید مسیرهای متفاوتی رو می‌رن...

51:18.249 --> 51:21.249
‫می‌تونن جایی برای یه رابطه خوب پیدا کنن

51:22.169 --> 51:25.879
‫ولی باید... باید
‫یه تلاش مشترک برای هر دو باشه

51:31.179 --> 51:33.179
‫چرا این واکنش رو داری؟

51:34.009 --> 51:36.509
‫بعضی وقت‌ها کار سختیه،

51:36.509 --> 51:38.849
‫و قلب رو به درد میاره،

51:39.389 --> 51:40.729
‫ولی می‌شه انجامش داد

51:43.729 --> 51:46.019
‫داشتن این زمان با پدرم،

51:46.019 --> 51:48.649
‫خیلی به پدر بودن فکر کردم

51:51.069 --> 51:53.569
‫خب، اینم از این. خیلی‌خب، بچه‌ها

51:53.569 --> 51:56.279
‫- سلام، آقا
‫- سلام، تالمیج

51:56.279 --> 51:59.119
‫یکی از دردناک‌ترین تجربه‌های
‫زندگیم بوده،

51:59.119 --> 52:01.619
‫که دو تا از بچه‌هام...

52:01.619 --> 52:04.879
‫من رو دور نگه می‌دارن چون بخشی از
‫سازمان اعتقادیشون نیستم

52:05.709 --> 52:09.379
‫پس حس می‌کنم یه بخش معنادار
‫از زندگیشون رو از دست دادم

52:10.299 --> 52:13.299
‫و این خاص‌ترین تجربه
‫در زندگیم بوده...

52:13.299 --> 52:15.759
‫که یکی از بچه‌هام
‫کاملاً من رو پذیرفته

52:17.099 --> 52:19.559
‫ای کاش بچه‌های دیگه‌ام هم به من می‌پیوستن

52:32.609 --> 52:34.739
‫خب، تالمیج، همه‌اش مال تو.
‫عالی

52:38.199 --> 52:40.489
‫تالمیج، دیشب...

52:41.249 --> 52:43.789
‫من یه... یه قرار تلفنی داشتم...

52:44.619 --> 52:45.919
‫با یکی که در یک اپلیکیشن...

52:46.459 --> 52:47.629
‫دوست‌یابی باهاش آشنا شدم

52:48.249 --> 52:50.299
‫هفته دیگه قراره بریم قرار

52:50.299 --> 52:52.169
‫براش آرزوی موفقیت می‌کنم

52:53.009 --> 52:54.759
‫- برای اون آرزوی موفقیت می‌کنی؟
‫- آره

52:58.429 --> 53:00.509
‫روابط خیلی مهمن،

53:00.509 --> 53:05.309
‫و، خب، با رفتن تالمیج،
‫فکر کنم باید زندگیم رو بازسازی کنم

53:05.809 --> 53:08.609
‫بهش گفتم چرا بودن با من فکر بدیه

53:09.689 --> 53:11.069
‫به نظر نمی‌رسید منصرف شده باشه

53:12.189 --> 53:16.859
‫معمولاً، وقتی با کسی ارتباط برقرار می‌کنم
‫و داریم فکر می‌کنیم دوست بشیم،

53:16.859 --> 53:22.659
‫یه لیست می‌نویسم، و می‌گم: «اینا
‫ده دلیلن که چرا بودن با من فکر بدیه»

53:23.749 --> 53:28.079
‫«من این پروتکل دارم که سختگیرانه‌اس،
‫باهام بودن غیرممکنه،

53:28.079 --> 53:30.999
‫و در نهایت،
‫فقط از من متنفر می‌شی»

53:30.999 --> 53:34.799
‫و خب سعی می‌کنم جلوش رو بگیرم،
‫و اغلب مردم می‌خندن

53:34.799 --> 53:38.259
‫من می‌گم: «نه، واقعاً.»
‫«این واقعاً اتفاقیه که قراره بیفته»

53:38.259 --> 53:40.299
‫نمی‌دونم.
‫شاید استراتژی خیلی بدیه

53:41.599 --> 53:46.809
‫برایان لایق اینه که
‫در زندگیش همراه داشته باشه،

53:47.309 --> 53:50.689
‫و فکر می‌کنم همیشه برای پیدا کردنش
‫مشکل داشته

53:51.689 --> 53:55.439
‫حس می‌کنم یه تضاد درونی
‫در برایان هست، بین برایان خانواده،

53:55.439 --> 53:57.909
‫کسی که یه شریک می‌خواد،

53:57.909 --> 54:01.449
‫می‌خواد فقط، وقت بگذرونه،
‫خب، دور و بر عزیزانش باشه،

54:01.449 --> 54:05.909
‫و بعد برایان جاه‌طلب،
‫که می‌گه:: «هر ذره از انرژیم...

54:05.909 --> 54:08.579
‫باید وقف این ماموریت بشه»

54:17.549 --> 54:21.509
‫با یه خانمی دو تا قرار رفتم و...

54:23.509 --> 54:25.969
‫نسبتاً خوب کنار اومدیم

54:25.969 --> 54:30.059
‫ولی فکر می‌کنم انگار با خودش می‌گفت:
‫«تو اونقدر خارج از هنجارهایی،

54:30.059 --> 54:34.109
‫که نمی‌دونم می‌تونم... می‌تونم
‫از کل این قضیه سر در بیارم»

54:34.819 --> 54:36.359
‫حاضری تغییر کنی؟

54:38.399 --> 54:40.909
‫نه

54:42.239 --> 54:45.989
‫بذارید اینطوری بگم که روابط
‫هیچ‌وقت نقطه قوت من نبوده

54:46.499 --> 54:50.289
‫در ۲۴ سالگی ازدواج کردم.
‫قبلش هیچ دوستی نداشتم

54:50.289 --> 54:53.249
‫پس بعد، وقتی ۱۳ سال بعد
‫طلاق گرفتم،

54:53.249 --> 54:56.419
‫اصلاً نمی‌دونستم چطور
‫با شراکت برخورد کنم

54:57.209 --> 54:58.969
‫برایان آدم پیچیده‌ایه،

54:58.969 --> 55:03.179
‫و یادمه یه مکالمه‌ای داشتیم
‫با یه مقدار نگرانی:

55:03.179 --> 55:05.179
‫«یعنی می‌شه کسی رو پیدا کنم...

55:05.179 --> 55:08.179
‫که واقعاً با من جور دربیاد،»
‫با فهمیدن اینکه خیلی خاص بود

55:09.139 --> 55:13.189
‫فکر کنم فقط یه جورایی در تعاملات اجتماعی
‫تلو تلو می‌خورم،

55:13.189 --> 55:17.319
‫و اولین دوستم
‫بعد از طلاق گرفتن...

55:17.319 --> 55:20.239
‫به یه دادخواست خیلی زشت ختم شده

55:20.819 --> 55:22.319
‫اوه، این تیتر جالبیه

55:22.319 --> 55:25.159
‫«غول تکنولوژی که سالی دو میلیون خرج می‌کنه
‫برای داشتن بدن ۱۸ ساله...

55:25.159 --> 55:27.739
‫بعد از اینکه نامزدش سرطان گرفت
‫بهش نارو زد و ولش کرد»

55:27.739 --> 55:29.289
‫دادخواست؟

55:29.289 --> 55:31.459
‫- چی؟
‫- ولی این کجاش دادخواسته؟

55:31.459 --> 55:34.749
‫«جانسون موافقت کرده بود که
‫حمایت مالی مادام‌العمر فراهم کنه...»

55:34.749 --> 55:37.209
‫اوه، اینجاست که دادخواست میاد وسط

55:37.209 --> 55:40.129
‫«بعد اون، سرطان گرفت»

55:40.839 --> 55:44.929
‫«تبدیل شد به... یه دارایی منفی...

55:44.929 --> 55:46.599
‫...و یه معامله بد برای اون»

55:46.599 --> 55:50.599
‫- اون رو با یه اصطلاح تجاری توصیف کرد
‫- وای خدای من

55:51.979 --> 55:54.349
‫رابطه برایان با تارین...

55:55.439 --> 55:58.069
‫فکر می‌کنم برای هر دوشون
‫یه رابطه خیلی شیرین بود

55:58.819 --> 56:00.649
‫دیدم چقدر خوشحالشون می‌کرد

56:00.649 --> 56:05.449
‫برای همین برام تعجب‌آور بود که
‫بعضی اتهامات رو بشنوم

56:06.449 --> 56:08.442
‫تارین از برایان شکایت کرد

56:08.989 --> 56:11.459
‫تارین ادعا کرد بعد از درمان سرطان،

56:11.459 --> 56:14.459
‫برایان خواست که از خونه‌ای که
‫با هم شریک بودن بره بیرون

56:14.459 --> 56:18.129
‫بهش گفت که در اجاره و مخارج
‫کمکش می‌کنه...

56:18.129 --> 56:20.919
‫ولی فقط اگر توافق جدایی رو
‫امضا کنه

56:20.919 --> 56:24.259
‫تقریباً مثل: «هی، این توافق ساکت موندن رو امضا کن،
‫و پول رو بهت می‌دم»

56:24.259 --> 56:26.929
‫اون هیچ منبع مستقل
‫درآمد ثابتی نداشت

56:26.929 --> 56:30.519
‫سعی کرد مقاومت کنه،
‫ولی برایان فربیکار بود

56:30.519 --> 56:33.599
‫اینکه به عنوان این آدم وحشتناک
‫برای همه این کارها، برچسب بخورم،

56:33.599 --> 56:35.649
‫عمیقاً من رو مشوش کرد

56:36.979 --> 56:40.279
‫چند سال با هم قرار گذاشتیم،
‫و وقتی از هم جدا شدیم،

56:40.279 --> 56:43.182
‫اون یکی از قدرتمندترین شرکت‌های
‫حقوقی دنیا رو استخدام کرد

56:43.529 --> 56:46.779
‫اونا یه نامه برام فرستادن
‫که ازم می‌خواست...

56:46.779 --> 56:49.529
‫۹،۰۰۰،۰۰۰ دلار اون هفته بهشون بدم...

56:49.529 --> 56:53.539
‫وگرنه می‌خواستن یه سری حرف
‫رسوایی‌آور درباره من بزنن

56:53.539 --> 56:56.169
‫حس می‌کردم همه‌شون
‫اتهامات دروغ بودن،

56:56.169 --> 56:58.129
‫پس گفتم: «انجامش نمی‌دم»

56:58.129 --> 57:00.169
‫باشه، وقت جدی شدنه

57:00.169 --> 57:03.629
‫جدی شدن چیه؟
‫اگر کسی بخواد چهره جدی داشته باشه

57:04.129 --> 57:06.549
‫ما در حکمیت بودیم
‫که همه‌چیز محرمانه‌اس

57:06.549 --> 57:10.429
‫ولی بعد رسانه‌ها دادخواست رو
‫در دادگاه‌های کالیفرنیا پیدا کردن،

57:10.429 --> 57:12.599
‫و همه اتهاماتش رو منتشر کردن

57:15.599 --> 57:18.559
‫مواجه شدن با نابودی
‫آبروی شخصیم...

57:18.559 --> 57:22.029
‫توسط دوست و نامزد سابقم،

57:22.029 --> 57:25.819
‫برام سخته که وارد یه رابطه بشم...

57:25.819 --> 57:28.869
‫و اعتماد کنم که انگیزه
‫دیگه‌ای وجود نداره

57:29.449 --> 57:34.159
‫خیلی از مردم البته می‌گن: «آخی،
‫مشکلات آدم پولداری»، هر چی

57:34.159 --> 57:36.329
‫باشه، خب، حتماً

57:36.329 --> 57:40.209
‫راستش بو گندم می‌ده چون
‫واقعاً یه مانع بزرگ درست می‌کنه...

57:40.209 --> 57:44.129
‫برای، خب، روابط معنی‌دار، چون
‫فقط... همه‌چیز رو پیچیده می‌کنه

57:46.969 --> 57:48.219
‫ولی با تالمیج،

57:48.799 --> 57:52.389
‫رابطه‌مون پر و پیمون و پویاست

57:52.389 --> 57:53.309
‫بزن بریم

57:54.559 --> 57:56.059
‫یوهو!

57:56.059 --> 57:57.639
‫عالی بود

57:57.639 --> 58:00.979
‫تالمیج کجاست؟ باید
‫تالمیج رو پیدا کنم. اوناهاش

58:00.979 --> 58:03.529
‫آره! زمان رو دیدی؟

58:04.109 --> 58:06.989
‫- چند شد؟ وای نه!
‫- بردمت

58:06.989 --> 58:09.909
‫می‌تونیم فردا دوباره بازی کنیم

58:11.409 --> 58:13.949
‫در تمام زندگیم هیچ وقت رابطه‌ای نداشتم...

58:13.949 --> 58:16.459
‫که این‌قدر پایدار باشه،

58:16.459 --> 58:20.669
‫و ثابت، و آرامش‌بخش، و سرگرم‌کننده

58:21.629 --> 58:24.669
‫تمام ویژگی‌هایی رو داره که همیشه می‌خواستم...

58:24.669 --> 58:25.799
‫در یه بهترین دوست داشته باشم

58:25.799 --> 58:27.969
‫- ایول!
‫- داری می‌ترکونی

58:27.969 --> 58:30.299
‫و فکر می‌کنم، آره، تأثیر قابل توجهی هست...

58:30.299 --> 58:33.259
‫که تالمیج در این پروژه داره

58:33.259 --> 58:35.099
‫تالمیج برایان جانسون

58:38.479 --> 58:41.809
‫مردم فکر می‌کنن من از مرگ می‌ترسم. نمی‌ترسم

58:42.609 --> 58:43.859
‫من عاشق زندگی‌ام

58:44.939 --> 58:48.069
‫و عاشق زندگی کردن با تالمیج هستم

58:49.319 --> 58:52.319
‫نگرانش هستی یا فکر می‌کنی
‫خودش تنهایی چیزیش نمی‌شه؟

58:52.319 --> 58:54.159
‫آره نگرانش هستم

58:54.159 --> 58:56.829
‫خب، آره، واقعاً دلمون برای هم تنگ می‌شه

58:56.829 --> 58:59.659
‫تولدت مبارک، تالمیج. آره!

58:59.659 --> 59:03.169
‫نسل‌های قبل، بچه‌دار می‌شدن
‫تا مشعل رو به دست بعدی بدن

59:03.169 --> 59:06.669
‫و حالا بچه‌دار می‌شی تا باهاشون همسفر بشی

59:07.799 --> 59:08.879
‫«نمیر» واقعیه

59:08.879 --> 59:13.219
‫خب، می‌خوام برای یه مدت
‫نامحدود با تالمیج همسفر باشم

59:14.929 --> 59:16.309
‫جدی می‌گم

59:16.309 --> 59:20.809
‫واقعاً می‌خوام چندین زندگی...

59:21.559 --> 59:23.899
‫با تالمیج داشته باشم، و از
‫تمام مراحل مختلف بگذریم

59:24.479 --> 59:27.319
‫خب، صد سال کافی نخواهد بود

59:33.699 --> 59:35.949
‫- آماده‌ای؟ خیلی‌خب
‫- آره، هر وقت تو آماده‌ای

59:36.539 --> 59:39.579
‫سلام. امروز یکی از
‫هیجان‌انگیزترین روزهای بلوپرینته

59:39.579 --> 59:42.709
‫قراره به یه جزیره درست
‫کنار ساحل هندوراس سفر کنیم

59:42.709 --> 59:45.379
‫و قراره اولین ژن‌درمانیم رو تزریق کنم

59:46.709 --> 59:49.049
‫اگه به نمودارهای سن بشریت نگاه کنید،

59:49.049 --> 59:52.009
‫انسان‌ها یه سقف ۱۲۰ ساله دارن

59:52.009 --> 59:55.929
‫پس اگه بخوایم بگیم می‌خوایم از این
‫محدودیت طول عمر انسان عبور کنیم،

59:55.929 --> 59:58.309
‫از طریق ژن‌درمانی ممکن خواهد بود

59:58.309 --> 01:00:00.639
‫لباس زیر، جوراب، شلوارک، پیراهن

01:00:00.769 --> 01:00:05.609
‫ژن‌درمانی در حال حاضر، خب،
‫نهایت کاریه که می‌تونی انجام بدی

01:00:05.609 --> 01:00:10.082
‫پس، یه جورایی اقدام افراطی
‫برای درمان پیری بیولوژیکیه

01:00:10.609 --> 01:00:13.449
‫وضعیت ژن‌درمانی اینه که
‫در کلینیک ازش استفاده می‌کنیم،

01:00:13.449 --> 01:00:15.869
‫ولی برای شرایط جدی استفاده می‌کنیم،

01:00:15.869 --> 01:00:19.489
‫که می‌دونیم یه ژن واحد باعث مشکل می‌شه،

01:00:19.489 --> 01:00:22.999
‫و می‌تونیم بگیم ویرایش این
‫ژن به این روش موفق خواهد بود

01:00:22.999 --> 01:00:26.999
‫ایده استفاده از ژن‌درمانی
‫برای پیری خیلی هیجان‌انگیزه،

01:00:26.999 --> 01:00:29.187
‫ولی، امروز، علم آماده نیست

01:00:30.089 --> 01:00:34.009
‫در واقع، یه ریسک بزرگ وجود داره چون
‫چیزهایی به نام «اثرات خارج از هدف» هست

01:00:34.009 --> 01:00:37.259
‫اینجاست که ژن‌درمانی
‫وارد می‌شه و نه تنها دی‌ان‌ای رو...

01:00:37.259 --> 01:00:40.219
‫که سعی داریم تغییر بدی تغییر می‌ده،
‫بلکه بخش دیگه‌ای از ژنوم رو هم تغییر می‌ده

01:00:41.349 --> 01:00:44.139
‫خیلی از مداخله‌ها سلول‌ها رو جوون می‌کنن،

01:00:44.139 --> 01:00:50.399
‫ولی این ریسک رو داره که سلول‌ها
‫بعدش به سلول‌های متفاوتی تبدیل بشن،

01:00:50.399 --> 01:00:52.649
‫سلول‌های بدخیم، سلول‌های سرطانی

01:00:53.739 --> 01:00:56.109
‫ژن‌درمانی خطرناکه،

01:00:56.109 --> 01:00:58.869
‫و ما داشتیم ژن‌درمانی‌های مختلف رو...

01:00:58.869 --> 01:01:01.159
‫برای تقریباً دو سال گذشته ارزیابی می‌کردیم

01:01:01.789 --> 01:01:06.119
‫این تنها موردی بود که عوامل
‫بالقوه افزایش طول عمری رو داشت...

01:01:06.119 --> 01:01:09.749
‫که دنبالش بودیم و معیارهای
‫ایمنی ما رو هم پاسخگو بود

01:01:10.799 --> 01:01:12.879
‫در کاری که برایان در
‫سفرش می‌خواد انجام بده،

01:01:12.879 --> 01:01:16.339
‫بخشی هست که نگران چیزی
‫باشی که می‌خواد به دست بیاره؟

01:01:17.049 --> 01:01:18.509
‫آره، آره

01:01:18.509 --> 01:01:23.809
‫نگران مسیری هستم که برایان
‫می‌ره، چون من... من منطقی و باهوشم

01:01:23.809 --> 01:01:28.689
‫وقتی به آخر... لبه...
‫پرتگاه می‌رسم، وایمیستم

01:01:28.689 --> 01:01:32.149
‫من هیچ وقت... هیچ وقت قدم
‫بعدی رو در پرتگاه برنمی‌دارم

01:01:36.609 --> 01:01:40.529
‫معمولاً، یه نفر در یه آزمایش
‫بالینی ژن‌درمانی داره،

01:01:40.529 --> 01:01:44.409
‫و مشکل آزمایش‌های بالینی اینه که محدودن

01:01:45.459 --> 01:01:50.539
‫مسلماً در حال حاضر ژن‌درمانی
‫برای پیری در آزمایش‌های بالینی نیست

01:01:50.539 --> 01:01:54.669
‫پس غیر از اون، انگار آدم برای
‫گردشگری پزشکی سفر می‌کنه

01:01:54.669 --> 01:01:58.299
‫و یکی از جاهایی که ژن‌درمانی...

01:01:58.299 --> 01:02:00.719
‫ارائه می‌شه روآتان، هندوراسه

01:02:00.719 --> 01:02:03.559
‫یه منطقه آزاد اونجا هست به نام پراسپرا

01:02:05.099 --> 01:02:07.439
‫پراسپرا یه منطقه اقتصادی ویژه‌اس...

01:02:07.439 --> 01:02:11.519
‫که دولت هندوراس بهش مجوز داده.
‫مجوزی با توانایی...

01:02:11.519 --> 01:02:13.979
‫ایجاد قوانین تجاری جدیدی...

01:02:14.729 --> 01:02:16.859
‫که به نفع نوآوری‌ها هستن...

01:02:16.859 --> 01:02:18.609
‫مثل ژن‌درمانی ما

01:02:19.409 --> 01:02:23.789
‫اینجا، می‌تونیم تحت
‫نظر یه هیئت بررسی اخلاقی...

01:02:23.789 --> 01:02:28.039
‫و کمیته‌ای کار کنیم که مطمئن
‫می‌شه همه‌چیز طبق معیاره

01:02:28.039 --> 01:02:32.839
‫تمام اینایی که می‌بینید پراسپراست.
‫دنبال دایناسورها می‌گردم

01:02:32.839 --> 01:02:35.799
‫بعد می‌ریم سراغش

01:02:36.419 --> 01:02:40.219
‫قصد داریم آزمایش‌ها
‫رو در ایالات متحده انجام بدیم

01:02:40.219 --> 01:02:42.219
‫ولی، کاریه که به زمان نیاز داره،

01:02:42.219 --> 01:02:45.925
‫و لزوماً زمانی نیست که
‫صرف کار آزمایشگاهی بشه

01:02:46.559 --> 01:02:50.099
‫بیشتر در مورد مسائل حقوقیه...

01:02:50.099 --> 01:02:52.229
‫و اینکه وکلا از طرف شما...

01:02:52.229 --> 01:02:56.939
‫با یه سازمان نظارتی خیلی بزرگ
‫و بوروکراتیک ارتباط برقرار کنن

01:02:58.319 --> 01:02:59.399
‫وقتشه بریم

01:02:59.399 --> 01:03:00.949
‫خب، از این طرف

01:03:00.949 --> 01:03:05.869
‫اگه بخوام صادق باشم، پراسپرا
‫مثل یه فکر کاملاً دیوونه‌وار می‌مونه

01:03:05.869 --> 01:03:10.499
‫انگار فقط یه تیکه زمین رو تصاحب
‫می‌کنی، همه قوانین خودت رو می‌ذاری

01:03:11.369 --> 01:03:14.789
‫من مک و والتر رو خیلی دوست
‫دارم. به نظر آدم‌های خوبی میان

01:03:14.789 --> 01:03:17.839
‫به نظر نمی‌رسیدن که... خب می‌دونید...

01:03:17.839 --> 01:03:21.299
‫...دانشمندهای دکترای ۲۰ ساله باشن

01:03:21.299 --> 01:03:24.639
‫و این اولین کاری بود که برایان انجام داد...

01:03:24.639 --> 01:03:27.929
‫که واقعاً ازم پرسیدم: «این فکر خوبیه؟»

01:03:28.179 --> 01:03:29.179
‫سلام

01:03:29.889 --> 01:03:32.809
‫اگه درباره هر چیزی سؤالی داری،

01:03:32.809 --> 01:03:36.189
‫هر اطلاعاتی که نیاز داری، نهایت
‫تلاشمون رو می‌کنیم که فراهم کنیم

01:03:36.189 --> 01:03:39.649
‫هر نوع تشخیصی، هر چیزی،
‫نهایت تلاشمون رو می‌کنیم

01:03:40.819 --> 01:03:42.359
‫ممنونم، والتر

01:03:43.369 --> 01:03:46.369
‫وقتی من و مک شرکت رو
‫شروع کردیم، می‌خواستیم تغییری...

01:03:46.369 --> 01:03:47.699
‫در زندگی مردم ایجاد کنیم

01:03:47.699 --> 01:03:50.959
‫خب، موقع تولد یه سری ژن بهمون داده می‌شه

01:03:50.959 --> 01:03:53.379
‫با ژن‌هایی که... که بهمون
‫داده شده سر و کار داریم

01:03:54.039 --> 01:03:57.169
‫و می‌خوایم به مردم گزینه‌هایی بدیم

01:03:59.459 --> 01:04:02.009
‫این ژن‌درمانی که فولیستاتینه،

01:04:02.009 --> 01:04:04.509
‫عمدتاً در بدنسازی استفاده شده،

01:04:04.509 --> 01:04:08.849
‫که آدم به دنبال افزایش حجم عضله و قدرته

01:04:08.849 --> 01:04:12.689
‫برای بعضی‌ها، حجیم شدن
‫مطلوبه، ولی معمولاً با افزایش سن،

01:04:12.689 --> 01:04:16.479
‫سارکوپنی، پوکی استخوان
‫و ضعف و مشکلات جدی هستن

01:04:17.069 --> 01:04:21.109
‫ژن‌درمانی ما این رو یا به صورت
‫پیشگیرانه در افراد جوان درمان می‌کنه،

01:04:21.109 --> 01:04:25.159
‫یا به صورت واکنشی در افراد
‫مسن‌تر که در حال تجربه‌اش هستن

01:04:25.159 --> 01:04:28.279
‫اگه به مطالعات طول عمر موش‌ها
‫که ازش استفاده شد نگاه کنیم،

01:04:28.279 --> 01:04:31.869
‫۳۰ درصد افزایش طول عمر داشتن

01:04:31.869 --> 01:04:35.629
‫پس اگه در نهایت شبیه یه شخصیت
‫مارول به نظر برسم، چه بهتر

01:04:36.209 --> 01:04:37.919
‫می‌تونم واسه این کمک بگیرم؟

01:04:37.919 --> 01:04:41.549
‫بعد از ژن‌درمانی، دیگه توی
‫این جا نمی‌شم یا شاید فقط می‌خوام...

01:04:41.549 --> 01:04:43.799
‫- حجیم بشم...
‫- می‌خوام مثل هالک ازش بزنم بیرون

01:04:45.089 --> 01:04:46.549
‫خیلی مطمئنه

01:04:47.049 --> 01:04:49.389
‫ولی من یه‌کم نگرانشم

01:04:50.769 --> 01:04:53.309
‫خب، ما نمی‌دونیم بدنش چطور واکنش نشون می‌ده

01:04:53.309 --> 01:04:56.559
‫و من فقط... آره، نمی‌خوام اتفاقی براش بیفته

01:05:00.359 --> 01:05:01.859
‫مهمه که توجه کنیم،

01:05:01.859 --> 01:05:04.649
‫هر ژن‌درمانی‌ای که با ژنوم
‫موجود شما تلفیق می‌شه...

01:05:04.649 --> 01:05:06.779
‫دی‌ان‌ای شما رو تغییر می‌ده»

01:05:07.869 --> 01:05:09.829
‫ژن‌درمانی ما تلفیق نمی‌شه

01:05:09.829 --> 01:05:12.079
‫وقتی تزریق می‌شه، دی‌ان‌ای شما رو
‫ویرایش نمی‌کنه

01:05:12.079 --> 01:05:15.829
‫فقط یه تکه دی‌ان‌ای اضافی
‫بهتون می‌ده که موازیه...

01:05:15.829 --> 01:05:19.339
‫و یه کارخونه کوچیک
‫صادرات فولیستاتین می‌سازه

01:05:20.039 --> 01:05:24.219
‫بیشتر ژن‌درمانی‌ها، چون با دی‌ان‌ای
‫کروموزومی شما تلفیق می‌شن،

01:05:24.219 --> 01:05:27.469
‫وقتی اونجا قرار گرفت، همونجا
‫می‌مونه و نمی‌شه خاموشش کرد

01:05:27.969 --> 01:05:30.099
‫ژن‌درمانی ما تلفیق نمی‌شه،

01:05:30.099 --> 01:05:33.302
‫و بنابراین ما مفهوم
‫کلید توقف رو معرفی کردیم

01:05:33.729 --> 01:05:37.189
‫احتمالاً امن‌تره، چون اگه بخوایم
‫خاموشش کنیم،

01:05:37.189 --> 01:05:40.899
‫چند روش داریم که می‌تونیم برای
‫برگشت‌پذیر کردنش استفاده کنیم

01:05:42.229 --> 01:05:44.609
‫خب، آماده‌ای؟

01:05:44.609 --> 01:05:45.859
‫آماده‌ام

01:05:45.859 --> 01:05:47.949
‫باشه، بزن بریم

01:05:51.829 --> 01:05:52.869
‫اینم از این

01:05:55.119 --> 01:05:56.709
‫یه‌کم می‌سوزه

01:06:05.219 --> 01:06:07.719
‫اوه، کاش می‌تونستیم طولش بدیم، ولی تموم شد

01:06:07.719 --> 01:06:11.799
‫ممنون دکتر. تزریق‌ها تمیز بود

01:06:11.799 --> 01:06:12.969
‫آره، خوبه

01:06:12.969 --> 01:06:18.349
‫من حالا رسماً یه انسانم که از
‫نظر ژنتیکی تقویت شده

01:06:20.189 --> 01:06:23.399
‫ وقتی مردم کسی مثل من رو
‫می‌بینن که ژن‌درمانی می‌کنه،

01:06:23.399 --> 01:06:25.359
‫خیلی‌ها به نابرابری فکر می‌کنن،

01:06:25.359 --> 01:06:27.949
‫یا یه شکاف بین فقیر و پولدار می‌بینن

01:06:28.569 --> 01:06:31.159
‫من اینطوری بهش فکر
‫می‌کنم که، اگه بتونیم ثابت کنیم...

01:06:31.159 --> 01:06:34.659
‫این ژن‌درمانی امن و مؤثره،

01:06:34.659 --> 01:06:38.789
‫و بعد، خب، ۱۰,۰۰۰ نفر مایل باشن انجامش بدن،

01:06:38.789 --> 01:06:40.579
‫اون قیمت پایین میاد

01:06:40.579 --> 01:06:42.589
‫- دکتر، ممنون
‫- خواهش می‌کنم

01:06:42.589 --> 01:06:44.249
‫آره، واقعاً ممنونم ازت

01:06:44.249 --> 01:06:46.259
‫مداخله‌های گرون قیمتی وجود دارن،

01:06:46.259 --> 01:06:49.429
‫مثل ژن‌درمانی، که نیاز داریم آزمایش کنیم

01:06:49.429 --> 01:06:52.049
‫برای دانشگاهیان، هزینه‌اش خیلی زیاده...

01:06:52.049 --> 01:06:54.139
‫که مطالعات بالینی انسانی انجام بدن

01:06:54.139 --> 01:06:57.639
‫و شاید کلینیک‌های طول عمر
‫که مردم پول زیادی می‌دن...

01:06:57.639 --> 01:06:59.809
‫جاهایی هستن که حداقل
‫می‌تونیم یه سری داده بگیریم

01:07:00.439 --> 01:07:03.519
‫پس من مخالف داشتن کلینیک‌های در دسترس نیستم

01:07:03.519 --> 01:07:05.939
‫ولی وقتی فهمیدیم چطور کار می‌کنن،

01:07:05.939 --> 01:07:10.199
‫باید بفهمیم چطور مقیاس‌پذیرشون کنیم
‫و به طور گسترده در دسترس قرارشون بدیم

01:07:10.199 --> 01:07:11.909
‫نمی‌دونم تا ابد زندگی می‌کنیم یا نه،

01:07:11.909 --> 01:07:16.174
‫ولی حداقل بدون شک برای نفر
‫بعدی یه‌کم زمان بیشتر می‌خریم

01:07:16.176 --> 01:07:16.869
‫هوم

01:07:16.869 --> 01:07:20.959
‫و ترجیح می‌دم برای بچه‌هام سال‌های بیشتری فراهم کنم
‫تا سال‌هایی که خودم فرصتشون رو داشتم

01:07:20.959 --> 01:07:23.586
‫- هوم، هوم
‫- پس ممنون که به ما اعتماد کردی

01:07:23.588 --> 01:07:25.089
‫از هر دوتاتون ممنونم

01:07:25.089 --> 01:07:26.669
‫- ممنون، برایان
‫- آره

01:07:27.089 --> 01:07:29.299
‫از انسان خردمند به انسان خدایی

01:07:29.299 --> 01:07:33.429
‫داریم امتحان می‌کنیم که ببینیم
‫ژن‌درمانی... اثرش رو گذاشته رو یا نه

01:07:34.809 --> 01:07:38.099
‫مراقب باش، جیکوب. نمیر. هیچ‌کس نباید بمیره

01:07:43.689 --> 01:07:46.529
‫برایان، وقتی جوون بود،

01:07:46.529 --> 01:07:48.529
‫واقعاً با عقایدش ندگی می‌کرد

01:07:48.529 --> 01:07:50.149
‫آره

01:07:50.149 --> 01:07:53.619
‫خب، یه دوره‌ای رو یادم میاد که گذروند،

01:07:53.619 --> 01:07:57.499
‫که، خب، واقعاً می‌خواست
‫مثل جوزف اسمیت باشه

01:07:58.119 --> 01:08:01.959
‫جوزف اسمیت، صدالبته، پیامبر
‫بنیانگذار در مورمونیسمه

01:08:02.749 --> 01:08:06.919
‫و فکر می‌کنم چیزی که به عنوان
‫یه اصل ادامه‌دار در برایان می‌بینیم،

01:08:06.919 --> 01:08:12.969
‫اینه که می‌خواد زندگیش طوری باشه
‫که مثل جوزف اسمیت متمایز بشه

01:08:13.719 --> 01:08:17.139
‫پاداشش وقتی خواهد بود که تغییری ایجاد کنه

01:08:17.139 --> 01:08:19.979
‫تغییر برای اون مثل مخدره

01:08:19.979 --> 01:08:21.689
‫این... این موادشه

01:08:21.689 --> 01:08:24.479
‫سلامتی و تندرستی
‫خیلی شبیه عقایده. با انجیل...

01:08:24.479 --> 01:08:28.399
‫سخت نیست که بگیم کلیسا رو ول کرد،

01:08:28.399 --> 01:08:32.739
‫باید عقاید جدید پیدا می‌کرد، و سلامتی
‫و خودش رو تبدیل به این عقاید کرده

01:08:32.739 --> 01:08:35.829
‫و این کار خیلی خودشیفته‌گرایانه‌اس

01:08:36.369 --> 01:08:39.869
‫۱۵,۰۰۰ بازدید در سه ساعت، ۵۸۵ نظر

01:08:40.499 --> 01:08:44.499
‫دریافت توجه و اینکه مردم
‫به کاری که می‌کنه اهمیت بدن،

01:08:44.499 --> 01:08:46.789
‫فکر می‌کنم براش مهمه

01:08:46.789 --> 01:08:49.589
‫ولی واقعاً فکر نمی‌کنم، خب، از
‫ارزش کاری که می‌کنه کم کنه،

01:08:49.589 --> 01:08:52.759
‫چون همه‌چیز خیلی واضحه

01:08:53.759 --> 01:08:57.929
‫دیروز یه جمله‌ای گفتم که:
‫«مسیح ۲,۰۰۰ سال وقت داشته»

01:08:57.929 --> 01:09:00.219
‫«الان مشخص نیست کجاست»

01:09:00.219 --> 01:09:03.139
‫- «من در دو سال کلی کار کردم»
‫- چطور پیش رفت؟

01:09:03.139 --> 01:09:04.649
‫همونطور که انتظار داشتی

01:09:06.269 --> 01:09:11.109
‫درباره خودش به عنوان یه جور مسیح
‫سلامتی با یه‌کم شوخی حرف می‌زنه...

01:09:11.109 --> 01:09:13.779
‫...ولی همچنین، فکر می‌کنم، با غرور زیاد

01:09:14.359 --> 01:09:16.029
‫-سلام بچه‌ها
‫- سلام

01:09:16.029 --> 01:09:19.369
‫داره جنبه فرقه‌ای این
‫قضیه رو در آغوش می‌گیره،

01:09:19.369 --> 01:09:22.789
‫و به نظر می‌رسه فقط داره
‫بیشتر و بیشتر قدرت می‌گیره

01:09:23.409 --> 01:09:25.459
‫فکر می‌کنی به نظر دوستات چطور میام؟

01:09:25.459 --> 01:09:27.539
‫فکر می‌کنم تنها راهی که بخوام درکش کنم...

01:09:27.539 --> 01:09:32.049
‫اینه که بابای یکی از دوستام
‫داشت یه فرقه درست می‌کرد

01:09:32.049 --> 01:09:34.009
‫- هوم
‫- و من چطور بهش نگاه می‌کردم

01:09:35.679 --> 01:09:37.759
‫خیلی بهش فکر نمی‌کردم
‫چون تو داری انجامش می‌دی

01:09:37.759 --> 01:09:40.639
‫- من دارم یه فرقه درست می‌کنم؟
‫- آره

01:09:40.639 --> 01:09:41.889
‫- واقعاً؟
‫- آره

01:09:42.479 --> 01:09:45.322
‫چیز بدی نیست. فقط همینه که هست

01:09:46.519 --> 01:09:49.859
‫می‌دونم برایان سعی کرده
‫این رو به یه فرقه تبدیل کنه

01:09:49.859 --> 01:09:54.949
‫یه بخشی از من فکر می‌کنه این
‫تقریباً فرقه مناسب برای این زمونه‌اس

01:09:56.029 --> 01:10:01.079
‫به یه نحوی، مثل پادزهری
‫برای طرز فکر دنیا درباره سلامتیه

01:10:01.079 --> 01:10:04.539
‫هنوز نگرانی‌های جدی‌ای درباره
‫سیستم درمانی کشور وجود داره

01:10:04.539 --> 01:10:07.079
‫سرویس سلامت ملی از کار افتاده

01:10:07.079 --> 01:10:10.209
‫چرا سیستم‌ها دکترها و
‫بیمارها رو ناامید می‌کنن؟

01:10:10.999 --> 01:10:15.259
‫رویکرد به سلامتی در تقریباً
‫هر کشور توسعه یافته‌ای...

01:10:15.259 --> 01:10:19.509
‫واقعاً حول این محور بوده که صبر
‫کنن تا مردم به یه بیماری دچار بشن...

01:10:19.509 --> 01:10:21.809
‫و بعد سعی کنن اون بیماری رو درمان کنن،

01:10:21.809 --> 01:10:24.849
‫ولی در واقعیت، تقریباً فقط درمان علائمه

01:10:25.519 --> 01:10:29.109
‫یکی از نتایج این کار اینه
‫که شیوع بیماری‌های مزمن...

01:10:29.109 --> 01:10:32.019
‫در ۵۰ سال گذشته به شدت افزایش پیدا کرده

01:10:32.019 --> 01:10:35.609
‫ما فکر می‌کنیم، خب: «در ۹۰ سالگی
‫می‌رم در رختخواب و در خواب می‌میرم»

01:10:35.609 --> 01:10:37.085
‫این تقریباً هیچ وقت اتفاق نمیفته

01:10:37.529 --> 01:10:42.369
‫اگه برید به یه بخش سالمندان و آدم‌هایی
‫رو ببینید که بی‌اختیارن، ناتوان در حرکتن،

01:10:42.369 --> 01:10:46.329
‫اگه نگاهش کنیم، اگه باهاش روبه‌رو
‫بشیم، به طرز خاصی ناخوشاینده

01:10:47.159 --> 01:10:49.749
‫در حال حاضر، داریم این‌همه پول خرج می‌کنیم...

01:10:49.749 --> 01:10:52.039
‫برای درمان افراد خیلی بیمار

01:10:52.039 --> 01:10:57.009
‫فکر می‌کنم باید بپرسیم: «چرا نباید
‫زودتر در زندگی سرمایه‌گذاری کنیم...

01:10:57.009 --> 01:11:02.049
‫تا سالم نگهشون داریم، تا این‌همه آدم با
‫بیماری‌های مرتبط با سن نداشته باشیم؟»

01:11:03.059 --> 01:11:06.729
‫خب، در آمریکا، به دکترها
‫معمولاً براساس عمل‌ها پول می‌دن

01:11:06.729 --> 01:11:10.309
‫و یادمه وقتی در باک روی پیری تحقیق می‌کردم،

01:11:10.309 --> 01:11:12.189
‫یه زنجیره بیمارستانی بزرگ بود...

01:11:12.189 --> 01:11:14.779
‫که داشت به اهدای کمک به تحقیق فکر می‌کرد

01:11:14.779 --> 01:11:19.239
‫درباره طول عمر سالم صحبت کردیم،
‫و مدیرعامل به من نگاه کرد و گفت:

01:11:19.779 --> 01:11:23.449
‫«خب، اگه این کار رو بکنیم، تعداد
‫عمل‌هامون رو ۶۰ درصد کم می‌کنی

01:11:23.449 --> 01:11:25.079
‫چرا باید این کار رو بکنم؟»

01:11:25.079 --> 01:11:28.209
‫پس، باید درباره اینکه واقعاً
‫چطور می‌خوایم روی سلامت...

01:11:28.209 --> 01:11:29.919
‫جمعیت فکر کنیم،
‫تمرکز کنیم

01:11:34.129 --> 01:11:36.919
‫این قابل تحسین‌ترین بخش
‫کاریه که برایان داره می‌کنه،

01:11:36.919 --> 01:11:39.549
‫پیشگیرانه‌ترین کاریه که می‌شه تصور کرد

01:11:39.549 --> 01:11:41.839
‫و اگه سیستم پزشکی طوری تنظیم شده بود...

01:11:41.839 --> 01:11:44.389
‫که حتی فقط، خب، یه‌کم بیشتر اینطوری بود،

01:11:44.389 --> 01:11:46.599
‫فکر می‌کنم احتمالاً برای بقیه‌مون خوب می‌شد

01:11:48.139 --> 01:11:51.599
‫اگه بتونیم این مشکل اساسی رو حل کنیم،

01:11:51.599 --> 01:11:56.689
‫شاید وارد آینده‌ای بشیم که همه‌مون
‫سالم‌تر و طولانی‌تر زندگی می‌کنیم،

01:11:56.689 --> 01:11:58.779
‫با کسایی که دوستشون داریم

01:12:06.739 --> 01:12:07.869
‫سه روز

01:12:08.659 --> 01:12:11.459
‫- خیلی برام عجیبه
‫- می‌دونم، رسیده

01:12:11.459 --> 01:12:15.249
‫فکرش رو بکن، همه‌اش داشتم سرسخت‌بازی
‫در میاوردم، انگار: «دارم می‌رم دانشگاه»

01:12:16.379 --> 01:12:19.549
‫- ولی وقتی بهش فکر می‌کنم...
‫- شکست خوردم

01:12:20.169 --> 01:12:21.969
‫اه، لعنتی

01:12:21.969 --> 01:12:24.389
‫از پسش برمیام. فقط... فقط احساس شکست می‌کنم

01:12:24.389 --> 01:12:28.099
‫خب... مثل اینکه تو... تو من رو به دست
‫آوردی، ولی حالا دوباره داری از دستم می‌دی

01:12:28.099 --> 01:12:30.429
‫آره. آره

01:12:34.059 --> 01:12:35.769
‫آره

01:12:39.609 --> 01:12:41.699
‫ای وای!

01:12:41.699 --> 01:12:43.659
‫۱۹-۲۱، بازی نزدیکیه، بابا

01:12:43.659 --> 01:12:46.279
‫من عقب بودم، بعد تو عقب بودی

01:12:46.279 --> 01:12:49.039
‫آره، تو از یه بازگشت برگشتی. کارت خوب بود

01:12:49.039 --> 01:12:50.699
‫- تو هم همینطور
‫- بازی خوبی بود

01:12:50.699 --> 01:12:54.539
‫من همیشه کسی بودم که
‫زبون تالمیج رو می‌فهمید

01:12:54.539 --> 01:12:56.999
‫از لحظه‌ای که به دنیا اومد،

01:12:56.999 --> 01:13:00.089
‫من کسی بودم که می‌تونست
‫آرومش کنه. بهش آرامش می‌دادم

01:13:00.089 --> 01:13:04.389
‫و اون فقط تالمیج کوچولوی من
‫بود. و این هفته، آماده‌اس که بره

01:13:04.389 --> 01:13:05.849
‫سلام، آقا

01:13:07.049 --> 01:13:09.269
‫امروز برای کاری به کمک نیاز داری؟

01:13:09.269 --> 01:13:10.269
‫نه

01:13:12.179 --> 01:13:15.809
‫اولویت‌های من... شامل کارهایی
‫می‌شه که خودم انجام می‌دم

01:13:15.809 --> 01:13:16.809
‫هوم

01:13:18.819 --> 01:13:20.069
‫با کمک کیت

01:13:22.989 --> 01:13:26.029
‫اون تمام چیزی که باید از
‫من یاد می‌گرفت رو یاد گرفته

01:13:26.029 --> 01:13:30.039
‫و من فقط داشتم از این روند
‫معمول والدین رد می‌شدم...

01:13:30.039 --> 01:13:33.459
‫که، خب، یکی از خونه‌ات می‌ره

01:13:33.459 --> 01:13:34.499
‫آره، خوشم میاد

01:13:34.499 --> 01:13:35.789
‫- بامزه‌اس
‫- آره

01:13:46.259 --> 01:13:48.549
‫تالمیج برایان جانسون، آماده رفتن

01:13:48.549 --> 01:13:51.429
‫به محض اینکه از این رد بشم، دیگه رفتم

01:13:52.809 --> 01:13:54.139
‫سفر شروع می‌شه

01:13:58.399 --> 01:14:00.689
‫- خوش اومدی، تالمیج
‫- ممنون

01:14:08.082 --> 01:14:11.789
‫[ایلینوی، شیکاگو]

01:14:13.369 --> 01:14:16.692
‫تالمیج، روز آماده شدن برای دانشگاه مبارک

01:14:17.959 --> 01:14:21.549
‫برنامه‌ای برای شروع داریم؟ اول
‫می‌ریم سراغ وسایل آشپزخونه؟

01:14:21.549 --> 01:14:24.700
‫دنبالت می‌کنیم؟ در این فرایند درگیر می‌شیم؟

01:14:24.702 --> 01:14:26.912
‫می‌دونی می‌خوای چی کار کنی؟

01:14:27.509 --> 01:14:28.549
‫ملحفه‌ها این طرفن

01:14:29.139 --> 01:14:31.139
‫ملحفه و لحاف

01:14:31.139 --> 01:14:32.509
‫سایز تختت چیه؟

01:14:32.509 --> 01:14:34.519
‫اوه، خیلی پیچیده‌اس

01:14:35.179 --> 01:14:36.689
‫این طرف، تالمیج

01:14:39.059 --> 01:14:40.939
‫- مراقبمی؟
‫- آره

01:14:44.609 --> 01:14:45.859
‫وای خدا

01:14:45.859 --> 01:14:50.319
‫اعتراف می‌کنم، وقتی از کنار اون اسباب‌بازی‌های
‫کوچیک رد شدیم تقریباً گریه‌ام گرفت

01:14:50.319 --> 01:14:53.449
‫- دیدمت...
‫- آره، نفسم بند اومد

01:14:54.539 --> 01:14:56.829
‫یه جورایی با این قضیه
‫بی‌احساس بودنت در تضاده

01:14:56.829 --> 01:14:58.209
‫آره. هوم

01:15:10.639 --> 01:15:12.299
‫چرا دارم توی تارگت گریه می‌کنم؟

01:15:27.029 --> 01:15:29.409
‫اینقدر چیز میز درونم هست،
‫که حتی نمی‌دونم

01:15:29.409 --> 01:15:30.319
‫اوهوم

01:15:33.489 --> 01:15:34.909
‫خیلی‌خب

01:15:36.579 --> 01:15:37.579
‫مثلاً، آبی؟

01:15:39.829 --> 01:15:41.499
‫خاکستری؟ سبز؟

01:15:41.499 --> 01:15:43.499
‫فکر می‌کنم من یه آدم سبز دوستم

01:15:46.089 --> 01:15:51.469
‫این ۱۵۰ روز گذشته، تالمیج
‫حضوری در زندگیم داشته

01:15:51.469 --> 01:15:53.139
‫من... ما فقط همدیگه رو دوست داریم

01:15:53.639 --> 01:15:56.969
‫و اگه به تمام علم
‫مربوط به... انسان‌ها نگاه کنیم،

01:15:56.969 --> 01:15:59.939
‫که انسان‌ها در اجتماع شکوفا
‫می‌شن، در...

01:16:01.979 --> 01:16:03.899
‫در روابط مثبت شکوفا می‌شن

01:16:05.819 --> 01:16:08.189
‫آره، تنها بودن چیز خوبی نیست

01:16:09.489 --> 01:16:11.859
‫پس من... من... من اونقدر گستاخ نیستم...

01:16:11.859 --> 01:16:15.329
‫که فکر کنم می‌تونم با
‫چیزی که علم نشون می‌ده...

01:16:15.329 --> 01:16:17.999
‫درباره ارتباط و اجتماع انسانی مخالفت کنم

01:16:19.119 --> 01:16:21.119
‫- برنامه‌ای داری؟
‫- نه

01:16:29.719 --> 01:16:32.009
‫به دانشگاه شیکاگو خوش اومدید

01:16:40.979 --> 01:16:43.309
‫- می‌بینیش؟ همون جاست

01:16:45.689 --> 01:16:48.529
‫- عالیه
‫- یه پنکه داریم. خوبه

01:16:49.029 --> 01:16:50.609
‫اینا از اونایی که من دارم بهترن

01:16:50.609 --> 01:16:55.029
‫ترجیح می‌دی کدوم طرف
‫با پوستت تماس داشته باشه؟

01:16:55.029 --> 01:16:57.909
‫ببین، این سمت چپ جلوییه

01:16:58.659 --> 01:17:00.409
‫حس می‌کنم وقتی باهام خداحافظی کنی
‫و توی...

01:17:00.409 --> 01:17:03.709
‫خوابگاه باشم، خیلی سختم بشه

01:17:04.379 --> 01:17:07.249
‫آره، هیچ وقت هیچ‌کس من رو بیشتر از تو...

01:17:07.839 --> 01:17:08.799
‫درک نکرده

01:17:09.959 --> 01:17:12.879
‫پس آره، امیدوارم که نمیری

01:17:15.299 --> 01:17:17.639
‫نمی‌دونم، فقط دارم به تمام...

01:17:17.639 --> 01:17:20.429
‫چیزهایی که امسال اتفاق افتاده فکر می‌کنم

01:17:20.429 --> 01:17:22.059
‫به تمام درس‌های زندگی

01:17:23.479 --> 01:17:25.439
‫آره، رقابت باهاش سخت خواهد بود

01:17:26.689 --> 01:17:29.069
‫- دوستت دارم
‫- منم دوستت دارم

01:17:33.529 --> 01:17:35.949
‫خب، تالمیج برایان جانسون...

01:17:38.579 --> 01:17:40.159
‫نسخه دوم تو

01:17:43.409 --> 01:17:44.579
‫بریم سراغش

01:17:45.169 --> 01:17:46.079
‫آره

01:18:32.629 --> 01:18:34.839
‫خونه خیلی ساکته

01:18:40.599 --> 01:18:41.969
‫فکر کنم حالا دیگه واقعی شده

01:18:44.269 --> 01:18:45.729
‫هیچ وقت واقعی به نظر نمی‌رسید

01:18:46.939 --> 01:18:49.149
‫و حالا ساکته. فقط آرومه

01:18:51.939 --> 01:18:53.479
‫نمی‌دونم چه حسی داره

01:19:12.629 --> 01:19:14.919
‫- می‌تونم این راه‌حل رو نشونت بدم؟
‫- آره

01:19:14.919 --> 01:19:16.799
‫می‌خوای به صفحه من نگاه کنی؟

01:19:17.379 --> 01:19:20.589
‫خب، فرض کن فقط، خب، در سایت بلوپرینت هستی

01:19:21.259 --> 01:19:23.429
‫فقط داری به غذا نگاه می‌کنی. اینم هست

01:19:23.429 --> 01:19:25.059
‫امروز چه حسی داری؟

01:19:25.059 --> 01:19:28.479
‫از خیلی جهات، فکر نمی‌کنم
‫می‌تونستم به مرحله بعد برم...

01:19:28.479 --> 01:19:31.229
‫تا وقتی که مسائل تالمیج رو حل نمی‌کردم

01:19:31.229 --> 01:19:34.399
‫واقعاً نیاز داشتم که در
‫دانشگاه در جای خوبی باشه...

01:19:34.399 --> 01:19:36.319
‫یا در مرحله بعدی زندگیش

01:19:36.319 --> 01:19:40.909
‫و فکر می‌کنم اونجاست، پس احساس
‫جسارت می‌کنم که من هم قدم بعدیم رو بردارم

01:19:43.529 --> 01:19:44.949
‫آماده‌ام، بیا انجامش بدیم

01:19:44.951 --> 01:19:46.962
‫[چهار ماه بعد]

01:19:47.869 --> 01:19:51.419
‫سلام، چطورین دوستان؟ امروز
‫پیاده‌روی شماره چهار «نمیر» ـه

01:19:51.419 --> 01:19:55.379
‫کم‌تر از دو ماه پیش بود که
‫در شبکه‌های اجتماعی پیام دادم

01:19:55.379 --> 01:19:57.259
‫«سلام، دارم می‌رم پیاده‌روی. بهم ملحق بشین»

01:19:57.259 --> 01:19:59.509
‫و ۱۱ نفر داشتم

01:19:59.509 --> 01:20:02.839
‫امروز، بیش از ۴۰۰ نفر هستن

01:20:02.839 --> 01:20:05.929
‫وای خدای من، این‌همه ماشین هست. وای

01:20:06.519 --> 01:20:10.939
‫صبر کن، آدم‌های بیشتری
‫هستن. این... چی؟ این دیوونگیه!

01:20:10.939 --> 01:20:13.729
‫سلام به همگی!
‫- سلام، بچه‌ها! صبح به‌خیر!

01:20:13.729 --> 01:20:15.649
‫از دفعه قبل ده سال جوون‌تر به نظر میای

01:20:16.899 --> 01:20:18.779
‫یه دور همی بزرگ در صبح

01:20:22.659 --> 01:20:24.119
‫بیاین اینجا، همگی!

01:20:25.079 --> 01:20:28.159
‫در طول زمان، فکر کنم
‫از مراحل مختلفی در خصوص احساساتم...

01:20:28.159 --> 01:20:30.499
‫به برایان، گذشتم

01:20:31.369 --> 01:20:35.629
‫در اول کار، سبک زندگیش
‫به نظرم خیلی تک‌نفره میومد

01:20:36.129 --> 01:20:38.299
‫ولی همونطور که افراد بیشتری این رو پذیرفتن،

01:20:38.299 --> 01:20:43.139
‫به نظر می‌رسه واقعاً داره دوستی‌هایی
‫رو می‌سازه که هیچ‌وقت انتظارش رو نداشتم

01:20:43.139 --> 01:20:44.929
‫همه، بیاین از این مسیر بریم بالا

01:20:46.639 --> 01:20:50.809
‫برایان، می‌تونم بگم
‫لذت زیادی از این کار می‌بره

01:20:50.809 --> 01:20:53.899
‫و برای همین فکر می‌کنم یه جورایی
‫داستان رو عوض کرده

01:20:53.899 --> 01:20:56.439
‫تونستید! آفرین به همه!

01:20:56.439 --> 01:20:58.569
‫اعتراف می‌کنم. این یه فرقه‌اس

01:20:59.989 --> 01:21:03.279
‫یه فرقه بیمار و پیچیده...

01:21:03.279 --> 01:21:05.819
‫...که شما رو به موقع می‌خوابونه

01:21:05.819 --> 01:21:09.039
‫یه چیزهای کوچیکی هست که نگران‌کننده‌اس

01:21:09.039 --> 01:21:11.909
‫ولی الان تقریباً مثل یه فیلسوف می‌بینمش

01:21:11.909 --> 01:21:14.209
‫خب، یه جورایی داره سعی
‫می‌کنه یه چیزی رو ثابت کنه

01:21:14.709 --> 01:21:17.209
‫این، خب، همون قضیه «نمیر» ـه،

01:21:17.209 --> 01:21:21.669
‫که واقعاً فکر می‌کردم وقتی دیدم
‫داره رشد می‌کنه یه جور شوخیه

01:21:21.669 --> 01:21:24.129
‫ولی فکر می‌کنم یه ارزشی درش هست

01:21:24.129 --> 01:21:27.509
‫چه به برایان اعتقاد داشته
‫باشید یا به کاری که می‌کنه یا نه،

01:21:27.509 --> 01:21:29.509
‫سؤال جالبیه که بپرسید...

01:21:29.509 --> 01:21:32.429
‫که جامعه مسیر اشتباهی رو رفته یا نه

01:21:33.099 --> 01:21:36.439
‫فکر می‌کنم بعضی‌ها رو دیوونه
‫می‌کنه، و به بعضی‌ها الهام می‌بخشه

01:21:37.019 --> 01:21:38.479
‫چطورین بچه‌ها؟ من تالمیجم

01:21:38.479 --> 01:21:39.979
‫- من چارلزم
‫- من کارلی‌ام

01:21:39.979 --> 01:21:42.279
‫داریم رویداد «نمیر» رو در
‫شیکاگو میزبانی می‌کنیم

01:21:42.279 --> 01:21:44.909
‫نمیر در شیکاگو!

01:21:44.909 --> 01:21:46.819
‫نمیر از کلن

01:21:46.819 --> 01:21:49.619
‫- نمیر در دوبلین
‫- نمیر از سانتافه

01:21:49.619 --> 01:21:51.749
‫- در بارسلونا
‫- در هنگ کنگ

01:21:51.774 --> 01:21:53.862
‫چیزی که درباره‌اش حرف
‫می‌زنیم واقعاً یه تحول پزشکیه

01:21:54.519 --> 01:21:56.899
‫اگه فرصتی باشه که سالم بمونی...

01:21:56.899 --> 01:21:59.439
‫و بتونی فعالیت کنی و نوه‌هات رو ببینی،

01:21:59.439 --> 01:22:02.819
‫ترجیح می‌دی اون رو داشته
‫باشی یا صبر کنی تا آلزایمر بگیری...

01:22:02.819 --> 01:22:06.385
‫و یه دارویی مصرف کنی که
‫پیشرفتش رو ۳۰ درصد کند می‌کنه؟

01:22:07.239 --> 01:22:10.539
‫پیری اجتناب‌ناپذیر نیست.
‫حداقل می‌شه به تأخیر انداختش

01:22:10.539 --> 01:22:14.249
‫و احتمالاً می‌تونی همین الان با
‫تغییر سبک زندگیت این کار رو بکنی

01:22:14.749 --> 01:22:17.669
‫فاکتورهای سبک زندگی واضحن، ولی مهمن

01:22:18.379 --> 01:22:21.932
‫با کیفیت خواب، تغییرات غذایی،

01:22:21.934 --> 01:22:25.169
‫ورزش منظم و تعاملات اجتماعی،

01:22:25.169 --> 01:22:29.259
‫می‌تونیم ۱۰ سال، ۱۵ سال
‫زندگی با کیفیت اضافه داشته باشیم

01:22:29.259 --> 01:22:31.259
‫و این عدد احتمالاً با گذر زمان
‫بزرگ‌تر خواهد شد،

01:22:31.259 --> 01:22:33.849
‫همونطور که مداخله‌های
‫مؤثرتری رو توسعه می‌دیم

01:22:34.349 --> 01:22:38.149
‫می‌تونی همونجا ببینی، اون
‫مایع سلول‌های بنیادی مزانشیمیه

01:22:38.649 --> 01:22:42.069
‫هنوز هیچ درمان انسانی‌ای نداریم
‫که خوشحال باشم توصیه‌اش کنم

01:22:42.069 --> 01:22:45.069
‫ولی چون می‌دونم این
‫درمان‌ها در حال توسعه هستن،

01:22:45.069 --> 01:22:48.569
‫و فکر می‌کنم احتمالاً در طول
‫عمر ما در دسترس خواهند بود،

01:22:48.569 --> 01:22:50.829
‫خیلی بیشتر برای پیروی از
‫توصیه‌های سلامتی پایه هیجان‌زده‌ام

01:22:50.829 --> 01:22:53.409
‫چون اینجوری امیدوارم به اندازه
‫کافی زنده و سالم بمونم...

01:22:53.409 --> 01:22:55.409
‫تا از این درمان‌های اولیه بهره ببرم

01:22:55.409 --> 01:22:58.999
‫چیزی که حتی هیجان‌انگیزتره اینه که
‫اگه از اون درمان‌های اولیه بهره ببرم،

01:22:58.999 --> 01:23:00.959
‫شاید چند سال بیشتر زندگی کنم

01:23:00.959 --> 01:23:03.249
‫و این یعنی اینجوری دانشمندان
‫زمان بیشتری دارن...

01:23:03.249 --> 01:23:05.759
‫که دور دوم یا سوم درمان‌ها رو توسعه بدن

01:23:05.759 --> 01:23:09.259
‫البته توسعه مداخله‌ها زمان می‌بره،

01:23:09.259 --> 01:23:12.059
‫ولی مطمئنم که، در یه برهه،

01:23:12.059 --> 01:23:14.969
‫دو نوجوون با هم مکالمه‌ای خواهند داشت

01:23:14.969 --> 01:23:18.899
‫به کتاب‌های تاریخشون
‫نگاه می‌کنن، و نظر می‌دن،

01:23:18.899 --> 01:23:22.979
‫یه چیزی مثل: «خدای من، مردم فقط پژمرده
‫می‌شدن و می‌مردن. خیلی تراژیک نیست؟»

01:23:22.979 --> 01:23:27.449
‫همونطور که ما به، خب، مردم
‫فقط دو نسل پیش نگاه می‌کنیم...

01:23:27.449 --> 01:23:30.159
‫و نداشتن بی‌حسی یا آنتی‌بیوتیک

01:23:30.659 --> 01:23:35.039
‫و، خب، به عقب نگاه می‌کنیم و
‫می‌گیم: «وای، وحشتناکه». خب...

01:23:35.039 --> 01:23:37.909
‫اما اینکه کی اتفاق میفته، کاملاً
‫محصول کاری هست که ما می‌کنیم

01:23:38.959 --> 01:23:41.669
‫چقدر تلاش، و پول، و انرژی
‫برای این قضیه می‌ذاریم،

01:23:41.669 --> 01:23:45.379
‫که یه جنبش از مردمی
‫بسازیم که کاملاً درگیر هستن...

01:23:45.379 --> 01:23:48.509
‫در نگه داشتن مردم در سلامت تا جایی که ممکنه

01:23:48.509 --> 01:23:52.799
‫سلام به همه. امیدوارم احساس
‫کنید در میان هم‌نوعان خودتون هستید

01:23:52.799 --> 01:23:55.429
‫افراد همفکر که سعی می‌کنن نمیرن

01:23:56.429 --> 01:23:58.979
‫خوشحالم که اومدین

01:23:58.979 --> 01:24:00.059
‫دوستتون دارم

01:24:01.559 --> 01:24:02.646
‫خوشحالی؟

01:24:03.229 --> 01:24:05.319
‫در کل زندگیم هیچ وقت خوشحال‌تر از این نبودم

01:24:05.819 --> 01:24:07.489
‫نمی‌دونم می‌تونستم انجامش بدم

01:24:07.489 --> 01:24:10.149
‫هیچ وقت خوشحال‌تر از الان ندیدمش

01:24:10.149 --> 01:24:13.829
‫و به این فکر کنید. وقتی از
‫اینکه کی هستید راضی‌اید،

01:24:13.829 --> 01:24:17.949
‫و در پروژه‌ای درگیر هستید که
‫تمام چیزیه که می‌خواید انجام بدید،

01:24:17.949 --> 01:24:20.249
‫این مسئله یه جای شاد نمی‌سازه؟

01:24:23.379 --> 01:24:26.959
‫اینکه می‌شنوم بهم می‌گه: «هیچ وقت
‫در زندگیم خوشحال‌تر از این نبودم»،

01:24:27.459 --> 01:24:30.799
‫فکر می‌کنم من رو از نگرانی رها می‌کنه،

01:24:30.799 --> 01:24:33.929
‫دونستن اینکه می‌تونه اینطوری ادامه بده

01:24:34.679 --> 01:24:38.269
‫این رو تجربه کردم که به شدت می‌خواستم بمیرم

01:24:38.929 --> 01:24:42.559
‫و حالا در موقعیتی هستم
‫که می‌خوام زندگی کنم،

01:24:42.559 --> 01:24:45.859
‫با تمام وجودم

01:24:57.579 --> 01:25:01.659
‫و خب، آره، واقعاً...
‫می‌خوام به وجود داشتن ادامه بدم

01:25:02.709 --> 01:25:05.329
‫و احساس نمی‌کنم نیازی به توجیه خودم باشه

01:25:06.789 --> 01:25:09.919
‫من به عنوان
‫یه موجود هوشمند یه فاجعه‌ام ، ولی...

01:25:10.629 --> 01:25:13.839
‫خب، می‌دونید چیه؟
‫دارم تمام تلاشم رو می‌کنم

01:25:19.059 --> 01:25:21.229
‫خب. می‌رم سعی کنم یه ماشین رو بلند کنم

01:25:21.229 --> 01:25:23.849
‫مطمئنم از پسش برمیای

01:25:23.851 --> 01:25:26.722
‫[شش ماه بعد از ژن‌درمانی فولیستاتین،
‫حجم عضلات برایان 7% افزایش داشت]

01:25:26.724 --> 01:25:29.727
‫[در فوریه 2024، ‌برایان برای دور دیگه‌ای
‫از درمان، به هندوراس بازگشت]

01:25:29.729 --> 01:25:30.649
‫عاشقشم

01:25:30.649 --> 01:25:31.609
‫آهای

01:25:31.777 --> 01:25:34.948
‫[پدرش نیز به او ملحق شد]

01:25:36.001 --> 01:25:39.101
‫[تا نوامبر 2024، سرعت پیری برایان
‫به 0.64 رسیده است]

01:25:39.103 --> 01:25:41.295
‫[بهترین رکورد شخصی‌اش]

01:25:41.803 --> 01:25:46.802
www.Doostihaa.com
